"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

رویـــــا

جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۱۲:۰۸ ب.ظ

تمام نداشته هایم را به رُخ میکشم و به اشتراک میگذارم. بی آنکه بدانید، همه ی داشته های من نداشته هایم هستند/.

سوگند یاد میکنم به سوگند

 که مرا به خانه اش روانه کرد بی دریغ

پا نهادم در آستانه ی بارگاهش

چشمانم بسته بود و اما نورانیتش را از پشت پلک هایم حس میکردم 

چشمانم خیس و دلم لرزان

قلبم

 بی آلایش 

 و دستانم رو به نیاز

چشم باز نمیکردم که مبادا 

از خوابی بیدار شوم.

دست بر سر م نهاد

مرا خواند

نامم را

با صدای آهنگینش 

از دهان مبارکش شنیدم

اشک میریختم. بوی عطرش مشامم را نوازش میداد. 

آرزو میکردم مدام در

دَم باشم و 

باز دمی

 از برای دفع آن عطر گوارا از من سر نزند

اما چاره چه بود؟

باز نامم را به زبان آورد. سرم را در دستانش فشرد

:چشم باز کن

میترسیدم در خواب باشم. 

پس چشمهایم را بیشتر به هم فشردم. که مبادا از این رویا بر خیزم.

صورتم را نوازش کرد . گویا پیشانیم را بوسید. حسش کردم.

صدای نفس هایش به من نزدیک و نزدیک تر میشد.

:باز کن

میخواستم جوابش را بدهم. میخواستم بگویم میترسم در خواب باشم. اما نتوانستم 

کلام در دهانم نمیچرخید. آواهایی نا مفهوم را به زبان میآوردم که خود نیز از درک آن عاجز بودم.

احساس کردم صورتم را بیشتر و محکم تر نوازش میکند. 

: باز کن

و باز نتوانستم بگویم که  نمیخواهم این لحظه را از دست بدهم. چرا که به خوبی دریافته بودم که خوابم. و همه این اتفاقات در رویا ست . بوی عطرش. حضورم در این مکان. و احساسی که داشتم.

ناگهان ضربه ی محکمی را در صورتم احساس کردم که جای آن سوخت

انگار که برق مرا گرفته باشد. چشمانم را باز کردم. نه .خواب نبودم. چون بوی عطرش هنوز بود.

حسش میکردم. اما ....

:باز کن عزیزم . نترس

دیدمش . از صورتم دور شد . پیرهنی سفید بر تن داشت و انبری در دست. 

-باز کن لامصبو میگم. اینطوری نمیتونم بکشمش اون دندونو.

و من باز کردم. 




  • مَـهدی (میرزای قدیم)

نظرات  (۲۸)

بالاخره اون دندونه کذاییتو کشیدی؟؟؟؟ صلوات!
پاسخ:
آره به قرآن. ثلواط
میترسی ازدندون پزشکی؟؟؟:)))))
پاسخ:
نه فقط از آمپول میترسم :(( :))
:)))))))))
 
منم از آمپول می ترسم اما فقط پنی سیلین. می فهمم فوبی شما رو :( این نسل آمپول کاش نبود :(
حالا به هر کسی هم لو بدم می گن جدی!!!!!!!! تو که پزشکی!!!!! من نمی دونم واقعا ارتباطش چیه اخه!!
باشد که رستگار شویم هر دو
پاسخ:
نترس عزیزم آمپول که ترس نداره. :D  :))
البته فوبی من چیز دیگه ست. به دلایل امنیتی و حضور جاسوسان عیال،  نمیتونم بگم:)))
خدا نکشتت میرزااااا سرکارمون گذاشتی تا این اخراشو که خوندم تو فکر یه بارگاهی حرمی چیزی بودم
اه اه گند زدی به تصوراتم...
ولی واقعا جالب بود.....
پاسخ:
به من چه تصوراتت بیش از حد روحانی هستن. والا. چرا نفرین میکنی؟ خدا خودتو نکشه
سلام
گفته باشم من یکی که گول نخوردم از اولش میدونستم میخوای آخرش حال ملتو بگیری :)
خدایی دندانپزشکی ترس داره منکه خیلی میترسم
پاسخ:
باور کنید قصد نداشتم حال کسیو بگیرم :D  نه اینکه از بچگی رنگ دندونپزشکی ندیدم، به همین خاطر میترسم. میترسمااااا. 

منم فقط از آمپول بی حسیش می ترسم!

 

راحت شدین دیگه الان :)

پاسخ:
آمپول بی حسیش باحاله. میره تو لثه صدای باحالتری میده. خیچ. آره راحت شدم. دو تا دیگه مونده اونا رو هم بکشم. دیگه آماده میشم برا دندون مصنوعی
اسمشم که سوگند بود(نیشخند)
معلوم بود چرا باز نمیکردی

پاسخ:
:)) 
ایول به خودت. 
ولی زور داشتا. از هر مردی زورش بیشتر بود لامروت
من هم یکی از همین روزها باید با ترسم مواجه بشم و برم دندونمو بکشم. :(
+ دوست دندونپزشکی هی برام وقت میزاره، هی نازمو میکشه، هی میگه ترس نداره؛ لثه های پایین اسفنجیه و Dense نیست و ازین چیزا. اما خب من میترسم دیگه.
بار آخری که دندون کشیدم 2 هفته از کار و زندگی افتادم رسما.
پاسخ:
کار زندگی رو بیخیال. غذا. از غذا خوردن میفته آدم :D
تبریک بابت وبلاگ جدید اقا میرزا
پاسخ:
مچکرم. :) الان دیگه تقریبا همه میدونن من آلزایمر دارم. 
ببخشید شما؟ :D:D
نگار؟

  • منه پابرهنه
  • دم خودملایک که اولین خط قرمز رو خوندم فهمیدم سرکاریم :دی
    به قول خودت که گفتی: "از من بی مغز تر هم خلق شده" فهمیدم تا تهش چه خبره :دی

    وبلاگ جدید قضیه ش چیه؟؟

    لامصب این آمپولای بی حسی چقد درد دارن
    یه بار عصب کشی کردم به غلط کردن افتادم
    والا :دی


    پاسخ:
    دور از جون عاغا /خانم این چه حرفیه ؟ 
    :D
    خوب نه اینکه بی مغزیم هر دو . واس همین زود دوزاریت اوفتاد:))
    جدید نیست اون. یعنی نشد که اون جریانه بشه
    سلام جالب بود،کشیدن دندون واین متن رمانتیک...موفق باشید میرزای عزیز وهمیشه سلامت
    پاسخ:
    مچکرم خانم هنرمند
    مرثیه ی عاشقانه ی دندانی کرم خورده (خورد شده , دور ریختنی و اینا)
    پاسخ:
    دقیقا از همونا :D 

    سلام
    ایام فاطمیه را به شما تسلیت عرض می کنم.
    با شعری سوزناک برای شهادت حضرت فاطمه بروزم.
    یا زهرا

    پاسخ:
    علیک سلام
    :)
    بنده هم تسلیت عرض میکنم
    من اولین باز کنو که خوندم داشتم فکر ناجور میکردم:ی 
    بعرحال
    به وسطای متن که رسیدم گفتم این بیچاره یه بار یه متن جدی نوشت تو با اون فکر مریضت گند زدی توش! 
    دیگه درباره ی آخر متن هم چیزی نگم! 
    صورتت را نوازش کرد، پیشانی ات را بوسید؟ جاسوسای عیال؟  میخای شما از سر کار مستقیم برو خونه ی مادر خانومت دیگه!
    پاسخ:
    اول اینکه به من چه تو مغزت منحرفه. عره.
    دوم اینکه :D
    سوم اینکه نه تو رو خدا بیا بگو. 
    آخرش هم اینکه جاسوسان خودشان را خوب لو میدهند
    سلام سال نو مبارک عسل
    پاسخ:
    عســـل؟ 
    من زنبورشونم. اشتباه گرفتی
  • جوجه اردک زشت
  • سلام میرزا جونی:)))
    سال نو مبارک
    عید از ولایتتون رد میشیم:))
    تا بعد عید خدافظ
    حلال کن داداش
    پاسخ:
    حلالی. ما با آب حلال میکنیم. از ولایتمون داری رد میشی خبر بده آب بیارم حلالت کنم. :)) کجا بِبُرَم سرتو؟ :))
    مطمئن بودم که میکشید دندونتون رو :)
    پاسخ:
    :) کشیدنی ها رو باس کشید. اخیرا تو لیست کشیدنی ها خیلی چیزا کشف کردم. حشیون، کراک، شیشه. . .  نمیدونم از کدوم شروع کنم
    خداروشکر تهش عاقبت به خیری بود خخخخخخ
    د باز کن اون لامصبو
    پاسخ:
    ته همه چی عاقب به خیریه. جون داچ پیمان
    میرزا اگه دم دستم بودی دونه دونه موهات و میکندم. آخه آدم . انسان . چی بهت بگم خوبه؟ منو بگو که گفتم چقد با احساس نوشته. اه . زدی تو حالم اساسی. میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت:@
    پاسخ:
    :O  یکی منو از دست این نجات بده. 
    الآن اعصابم آرومه. خوب نوشتت جالب بود. حالا حال خودت خوبه؟ دندونو ازش نگرفتی یادگاری؟
    پاسخ:
    من خودم تو یادگاری هام . دندونم دیگه واس چی؟
    این نوشته برای سمر عزیزمه. امیدوارم که بخونه. میخوام بگم اگر من اذیتت کردم حلالم کن. اگه واسه اینکه از دستم رنجیدی و من هم جزو اون آدم نماها و دوست نماها بودم ببخش. ولی خودتم میدونی که نبودم. فقط الآن یه غم روی غمام اضافه کردی اونم این بود که من نتونستم مورد اعتماد باشم تا نوشته هات رو که با تمام وجود میخوندم و دوست داشتم دوباره بتونم بخونم. اگه شد بهم بگو چرا دیگه جوابی ازت نداشتم .
    از طرف متین برای رژ لب سکوت
    نمیدونم . میذاشتی زیر بالشتت شب فرشته مهربونه برات سکش میکرد. :)))))))))))
    پاسخ:
    سکش؟
    سکه ی طلا جانم. coin. دوست نداری؟
    پاسخ:
    چرا چرا دوست میدارم. سکه تمام باشه لطفا. حالا به نیت 14 معصوم هم باشه بیشتر خوشمان میآید
    من به نیت 114000 پیامبر برات میگم بذاره . خوبه؟ چیز دیگه ای هم خواستی بگو سفارشتو بکنم.
    پاسخ:
    تقلب نکن. جر زنی هم نکن. ده هزار تاشو میخوای بکشی بالا هاپولی کنی؟ فکر کردی یادم نیست 124000 تا پیامبر داشتیم؟
    رحم کردم بهت. اصلا به نیت 5 تن. خودت نخواستی. خوب شد حالا؟ یه کلمه دیگه اعتراض بشنوم همین 5 تا رو هم نمیدم. (تازه من سوتی دادم ممنون که به روم نیاوردی. ببین چه بچه ی صادقی هستم من)
    میرزا اگه تونستی پیاممو به سمر برسون دلم خیلی براش تنگ شده
    پاسخ:
    نه همین پنج تا رو میخوام. ضمنا 124000 تا پیامبر هست. چرا من برسونم ؟ :D 
  • منه پابرهنه
  • چطوری میرزا؟
    خوشی؟
    پاسخ:
    الحمدالله. شُکر
     ن دیگه من نگینم گاه گاهی میام...فک کنم اولین کامنتیه ک میزارم براتون تو وبلاگ حاجی ک سرشناسیم دی:
    :)))))))

    پاسخ:
    :)
    میرزا میگم بیا ببریمت یه امامزاده ای جایی دخیل ببندیمت!
    داری از دست میریا!
    پاسخ:
    :D کجایی الان؟ دارم میام

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی