"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

کار کردن که عار نیست. زن و مرد هم ندارد

جمعه, ۲۷ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۱۲ ق.ظ

اینی که میخوانید را پارسال در همین روز در جایی ارائه داده بودم. باز امسال درست در همان روز (دیروز) در همان مکان تکرار شد. مجددا ثبتش میکنم (در اینجا) تا خوانده شود/.

کسی چه میدونه


همیشه اون چیزی که جلوی چشممونه که درست نیست


شاید هزار جور مشکلات لاینحل داره. قرض ، قوله، اجاره خونه، قسط، شاید پول نزولی، شاید دوا درمون، شاید پول دیه ی تصادف اخیر، شاید هزینه گزاف تحصیلات، خورد و خوراک ، و پوشاک چند تا بچه ی قد و نیم قد.


امروز بعد از کلی دست و پنجه نرم کردن با جناب بیل و همراه عزیزش کلنگ خان، دنبال یه بهونه میگشتم که یه استراحت  ده دقیقه ای بچسبونم تنگ کارم. بیل جان را شوتیدم کنار و کلنگ عزیز را همچنین به لقای دوستش بخشیدم.


کنار پنجره رفتم و سیگاری به لب چسباندمو بعد از چند بار تلق و تولوق فندک آتشی به ریه ام زدمو کامی گرفتم و همچین  نسخ وار دودش را بیرون دادم و به رو برو خیره شدم که گویی سالهای سال است که سیگاری که هیچ، معتاد بالفطره ام.همینطور که دود از لابلای پره های دماغ(بینی) ام بیرون میآمد و هنر نمایی میکردمو اشکال هندسی را میساختم، متوجه پنجره های بلوک (آپارتمان) های روبرو شدم که کارگرا و اساتید بنا و گچ کار و سرامیک کار و جوشکار ، همه و همه ایستاده اند و به نقطه ای خیره شده اند و پچ پچ میکنند و گهگداری هم تکه پرانی هایی که برایم مجهول بود که چرا اینجا به کار میبرند.


سعی کردم نقطه ی نگاهشان را دنبال کنم اما چیز عایدم نشد. کم مانده بود که منصرف شوم که بانویی را دیدم که کیسه ی گونی ای هم قد خودش به پهنای حدود شش برابر خودش را به دوش گرفته و در حال جمع آوری ضایعات و زباله های کارگاه ماست.


کمی لمیدم به لبه ی پنجره و فعالیتش رو دنبال میکردم که متوجه ی همسر آن زن  شدم. کمی خودم رو جمع و جور کردمو بیشتر ناظر کارشان شدم. و همینطور نگاه میکردم که عرق میریزند در سرمای زمستان و  دولا میشوند و راست میشوند لابلای خاکروبه ها را میجورند.


کمی که گذشت و با خودم کلنجار رفتم و خودمو جای همسر اون زن و پچ پچ کارگر ها و اساتید گذاشتم، با خودم گفتم : اگر من جای اون مرد بودم دست همسرم را میگرفتم به سمت اون وانت لکندی میبرمو میگفتم


محبوبم! تمام خوبی هایت را به من ثابت کردی. لطف کن کمی استراحت کن. اگر خسته نشدی لااقل این یک بار را اجازه بده خودم تنها کار کنم. عزیزترینم! سخته قداست اون عرق کارگری تو را با شنیدن اراجیف این کارگر ها(ی بی فرهنگ)، با شکستن غرورم، ناچیزش کنم. زیبای من! کسی چه میداند که چرا اینجایی؟ برای من هم مهم نیست. مهم این است که : گرمای حضورت ،گرمای دستانت، گرمای نفس هایت، در این روز سرد زمستانی به من قوا میدهد به من امید میدهد و را به آینده ای روشن امیدوارتر میکند. همسرم! تو خود خوب میدانی که گوشهایم را نمیتوانم همچون چشمهایم ببندم. فضای اینجا برایم سنگین است. غیرتم اجازه نمیدهد بیش از این بشنوم. چه کنم که محتاجیم و مجبوریم که تحمل کنیم. نفس من! برای پاسخگویی به اراجیفشان بی شک مواجه میشوم با دهن پارگیه بیشتر این کارگر ها(ی بی فرهنگ). جنجالی میشود که هر چه را هم که تا این لحظه جمع آوری کرده ایم از دستانمان میستانند. پس از تو خواهش میکنم گوشه ای بنشین و از چشمهایشان دور باش. خانمم! کار عار نیست . مخصوصا اگر برای همیاری به من باشد. که تو نیز همیارم بوده ای از پیش و تا پس. بنشین . آرام بگیر. من میآیم.



چیه خوب؟ دستم سوخت. سیگار نکشیده و دست سوخته! سیگار نکشیده و دست سوخته!  سیگار نکشیده و دست سوخته!


فیلتر سیگارمم نصف شد و دستم را سوزاند و من را از خودم بیرون کشید. با خودم گفتم


کسی چه میدونه


همیشه اون چیزی که جلوی چشممونه که درست نیست


شاید هزار جور مشکلات لاینحل داره. قرض ، قوله، اجاره خونه، قسط، شاید پول نزولی، شاید دوا درمون، شاید پول دیه ی تصادف اخیر، شاید هزینه گزاف تحصیلات، خورد و خوراک ، و پوشاک چند تا بچه ی قد و نیم قد.


به یاد همسرم  افتادم که او هم همچون خیلی از زن های دیگه در حال کار کردن است.

دلیلی نداره که همه خانم معلم یا خانم دکتر باشند. مهم این است که تن نمیفروشند، شرف نمیفروشند ، زنانگیشان را نمیفروشندو.... 

 خدا قوت/.

  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

زنان کارگر در جامعه

نظرات  (۱۶)

سیگاری کشیدی؟؟؟ شکل هندسی هان؟؟!!
ای ....
پاسخ:
سیگاری ؟ یا سیگار           ی؟ :D ای چی؟...خودتی
  • آزیتا م.ز
  • دم خانوم شما و بقیه زنهای اینچنینی گرم =]
    پاسخ:
    دم شومام  گرم. =]
  • منه پابرهنه
  • دروغ چرا
    نخوندم وبتو
    ولی این مدل برگه ها آدمو یاد روزای دوران تحصیل و برگه های امتحانی میندازه
    :)
    پاسخ:
    واقعا. خوش اومدی و ممنون که دروغ نمیگید

    اینکه الان خیلی زنها کار میکنند،

    اینکه همه دکتر و مهندس و معلم  نیستن،

    اینکه خیلی شغلهای سخت و طاقت فرسا و خارج تر از حد توان زنان به اونها محول میشه،

    اینکه درد نداری سخته و تلاش برای گذران زندگی سخت تر...

    همه درستن و تلخ...

    اما اون قسمتی رو که به رنگ آبی نوشتید...

    اگر توی گوش هر زنی خونده بشه،

    با همین اوج محبت و درک و احترام،

    سخت ترین کارها که سهله،

    اون زن کوه رو هم جابجا میکنه...

    زن تشنه محبت و احترام و درکه.

    اونقدر تحت تاثیر لحن قسمت آبی رنگ قرار گرفتم، که سختی و سنگینی کار زن بیپناه رو فراموش کردم...

    پاسخ:
    خوب همیشه ممنون خوب نگاه کردن شما هستم. 
    دیگه اون حسی رو که خودم اضافه کردم رو مطلب و اون اتفاق رو به رنگ آّی نوشتم
    خیلی خوب بود

    دارم فکر میکنم چی باشه که دلسوزی نباشه..چون همچین وضعیتی دلسوزی که هیچ افتخار کردن هم دارد،روح بزرگ می خواهد که خیلی از ان معلم ها و دکترها ندارند،فقط میتوان امیدوار بود خدا خودش این روح زیبا و بزرگ را حفظ کند :)
    پاسخ:
    مرسی پیمان و انشالله
    شایدم اون مرد بس که گرفتار بوده چیزیو که تو میدیدی نمیدیده و به این فک میکرده که زودتر کارو باتمام برسونه
    هستن زنانی که هزارجور مزاحمت دیگه رو از سر باز میکنن و حتی شوهراشون خبر نمیشن چون الکی جوش میارن

    ممنون بابت متن زیباتون
    خدا قوت به همه ی خانمای شاغل
    پاسخ:
    آره خوب حتما یا "لا اقل" ممکنه اینی باشه که میگید. و آفرین به اون زن ها و مچکرم از الطاف شما

    همین که این طن ها تن نمی فروشند خیلی خیلی ارزش دارد انقد الان در جامعه زیاد شده که .......

    دم خانومایی که به خاطر همسراشون کار میکنن گرم

    پاسخ:
    دم شما هم گرم
    من که فک کنم زود جآخالی بدم :/ .. 
    سخته واسه روحیه لطیف کار سخت .. 
    واقعا آدمایی قوی هستن ..


    +تصویر سآزِی نوشته ها خیلی خوبه .. 


    پاسخ:
    مچکرم از حُسن توجه

    مکان جدید مبارک :)

     

    این پست عالی بود... محشر... فوق العاده...

    پاسخ:
    مچکر مچکر مچکر
    کاش مردمی داشتیم که بیشتر میفهمیدند، به جای متلک به ناموس دیگری گفتن، غیرت داشتن و دستشو میگرفتن و کمکش میکردن.

    کاش....
    پاسخ:
    داریم . داریم. باور کن
    خوبه که این چند روز بالاخره یه چیزی خوندم که وادارم کرد کمی فکر کنم..

    راستی؛ مشخصه که سیگاری نیستین. چون دود رو ناشی ها از دماغ میدن بیرون فقط!
    پاسخ:
    بیا. ایها الناس ایشون یه دلیل محکم آوردن که من سیگاری نیستم

    سلام

    عیدتون مبارک...

    پاسخ:
    سلام مچکرم و عید شمام مبارک
    کنایه های دردناکو اول از همه اون شوهره میفهمه. منتها همون درد نداری باعث بستن چشماش به روی غیرت و غرور و ...میشه
    زندگی با این جمله های قشنگو و قربون صدقه نمیچرخه.

    پاسخ:
    آره خوب
    هه! کسی چه میدونه! آشنا هستن این سه تا کلمه. آها فک کنم یادم اومد . همون جمله ای نیست که همیشه خودمونو باهاش گول زدیم؟
    پاسخ:
    فقط باس بگم چه عجب!!
    این پست خوب بود و البته تاثیر گذار دم خانمایی که  باشرف هستن گرم....
    پاسخ:
    :)

    پست محشری بود خوب شد از دستش ندادم


    از خط آخر اما  دلگیر شدم...همنوعان من هرگز به این درجه از رذالت نمیرسن....تو در مورد روسپیگری و زنهای خیابانی خیلی کم میدونی :)

    پاسخ:
    و شاید اصلا هم ندونم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">