"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

شنبه یه شن به دو شن به سه شن به ...

سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۴۵ ب.ظ

قدیما، خیلی خیلی قدیم تر ها. اون موقع ها که هنوز مردم این شکلی نبودن و زن ها هنوز کله هاشون مث خربزه بود و مرد ها مث زن های امروزی بودن، رسم بود که چهار شنبه  آخر سال، مردم، از خونه هاشون بریزن بیرون و همه با هم به اتفاق هم دست به خود سوزی بزنن. به این شکل که سطل آشغالهای بلدیه های اون زمان رو با محتویاتش میپُکوندن و به آتش میکشیدن و مث آدم های ندید بدید و آتش ندیده دورش حلقه میزدن و با استشمام بوی زباله ها، که شامل میوه های گندیده که به محض رسیدن به خونه گندشون دراومده و تفاله های چای های تبلیغ شده که به لعنت خدا هم نمیارزند و اضافات برنج های پخته شده ی هندی و پلاستیک و بشقاب های شکسته شده در اثر دعوا های زناشویی و بعضا پوشاک قهوه ای شده ی کودکان و نواربهداشتی های روزنامه پیچ شده و ..... میپرداختند. و در میان مردم جوانانی که پیشانیشان نورانی تر (سفید تر) از بقیه بود مامور میشدند تا در میان سطل های زباله که مزین به نام کوچه ای که در آستانه ی آن قرار دارد (مثلا مهدی اسدی) سیگارتی بیاندازند تا بعد از چند ثانیه منفجر شود و باقیه ملتی که گرد هم آمده اند با صدای آن به وجد بیایند و با دهان باز به آسمان و زباله های خاکستر شده بنگردند و حالش را ببرند.

اون قدیم ها رسم بر این بود که هر کسی بهتر و بیشتر میسوخت ، در کل سال آینده  دیگر کسی کاری به کارش نداشت و سمتش نمیرفت تا هر غلطی که دلش میخواست بکند و کسی هم حق نداشت که جلویش را بگیرد. که اغلب اوقات فرد سوخته هیچ غلطی نمیتوانست بکند و اکثر غریب به اتفاق میمردند.

رسم دیگری هم بود که یک یا دو روز قبل از شب چهار شنبه ی آخر سال برگذار میشد به این شکل که نوجوانان و گاها جوانان در زیر زمین ها ی خانه ها گرد هم میآمدند و با هم نارنجک و ککتل ملتف (؟) درست میکردند که خود شیرینی خاص خودش را داشت و به  نوع خودش دیدنی بود. البته در این جریان، سوری(جشنی) بر پا نمیشد که هیچ، بلعکس مراسم گریه و زاری و شیون بر گذار میشد که هنوز محققان پی به این پارادوکس نبرده اند و چون روایات زیاد هست به آن نمیپردازم.

جشن چهار شنبه سوری یک جشن ملی بود.

همه ی ملت در این جشن سهیم بودند. از تاجرین و وارد کننده های مواد محترقه بگیر که سود کلانی میبردند و از ماموران زحمت کش کمرگ که برای بسته بودن چشمهایشان در لحظاتی خاص، پول چایی های کلان میگرفتند و از ماموران فوق العاده زحمت کش آتش نشانی که مجبور بودند آماده باش باشند  و گوش و چشم تیز کند تا زود تر از گروه های هم صنف به موقعیت برسند و آمار کار آنشب خودشان را بالا ببرند و از ماموران کلانتری های محله ها که یک سره در خیابان ها تردد داشتند و سربازان کافور خورده ی کف، که دختران سانتال پانتال را بیشتر از ماموریتشان دید میزدند، رسانه های خبری که عطسه کردنشان در موقعیت برپا یی جشن برایشان مثال کنتور بود و شماره میانداخت ، از دلالان فروش مواد محترقه و جوانانی که میخریدند و همه و همه تا مردمی که کنار سطل های زباله آتش گرفته، خاکستر نوار بهداشتی های روزنامه پیچ شده را با دهان باز میبلعیدند. 

همه در این جشن شرکت داشتند و سهیم بودند . آن زمان های. زمانهای خیلی خیلی قدیم. جشن های چهار شنبه ی آخر سال خیلی شیرین و جذاب و مهیج بود به طوری که حتی فردای آن روز ماموران نظافت معبرهای شهرداری هم بی نصیب نمیماند . کارخانه های سطل آشغال سازی ها که علیرغم راندمان پایین کارشان، در طول شش ماه دوم سال، در حال تولید سطل آشغالهای فابریک برای آخرین پنجشنبه ی سال و قرار دادنشان بر سر کوچه ها بودند و خطاطان هنرمندی که نام کوچه ها را بر روی سطل زباله ها منقوش میکردند و همه چی به روال عادی بر میگشت.

آن سالها. دولت ها سرمایه های کلانی را در مجلس تصویب ، و به این شب اختصاص میدادند. خرید یا تولید (تولید؟) دارو های سوختگی و لوازمات پانسمان، اختصاص بودجه برای تولید سطل های زباله با مواد نو، و از همه مهمتر مواد محترقه ی وارد شده ، که به خاطر تواضع بیش از حد انتظار ، آنرا به گردن نمیگرفتند. خدا خیرشان دهد.

بگذریم.


کلا قصد ندارم درمورد چهار شنبه سوری بنویسم. تنها چیزی که میتونم بگم اینه که مردم ما اون زمانها خیلی وحشی بودند. 

وحشی. ولی الان خوبن خدا رو شکر




  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۲۶)

یک سوپر مارکتی که ازش خرید میکنیم، صاحباش دو تا برادرن، که یکیشون یه چشمشو وقتی 4-5 سالش بوده، توی یکی از همون مراسم های مردمان خیلی قدیم در 4 شنبه ی اخر سال از دست داده.
و واقعا رقت انگیز شده بنده ی خدا. :(
پاسخ:
پس از هم نسلای منََن

ای خدااااااااااااااا این عکس چی بود آخه میرزا دلمون ریش شد

یادش بخیر یه زمانی بخاطر این جشن واقعا خوشحال بودم اما در زمانهای خیلی دور از چند روز قبل و چند روز بعد پر از استرس هستم  خود روزش که واویلا

پاسخ:
عکس یه آقاهه ست که حرف بابا مامانشو گوش نکرده آتیش بازی کرده صورتش بوووو شده
  • فیروزه ای ....
  • عکسه... بنده خدا

    پاسخ:
    :(

    واقعا تاسف داره 

    آخه واقعا می ارزه یه لحظه خوشی که عمقی نگاه کنی اصلا هم خوشی نیس 

    اینجوری بخاطرش خودت رو داغون کنی بعضا جونت رو از دست بدی یا چوری بسوزی که 

    طفلک خانوهاده هاشون 

    پاسخ:
    دیگه اینم یه رسمه دیگه. یه سری میسوزن تا یه سری وحشی تر بشن

    منم میخواستم در این باره مطلب بذارم اما انقد حالمو بد کرد که منصرف شدم

    یعنی فک کنم اینقد که اینا دارن از بمب و انفجار  ................. استفاده میکنن صدام تو جنگ 8 ساله نکرد  

    پاسخ:
    :)) 
    عادت کن. چون همیشگیه
  • فیروزه ای ....
  • من چهارشنبه سوری خودمونو دوست دارم. آتیش روشن میکنیم با چوبایی که از درختامون قبلا هرس؟حرس؟(حالا هر چی) کردیم. سیب زمینی میذاریم لاش. از روش میپریم. بعد روش اسپند میریزیم و از بوی چوب سوخته و اسپند لذت میبریم. بعد از یک ساعت هم سیب زمینی می خوریم. آی کیف داره که نگو :))
    پاسخ:
    اینم میگیم: سرخی من از تو. زردی تو از من. 
    بعد چون سیب زمینی گرونه، جوجه کباب میکنیم

    حسودیم شد به فیروزه ای خوش به حالتون 

    یاد بچگی و اینا افتادم

    جوجه رو خوب اومدی 

    شما رو زیر سیبیلی رد کردیم [قهقهه]

    پاسخ:
    دوتا قهقهه :))

    عاغا از ساناز و طناز و سمیرا چه خبر

    کی میان ان شالله؟

    پاسخ:
    این مال اون پُسته. میان. 
    ممنون.استفاده کردیم
    پاسخ:
    خواهش
    سلام میرزا. از دست من نه؟ :))))))))))
    میگما احیانا برعکس نگفتی؟ زمانای قدیم همه چیز آروم بود. الآن این تناقض جنبه ی طنز داشت آیا؟
    ولی خوب به هر حال من طی این سالها حتی دونه ای ترقه ننداختم. شاید بچه بودم یکی دوتا ولی خیلی وقته دیگه حتی آتیش هم درست نمیکنیم. من کلا میترسم. میگن : چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ ها ؟ تو بگو چرا؟
    نه د بگو دیگه. جرئت داری مخالفت کن
    پاسخ:
    مخالفت؟ من؟ نه بابا. حق با شماست :ِD
    خب خداروشکر من اون زمونا به دنیا نیومده بودم...یه تصویرای مبهمی دارم اما از زنان کله خربزه ای و ...
    پاسخ:
    خوب آخه من عتیقه ام. نمیدونی مگه؟
    اوهوم
    پاسخ:
    کوفت :))
    میرزا بی عکس نمیشد اخه....حال ادم دگرگون میشه...
    عاره خداروشکر الا مردم اهلی شدن دیگه مث قدیم نیست....
    پاسخ:
    رام شدن
    میرزا عیدت قبول باشه!!!
    پاسخ:
    ایشالله با هم :D
    سلام
    این 4 شن به وحشتناک آخر سال اگه از آسمون پول بباره حاضر نیستم از خونه بیرون برم
    سال خوبی براتون ارزو می کنم
    التماس دعا
    پاسخ:
    ولی من اینطور نیستم که. تو بدترین شرایط هم پول ببیاره حتما میرم بیرون. پول
    همچنین شما. محتاجیم خانم 

    اول بگم که سال نوتون پیشاپیش مبارک :)) (البته میدونم کلیشه ای ترین جمله ی این روزاست! خصوصا پیشاپیشش!)

     

    و دوم اینکه واقعا چهارشنبه سوری برام یک پدیده ی ترسناکه!!

    پاسخ:
    سال نو ی شما هم مبارک. کلیشه ای هم باشه باز خوبه. به دل میشینه
    من خنزل پنزل لازم داشتم باید میرفتم بیرون بابام کارتشو بهم نداد:| در این حد نگرانی:))
    نه ولی خدایی صدای بمب میومد ! من اگه میرفتم تا وقتی تموم بشه میرفتم میچپیدم یه جا از ترس جونم.
    راستی خاهر مهربان چرا نیست؟  من در ساعت 4:41 دقیقه ی آخرین روز سال 92 دلم براش تنگ شد یهو:ی
    پاسخ:
    جغد:))
    نمیدونم چرا نیست. اعتراضه گویا

    سال نو مبارک

    براتون بغل بغل خوبی خوشی سعادت سلامت رضایت آرامش آسایش و عشق آرزومیکنم

    پاسخ:
    سلام. مررررررررررررررسی. شیرین بود
    دم فاطمه خانوم گرم..:))
    پاسخ:
    چرااااااااااااااااااااااااااااا؟
    میرزا جان بابا شما مال کدوم عهد و ایامی؟
    این زنای کله خربزه ای که میگی چی چی ان؟
    مردای شبه زن چیجوری بودن ؟
    میرزا جان میگم اگه خیلی فسیل شدی، ببریمت تحویلت بدیم، نفت تحویل بگیریم جات! بعد اون نفتو ببریم سطل زباله آتیش بزنیم، واسه بدرقه ی چارشمبه سوری، اصن شاید یه سری از خودسوزی جا مونده باشن! بریم آتیششون بزنیم! ها؟

    پاسخ:
    فسیل خودتی. نذار لو بدم ها. :)) ضمنا نفت هم نه بده با من پارافین بسازن و شمع بسازین و تا اونجوری بسوزم و شمام مث پروانه دورم بچرخین. مخصوصا تو :d
  • ایـــــ ـــس !
  • اصن فقط آدمای کول و باحال چارشنبه سوری تو خونه لش میکنن.

    مدیونین اگه فک کنین با خودمم :))
    پاسخ:
    :))
    سلام [گل][گل][گل]
    حدیث سال نود و سه :
    همانگونه با آجیل مردم رفتار کن که
    دوست داری با آجیل تو رفتار شود[شیطونک]
    پیشاپیش سال نو مبارک
    ان شالله سالی پر از سلامتی و شادی و دلخوش و
    آرامش در کنار خانواده عزیزتون رو پیش رو داشته باشین
    التماس دعا [گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][بوسه][قلب][قلب][قلب]
    پاسخ:
    سلام. جالب بود. مچکرم. محتاجیم
  • فیروزه ای ....
  • عیدتون مبارک میرزا
    تحویل سال خوش بگذره در کنار عیالتون و در کاخ آرزوها
    پاسخ:
    مرسی عزیزم. مچکرم. برا شما هم خوش بگذره
    سلام
    اول تبریک
    دوم پست و چرا حذف کردین ؟
    سوم ما که از پست اخر سر در نیاوردیم شرمنده
    پاسخ:
    علیک سلام
    بنده هم تبریک
    چون دوسش نداشتم
    دشمنت شرمنده :D
  • متین ماندگار
  • سلام. چه طوری میرزا؟ عیدت مبارک و امیدوارم همیشه سلامت و شاد در کنار فاطی خانم و خانوادت زندگی کنی. با آرزوی بهترینها برای تو
    راستی رفتم ثبت نام کردم. من همون متین قبلیما این فامیلی من درآوردیه:))))))))))))
    پاسخ:
    علیک سلام. مچکرم. همینطور شما. 
    عیدتم مبارک

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">