زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

یه جریانی (یک)

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۴۱ ب.ظ

میپرسه: بالاخره آره یا نه؟ 

میگم: نه

بعد از حدود سی ثانیه مکث که سنگینیه نگاهش هم حس میکنم

میگه: بجو

منم سعی میکنم نجویده قورتش بدم . به زور قورت دادن آب دهان لقمه رو میفرستم در قعر قعرای معده و سعی مکنم گونه هام سرخ نشه و میگم: چطور؟

میگه: خوب آخه معمولا شما ها یه زمانی همتون لا اقل یه دوست دختر رو داشتین

میگم نه بابا دوست دختر نداشتم ولی یه بار یه زن داشتم. میدونی که. قبلش هم که وقتی نداشتم براش

میگه: خیلی خوب حالا اونو میدونم. پس سمیرا کیه؟

سکسکه م میگیره (هوع هوع)

میگم: سمیهوع را کیه؟ هوع

میگه: تو خواب صداش میکردی

میگم: چرت نگو مینیم. (سعی میکنم  بخندم. ولی فکر کنم با خنده ی مصنوعی گند زدم)

میگه: مرگ من بگو کیه؟ کاریت ندارم

میگم: بابا پاشو خودتو جمع کن مینیم. سمیرا کیه؟

میگه: نمیدونم. اگه میدونستم کیه که از تو نمیپرسیدم.

میگم: توهم زدی. 

بعد برا اینکه چشامو نبینه سرم رو بیش از حد معمول پایین میارمو غذامو میخورم.چند لقمه نخورده بودم که دستشو میذاره زیر چونه م و سرمو میاره بالا و خیـــــــــــــــــــــــلی خونسرد

میگه: یا اعتراف کن یا جیغ میزنم

منم که وحشت دارم از فرکانس بالای صداش و حوصله کلنجار رفتن با این یارو صاحبخونه رو ندارم میگم:

ببین من دوست دختر نداشتم و ندارم. این ساناز هم نمیشناســــــ

حرفمو قطع میکنه و میگه: سانــــــــــــــــاز؟ عه؟ اسمش سانازه؟

میگم یعنی چی؟ مگه نگفتی تو خواب گفتم

میگه: تو خواب سمیرا رو صدا میکردی؟ بیخیال. از ساناز بگو. بعدا به سمیرا میپردازیم.

قاشق رو میکوبم تو بشقاب که مثلا الان عصبی هستم که بشقاب میشکنه. خاک بر سر میشم.

چشماش اندازه  دهانش باز میشه و گرد میشه و به من نیگاه و بعد به بشقاب و بعد به من و باز به بشقاب و هی به من و هی به بشقاب نگاه میندازه. میگم:

ببخشید عمدی نبود

میگه: آره جون عمه ت. عمدی نبود؟ الان ساناز خانمتون بود هم اینجوری بشقابشو میشکستی؟

میگم : نه؟

میگه : پس خاک تو سر من که یه ساله هر کاری میکنم که خوشحالتـــــ

حرفشو قطع میکنم و میگم: بابا میخوام بگم نه . یعنی همچین چیزی نیست. تو بهترینِ همسر های دنیایی

میگه: عه؟ دیدی؟ پس انقدر دور و برت زیادن که من بهترینم دیگه(میزنه زیر گریه) اگه من تنها بودم که بهترین نبودم. تنها همسر دنیات بودم

میگم: داری میری رو اعصابما

میگه: آره دیگه. خوش خوشونت مال اوناسن. سگ بودنت مال من؟

میگم: بی ادب

میگه: ادب؟ ادب؟ تو از ادب حرف میزنی؟ صبح تا شب مث .... تو خونت کار میکنم و ....

میگم: فاطی داری خرابش میکنیا. غذاتو بخور

اشکاشو پاک میکنه و لبو لوچه شو سعی میکنه جمع کنه و چونه هاشو یه کم بازی میده و 

میگه:ساناز کیه؟

میگم: سمیرا منظورته؟

باز میزنه زیر گریه و میگه: آشغال اول ساناز رو بگو

منم دیدم که خیلی اشتیاق نشون میده از فرصت استفاده کردم و گفتم به شرط اینکه امروز ظرفا رو خودت بشوری و میوه برام پوست بکنی و ماساژم بدی و نونم نرم بگیرم، اونقت تعریف میکنم. 

گفت: قبول. 

هرگز فکر نمیکردم قبول کنه. 

گفتم: از اون آجیلا که خریدی و قایم کردی هم یه کاسه باید بهم بدی.

گفت قبول

دیگه چیزی به عقلم نمیرسید که شرط بذارم تا منصرفش کنم

گفتم: جمعه هم با مجتبی(یه دوست قدیمی اراذل) میخوام برم گردش

گفت: قبول

اینو که قبول کرد فهمیدم قبول گفتن هاش فیلمشه. نقشه کشیده برام

منم تا آخر شب موقع خواب پیچوندمش و ظرفای نهار که هیچ، درست کردن شام و خرید نون و گرد گیری اتاق خواب و .... قسمت اعظم خونه تکونی باقی مونده رو هم انجام دادم. و خسته خراب (مثلا) رفتم رو تخت و مُردم

صبح موقع اذون بیدارش کردم. میگم: فاطی پاشو داری خواب میبینی(الکی) 

بیدار میشه میگه :چی شده مگه

میگم: تو خواب حرف میزدی(الکی)

میگه: عه چی میگفتم؟

میگم: پدرام کیه؟ صداش میزدی (الکی)

یهو خیز برداشت و نشست رو شکمم و پنجه هاشو به قصد خفه کردنم گذاشت رو گلوم و فشار داد و گفت

: آشغال فیلم بازی نکن بگو ساناز کیه؟

گفتم: بالاخره ساناز یا سمیرا؟

بیشتر فشار داد و گفت: هر دوشون کثافت. هر دوشونو بگو 

((ادامه دارد))



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۲۵
میرزا .....

نظرات  (۴۷)

خیلی روان تعریف کردین 

وقتی عکستون رو دیدم احساس کردم که مجرد هستین 

حالا کی میخوایین بگین که این ساناز ناناز طناز [نیشخند] کی هستش عایا [زبان]

پاسخ:
عکسمو؟ کدوم عکسمو؟ کی؟ کو؟ هان؟
بذار یه کم گلوم خوب بشه ادامشو میگم
اوه اوه اینکه حوری بهشتیه  نه ساناز [نیشخند] [خنده]
پاسخ:
:D
همون که تو آدرس قبلی گذاشته بودین[نیشخند] نکنه خودتون نبودین[تعجب] 
پاسخ:
آهان. متوجه شدم
گلوتون چش شده مگه [تعجب]
پاسخ:
داشت خفم میکردا
داری عصبی میشی؟؟؟؟؟؟؟؟تو همیشه عصبی هستی....ادب؟؟؟؟؟؟چه واژه ای؟؟؟؟؟؟؟؟ اوه اوه
بیچاره فاطی.....باید خرخره تو همچین فشار میداد که کلا خلاصت میکرد اینجوری بهتر بود والا :دی
الهی بمیرم واسه فاطی خخخخخ
پاسخ:
یادم باشه بهش بگم یکی پیدا شده برات بمیره :D
اگه آلزایمر بهت اجازه داد حتما بهش بگووووووووووو 8-)
پاسخ:
:D فکر کن نگم

یک سوال:

اول عکس رو پیدا کردید ، بعد براش داستان ساختید، یا اول داستان رو نوشتید بعد دنبال عکس مرتبط گشتید؟

پاسخ:
یاد سر رسیده افتادم که میخواستی بخری. 
:D
فرقش چیه؟
اول اولش که خواب دیدم 
:D
یه سر به وبم بزن لطفا ممنون میشم [خجالت]
در عجبم چطوری اون شب اول به صبح رسید...اینجور سوالارو باید زیر 40 ثانیه جواب بدی...اون گوینده ی بخش "میگم"برد پیت که نبوده ,"میگه"باید کل بخش خواب رو فان میکرد و میخندید ;)
پاسخ:
:)) 
البته اون "میگمه" دست کمی از برد پیت نداره ها. فقط یه نموره فرق دارن. چاقه. ریش زبر داره. دماغش کیپ شده. ناخونها ش هم نگرفته. جونم برات بگه. اووووم. کلا فرقی ندارن با هم که هیچ ، سر تر هم هست. به خدا که.
:)
حالا کی هستن این سمیرا و ساناز؟!
+ همیشه ممکنه ما کسی رو ببینیم که بشیتر از همسرمون درکمون کنه و.... اما اون همسر ما نیست. همسر ما کسیه که جوراب کثیف و قیافه ی خسته و هزارتا چیز خوب و بد ما رو تحمل میکنه و باز هم دوستمون داره.
 :)
پاسخ:
تکذیب میکنم :)
چی رو تکذیب می کنید؟! :)
پاسخ:
همیشه ممکنه ما کسی رو ببینیم که بیشتر از همسرمون درکمون کنه و این حرفا
همیشه ممکنه یعنی احتمال داره خب! ممکن هم هست پیش نیاد!
کالا این چیزا بستگی به شانس آدم داره که کلا چطوری باشه! :)
پاسخ:
جدی باشم؟
اونایی که منو از نزدیک میشناسن میدونن که فاطی بزرگترین شانس زندگیه من بوده
جدی نباشم؟
بابا ما اگه شانس داشتیم که اسممون شمس الله بود. 
حالا کدومشون بود میرزا ساناز یا سمیرا؟؟؟
{اینکاره ای شیطون}
پاسخ:
میرزا ساناز.
خانم چرا بُهتون میزنی؟
 :)) والا
البته دوست داشتن و تلاش برای درک کردن کسی که ما با لباس اتوکشیده بیرون از خونه میبینیمش و احتمالا فقط یک جنبه ازش جلوی چشممونه، کار چندان سختی نیست.
+ازدواج کار بالغانه ایه. اگر من نمی تونم این رو بفهمم که باید به همسرم متعهد باشم، نباید ازدواج کنم. چون هنوز به اندازه ی کافی بالغ نشدم  و اینجوری هم به خودم و هم به اون آسیب میزنم.
پاسخ:
بله کاملا درست میگید. 
+بالغانه رو خوب اومدی :d
خطابم به شما نبود توی اون کامنت که در مورد شانس و اینا گفتم. :)
کلی بود. خدا رو شکر که خدا همچین عنایتی به شما داشته و چنین شانسی نصیبتون کرده.
توفیقاتتان روزافزون باد. :)
پاسخ:
عه فکر کردم با من هستید. 
مخلصیم. ایضا

حالا خداییش کیه سمیرا/ساناز ؟؟؟!!

 

میرزا واقعا شما دلت میاد فاطمه خانوم به این ماهیو می پیچونی و جواب سربالا بهش میدی؟

 

 

پاسخ:
:D نه من آدم خیلی ماهی عستم

 بیخیاله ادامه ش بشید لطفا :))))

یا نه یه پیشنهاده بهتر ..چطوره یه عکس پر معنی بذارید زیرش بنویسید بدونه شرح ؟ :دی

پاسخ:
آره خوب اینم میشه. 
چونه هاشو؟! جدالخالق.
خوبه والا، بدبختو هم پیچونده، هم بیدارش کرده باز یادش اورده! 
چطوریه که رات میده تو خونه؟ هوم؟  به زور میری تو؟ گریه میکنی تا رات بده؟  پشت در میخابی از ترس آبرو اجازه میده؟ چی؟
پاسخ:
اتفاقا راه میده خوبم میده. تا بترکه چشم تو .:D چونه هام هم خیلی هم خوبه. از چونه ی بعضی ها خیلی بهتره. ضایع نیست :))

اگه اول عکسو پیدا کرده باشید این نوشته فقط یه داستانه .

ولی اگر اول نوشته باشید، اون وقت این نوشته ممکنه واقعی باشه و طفلی همسر :(

پاسخ:
نمیگم :P
سلام میرزا جان. چطوری؟
بهتر نبود جای اینکه دلشو بشکنی یه کلمه بهش میگفتی خواب بد دیدی یا یه همچین چیزی؟
بعد وقتی گریه میکرد جای داد و بیداد میرفتی اشکاشو پاک میکردی و آرومش میکردی.
 آخه چرا وقتی میتونی با دو تا کلمه حرف دلشو بدست بیاری و ماس مالی کنی قضیه رو، بدقلقی میکنی و اوقاتشو تلخ میکنی!
امان از دست شما مردا!
پاسخ:
این کامنتو دادم خوند. یه نگاه چپ چپ کرد و گفت:
بیا همه دارن بهت میگن :(((
و من
:)))
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
به به میرزا. چه طوری؟ فرشته هه دیشب نیومد؟ باش حرف زده بودما . **** *** ** ** ** ** ** **** ** ** ****
راستی حتما به سمر بگو دوست دارم بدونم چرا دیگه نمیذاره پستاشو بخونم. من که کپی نکرده بودم مطالبشو . دلم براش تنگ شده.
دوباره راستی. میگم این داستانت خعلی باحال بود. مشتاق بقیشم شدید.
پاسخ:
مخلصیم. نه والا نیومد.با سمر خودت باس حرف بزنی. منم راه ارتباطی باهاش ندارم. 
میرزا این راست بود؟؟؟ من که باور نمی کنم فاطی خانوم این طور باشه
پاسخ:
خوب آخه تو میشناسیش :D
میرزا خیلی باحال بود!
بسی خندیدیم!

+ میشه تو خصوصی واسم بگی ساناز کی بود؟!
ایضا سمیرا!
:)))
پاسخ:
:)) خوشحالیم. نمیگم تو عزبی آخه
خدایا این خوشیهارا از جوانان ما نگیر خخخخخ
پاسخ:
کدوم خوشی پیمان؟

ینی تو به همون کچلی و داغونی توی عکسی؟؟؟؟:))))))))))))
خخخخخخخخخخخخخ طفلکی فاطی!!
پاسخ:
خیلی دلشم بخواد
نه دیگه میخواستی حواستو جمع کنی خصوصی بذاری !!!بمن چه!!!:))))))))
توام خیلی باحالی منم به ائمه اطهار راست میگم!:)))))))
فدامدا!!:)))))
زنده باشی برادر !:))))
جدی بودا توام خیلی خوبی:)
پاسخ:
فوران احساسات
اوا !!بالایی خصوصی بود یادم رفت!:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
پاسخ:
ما اینجا با کسی خصوصی نداریم که. مخصوصا تو :)) 
یعنی کی می تونه باشه؟
پاسخ:
مرجان:))))
عاغامن گیج شدم
چنتا چیزو خدایی روشن کنین برام!!
فاطی خانومتونه؟؟؟؟
داستان واقعی بود؟؟؟
سمیرا کیه؟؟؟
سانار؟
عکستون کجاس؟؟
دی:
پاسخ:
فاطی خانممه
سوال بعدی
نمیدونم
اینم نمیدونم
عکس؟ کو؟ 
آهان شاید منظورتون تو وبلاگ قبلیمه. تو لینکا رو نیگا کن. وبلاک یه وشت حرفای خب که چی گونه
۲۶ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۴۲ منه پابرهنه
میرزا جون به جونت کنن بازم خانومت رو میکشی آخر
:))))
چقد خندیدم از دستت.
میگم توخونه شما آشغال و اینا جزء محبت حساب میشه؟ :دی
راستی طناز کیه اونروز میگفتی به من ؟ (الکی )
:دی
پاسخ:
:))
من یه روز در میون میتونم درست و درمون بیام نت. اینو دیروز خوندم تو تاکسی با موبایل. بی اختیار به طرز وحشتناکی ، پوقی زدم زیر خنده. حالا بغل دستیمو خودت تصور کن چه قیافه ای داشتن
۲۶ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۴۹ فیروزه ای ....
آقا من با ساناز و سمیرا کار ندارم . این پدرام کیه؟ :))
پاسخ:
:))
سلام میرزای عزیز،امیدوارم این یه داستان تخیلی باشه...
پاسخ:
تخیل؟ نه بابا. من؟ تخیل؟

سلام میرزای عزیز خوبی عایا کجایی نیستی [تعجب]

عایا ساناز و ناناز و طناز متوجه هووهای خود شدن که نیستی [نیشخند]

گلوتون بهتر شده عایا؟

به قول دوستی جدی نوشت 

خوبین آقا ؟ زودتر یه خبری از خودتون بدین که جاتون خیلی خالیه 

پاسخ:
عستیم عستیم .:)

یـــــــــــــــــــــــا حسیـــــــــــــــــــــن شهیـــــــــــــــــــــــــــــد خدا به داد برسه..... :|

پاسخ:
:D تا این حد؟
میرزا خیلی دوست داری بکشمت نه؟ پس چرا نظر منو پاک کردی آخه؟ این همه دستمو خسته کردم نظر نوشتم. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا
پاسخ:
به دلیل مسائل امنیتی :P
میرزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. یالا پاسخگو باش . زوووووووووووووووووووووود
۲۷ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۴۳ ایـــــ ـــس !
=)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

این خیلی خدا بود...
زودتر ادامشو بنویسین
پاسخ:
:)) خدا رو خوب اومدی. چشم
من اگه تو همچین شرایطی باشم یعنی جای فاطی با طرف مقابلم کاری ندارم خب زندگی گذشتش بوده و به خودش مربوطه آدما توی یه برهه )برحه( زمانی خاص یه کارایی میکنن بعد پشیمون میشنپ........اما این اذیت کردنه رو نیتونم تحمل کنم طرفو با زمین یکی میکنم بوخودا 
پاسخ:
خوب شما اعصاب معصابت مث اینکه خیلی داغونه بوخودا :D
سلام
حالا چرا هر دو اسم با حرف س شروع شده ؟
حیف بشقابی که شکست  :))
پاسخ:
آرکوپال بود با این گل های آبی زشت. خوب شد شکست. گل باس قرمز باشه.
نفهمیدیم داستان تخیلی بود؟ دی:
+عاغا آپ بعدی... دی:
پاسخ:
:D
آورین آورین بشقاب باس چینی باشه اونم از نوع گل سرخی قرمز [نیشخند]
پاسخ:
ایول
واااااااااای میرزا به جان خودم ، خودمو خفه کردم تا نزنم زیر خنده....همه هستن خوب نمی شه....مثلا دارم کار فرهنگی می کنم....جو سنگینه....شب که خوابیدن درست حسابی با الی می خندیم....
پاسخ:
نخند . عهه. 
:)))))))))))) نمیدونم واقعیته یا داستانِ ذهنیت . اما اگه واقعیته که : خیلی  نامردی !
اگه داستانه که: خیلی خوب نوشتی دمت گرم D:
پاسخ:
با دمت گرم موافق ترم. :)
خوشیهای زناشویی
پاسخ:
آفرین به تو
ما منتظر جریان دو هستیم :)
دومن مرسی از نظرت .. 
پاسخ:
انشالله
خواهش
چی بگم آخه...
پاسخ:
هنوز هیچی
به جمع طرفداران فاطی پیوسته و یک صدا فریاد میزنیم : اول سمیرا کیه؟ بعد ساناز کیه؟ ;)