"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

خاطرات

سه شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۳، ۱۱:۴۵ ب.ظ

تازگیها متوجه شده ام که قدیمی ترین خاطره ای که در ذهن من ثبت شده برای همین چند دقیقهء پیش است ! .

خاطراتم ، آنهایی که شاید داشتم و ندارم ، گم شده اند ! .

شاید ثبت نشده باشند ، شاید ثبت اما پنهان شده اند ، شاید نبوده اند که ثبت شوند ، شاید بوده اند اما جدی گرفته نشده اند ، شاید فکر می کردند هستند ، مهم هستند ، مهم و مهم هستند ، اما مهم این است که آنها نیستند ! .

احساس میکنم تازه هستم ، اما تازه نمی مانم !، 

سخت هستم ، اما سخت نمی مانم ! ،

زیاد هستم ، اما زیاد نمی مانم ! ،

کم نیستم ، اما کم می شوم ! ،

خسته نیستم ، اما خسته می شوم .

خاطراتم پشت تازگی و سختی و زیادی و کمی و خستگی پنهان می شوند .

خاطراتم خیس می شوند ، نرم می شوند ، له می شوند ، نیست می شوند .

خاطره ... خاطره ... بگذارید کمی فکر کنم ، بله ، قدیمی ترین خاطره ای که به یاد می آورم این است که به شما گفتم : تازگیها متوجه شده ام که قدیمی ترین خاطره ای که ........

  • مَـهدی (میرزای قدیم)

نظرات  (۲۲)

گاهی آدم دوست داره خاطراتش رو به یاد نیاره.
یه مدتی که بگذره، مغز به طور اتوماتیک دیگه اون ها رو یادآوری نمی کنه.
البته میتونه از عوارض سن و سال هم باشه. :)
پاسخ:
من که میدونم همه ی اینا رو گفتی تا آخرش سن و سالمو بکشی وسط
شاید تو ناخودآگاهتون به این باور رسیدین که دیگه هیچ خاطره ی به درد بخوری ساخته نمیشه که تو یادتون نمیمونن
تز نیست، رو حساب تجربه ی شخصیم گفتم!
پاسخ:
هوم. ممکنه
دقیقا مث همیشه گل گفتی میرزا......چون تو همین حالم دارم می گم....
پاسخ:
:)
شاید خودت نمیخوای ثبت بشه
پاسخ:
احتمالش هست
چه متن جالبی بود بهتون بابت داشتن این قلم زیبا صمیمانه تبریک میگم...
پاسخ:
متن جالب بود. ولی قلمم....
خاطرات خوب وقتی یادت میان خوبتر می شن
خاطرات بد وقتی یادت میان اونقدرا هم بد نیستن
پاسخ:
تقریبا باهات موافقم
سلام. انصافا قلم توانایی دارید و مطالب را به روز می نویسید.
متن ها هم درون مایه طنز دارد و هم جدی.
باید بگویم که با صداقت قلم میزنید. خوشحال شدم که وب را دیدم...
پاسخ:
منم خوشحالم که اینجایید
خاطره وقتی اسمش میشه خاطره که مثل یه عکس گنده با همه ی جزئیاتش تا ارداده کردی جلوی چشمت باشه...حالا چه خوب چه بد...تا فهمیدم همه فرار کردن از این قاب.
من همیشه ته فکرم هست اونجایی باید نگران شم که دیگه هیچ یواشکی یا  رازی نداشته باشم..صد درصد هم غلط...من نمونه ی پرت آمارم همیشه ;)
پاسخ:
من که چیزی یادم نمیاد اصولا. ولی اینو یادمه که چند وقت پیشا من رو هم نمونه ی پرت آمار خواندی. میگم ترافیک نشه تو مرحله ی پرت آمار :D
آمیرزا حالا منم که 14 سالمه خاطراتم یادم نیست. شما که جای خود داری....
پاسخ:
هشت سالت نبود؟
اما گذشته از شوخی
حرف دل منو زدید :((
پاسخ:
گریه نداره که
اور دوزا موقتی ان!

حتی واس ِ همینگوی هم همچین اتفاقی افتاده!
پاسخ:
اور دوزا؟ 
گاهی ویران می کنند آدم را این خاطرات...
پاسخ:
آره به مولا
سلام
تمام زندگی خاطره اس منکه نمیتونم از خاطراتم فرار کنم فراموش کنم دعا می کنم خاطرات بد منو فراموش کنن
پاسخ:
انشالله
بعضی وقتا فکر می کنم همۀ احساساتی که لازمه، تجربه کرده م و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت. هرچی هست فقط یه نسخۀ ضعیف تر از احساساتیه که قبلا داشتم این خیلی بسط دار بود.
پاسخ:
این خیلی خوب بود 
میبفهمم :(
پاسخ:
خوبه. میدونستم که میفهمی
کاش میشد فقط در حال زندگی کرد.نه گذشته بود با خاطراتش.نه اینده با دلواپسیهاش....
پاسخ:
آره والا. اینم یه حرفیه
vaghti ye chizayio ba tamam vojod mIfahmi dg nmitoni chizi begi
پاسخ:
این یعنی دیگه اون چیزه حرف نداره

کلا با خاطرات رابطه ی خوبی نداشتم هیچوقت...

پاسخ:
چی بگم؟
ohom daghighan mese neveshtehaton
پاسخ:
چوب کاری نکن
ن چوب کاری نیس
نوشابم باز نمیکنم
فقط ی حقیقته
 ک خواننده ها واقعا با یسری نوشته ها ارتباط برقرار میکنن...
پاسخ:
چی بگم والا؟
چقد میپیچونی بابا !
الزایمر گرفتی خو !:)))چرا اشکمونو در میاری!!!:((( :))))
پاسخ:
:)) اشکت تو دم مشکه به من چه؟
هیچی یه لبخند کافیه...
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی