"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

پیام رسان سروش!!!

پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ق.ظ

من همه مُدل دوست و رفیق دارم. مثل اکثر شما عزیزان که همه مدل دوست و رفیق دارید.

با افکار گوناگون.

با طرز فکر و زاویه دید های مختلف به دنیا.

با وسعت نگاه های متفاوت. 

از من و من از آنها.

دوستی هنرمند دارم که هم حق استادی به گردنم دارد و هم حق استادی به گردنش دارم. هم روزهایمان را به گونه ای با هم سپری میکنیم و هم امرار معاشمان به هم گره خورده ست. هرچه هنر در من است، از اوست و هر چه بی هنری در اوست، از من.

پُر چانه است همچون اَقدَس خانم زن مَش ماشالله بی درد. رد خورهم ندارد. هر بار که با هم مینشینیم، شروع میکند از خدا و پیغمبر گفتن و تمام اراجیفی- که از شبکه های غرب زده- در گوشش خوانده اند را در دهانش بلغور میکند و تُف میکند روی میز روبرویمان. از اثبات نشدن وجود خدای متعال و نعوذوبالله مالیخولیایی بودن پیامبر اکرم (صلی علی علیه و آله) .از سکولار سیاسی حرف میزند و مسئله ی مغایرت ولایت فقیه با دموکراسی. از معروض و خطای وحی و قرآن سخن به میان می آورد و پلورالیسم دینی.

پدرش روحانی است و واَسَفا که  وی پسر نوحی که با بدان بنشست -نه!- پای شبکه های تلویزیونی بدان بِنِشَست. و از آنجایی که میدانم از جایی عصبانی ست و آن دور تر ها یکی -سیخی، چیزی- در وی فرو کرده است و نتوانسته همانجا اعتراض بنُماید، و دق و دلی اش را بر سر خدا خالی میکند، به کارم مشغول میشوم و کمی اخم چاشنیِ کارم کرده و بی آنکه سَرَم را تکان بدهم-که مبادا خدایی ناکرده تاییدی بر حرفهایش باشد- به مزخرفاتش گوش میدهم.  میدانم هم این آتش از گور چه کسی بلند میشود اما نه به روی مبارکم می آورم و نه نامی از آن، در این مکان.

 در دلم میگویم: خدایا من که هیچ از حکمتهای تو نمیدانم، اما این رفیقِ نارفیقِ دوست داشتنی، چیست و کیست که سالهاست دامَنِمان را به هم گره زده ای؟ خدایا کمک کن جوابی دندان شکن برایش داشته باشم تا دهانش را ببندم.

خدا مثلا میگوید به او بگو : قُسطنطنیه.... من میگویم غُثتَنتَنیح  (یک چیزی شبیه این همه اختلاف بین کلام خدا و چیزی که ممکن است من ارائه دهم به وجود می آید که خداوند میفرماید)  : همان بهتر که دهانت را ببندی... خودم شاید درستش کنم.

اینچنین میشود که به سکوتم ادامه میدهم.

دوست هنرمندم خوب میداند که حرفهایش از سر عصبانیت است، خوب می دانم که خودش هم به حرفهایش اعتقادی ندارد. و خوب تر میداند که من میدانم که به حرفهایش اعتقادی ندارد. و باز بهتر میدانم که میداند که میدانم که به حرفهایش....(چه شد اصلا؟)  کلا قرآن را یک مشت حرف بی مفهوم می نامد و باز هم نعوذوبالله، خدا را  یک توهم لا ممکن. (توهم لاممکن یعنی چی الان؟)

همین چند ساعت پیش برادر زاده اش که در همان آپارتمانی که او می زیَد، می زیَد، از کنارم عبور می کرد که ایستاد و عبور نکرد. جوانی هجده ساله و یک گالُن بوی قرمه سبزی در سر و کله ای باد کرده.

رو به او میگویم طاعات قبول ! خدا قبول کند.

 میگوید: خدا سیخی چند؟

 هاج و واج شدم و آشفته حال. اما خیلی زود خودم را جمع و جور کردم

 و گفتم: عمو ( یعنی من) را عصبانی میکنی با این حرفهایت!

گفت: نه واقعا خدا سیخی چند؟ مثل خر در حباب گیر افتاده ایم!

(عجب جمله ای گفت پدر سوخته! به اصطلاح خودمان، کف نمودیم) 

اما چه فایده؟ به او گفتم: حرف مفت نزن. برو ! تو هنوز نه میدانی حُباب چیست و نه خدا و نه حتی خر! برو به مشقهایت بِرس.

خندید و گفت عمو(باز هم یعنی من) من دیگه بزرگ شدم. میفهمم. 

نایستادم. او که عبور نکرد، پس خودم عبور نمودم. در راه به پشت بام خانه شان میانیشیدم و آن دیش ماهواره ای که عقل و هوششان را با خود خواهد انداخت به آب.....

بُرد. 



آیا این جمله را قبول دارید؟ چرا؟

وی معتقد است که از نظر تاریخی: کلمه ی روحانیت در اسلام وجود نداشته و قرآن برترینِ کسان را نزد خدا، با تقواترینِ آنان می‌داند.  نه آنکه هر کس روحانی‌تر، عالم‌تر یا آگاه‌تر باشد،   به خدا نزدیک‌تر. 


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۷
میرزا مهدی

عبدالکریم سروش

نظرات  (۲۴)

اساسا آخوندیسم چیزی است من درآوردی 
پاسخ:
آ؟خوند؟
من گفتم آخوند؟
بر کدام اساس آخوندیسم چیزی من در آوردیه؟ اون اساسو میگی؟
اینکه لغت روحانیت وجود داشته یا نه رو نمیدونم اما قسمت دوم جمله تناقض سنگینی را با خود حمل میکند که در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا!
برترین کسان را با تقواترین میداند نه هرکس که (...) به خدا نزدیکتر!؟!
طرف به خدا نزدیک شده ولی آدم خوب و متقی ای نبوده؟ نزدیک شده دیگه! :/
پاسخ:
پس یعنی جمله رو قبول نداری!
۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۰ بهارنارنج :)
یه چیزی
منربطش با سروش رونگرفتم
پاسخ:
:D آن وی که معتقد است ، دکتر عبدالکریم سروش است/.
۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۸ کبوتر خاتون
اول اینکه با تقوا یعنی چه چیزی یا چه کسی؟ (عالم تر ، آگاه تر و به خدا نزدیک تر در جواب این سوال میگنجد!)
دوم اینکه چه کسی ادعا کرده که روحانیت برترین کسان در جامعه هستند؟ ( خود سوال کننده اذعان دارد که روحانیت افراد آگاه تر و عالم تر و به خدا نزدیک تر هستند!!!!)
سوم اینکه بعضی سخنان خود نشان دهنده ی غرض ورزی صاحب سخن هستند! که ربط فلان را به فلان بدهند و نتیجه گیری مع الفارغ تری بکنند!
و در آخر اینکه جناب سروش به قدری سخن ور ماهری است که آنچنان قرآن را تفسیر به رای میکند که اگر در قرآن به فرض گفته شده باشد الان شب است اثبات میکند مفهوم کنایی است و الان روز است و لا غیر ! 
پاسخ:
بسیار عالی...
و اگر روحانیون و روحانی بودن و روحانیتو در قالب همان آخوند و علمای حُزوی بدانیم، باید بگیم که  این مبلغان مامور دستورات الهی هستند. و البته این دستور الهی می باشد خدای متعال در قران کریم می فرماید: « فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ [توبه122] چرا از هر فرقه ای از مومنان، گروهی از آنان کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی بسوی آنان بازگشتند (از مخالفت فرمان الهی) بیم دهند؟ »
نکاتی که که از این آیه قابل استفاده است این است که؛
مقدمه ی اول: براى طلاب حوزه ‏ها، دو هجرت لازم است: یکى به سوى حوزه‏ ها و دیگرى از حوزه ‏ها بسوى شهرها
مقدمه دوم: علما باید سراغ مردم بروند و منتظر دعوت آنان نباشند. «رجعوا الیهم» [3]
از این دو مقدمه، این نتیجه بدست می آید که: همانطور خدا مبلغان دینی را بر آمده از خود مردم دانسته و بازگشت بسوی آنها را بر مبلغین مقرر کرده است، لذا سزاوار است که مردم هم آنها را از خود بدانند نه بیگانه از خود.

خدا به دادمون برسه.
درسته خدا به تقوا اشاره کرده اما باید بدونیم افراد با تقوا چه کسانی هستند.
حتماً اشاره به اشخاصی ملبس به لباس روحانیت نیستن، افراد با تقوا می توانند از جامعه روحانیت باشند ولی هر روحانی نمی تواند باتقوا باشد.
مقصود از روحانیت اینکه از نظر روح و روان انسان مقید به فرامین خداست.
بحث مفصلی داره
پاسخ:
مچکرم!
افراد با تقوا میتوانند از جامعه روحانیت باشند ولی هر روحانی نمیتواند با تقوا باشد....(موافقم)
که
این طور بقیش بی ادبیه خصوصی میگم :)
پاسخ:
:D چرا کشف حجاب کردی؟
تا همین آخرش منتظر بودم آی دی سروشِ شما رو ببینم چارتا استیکر خاک بر سری براتون بفرستم والاع😁
پاسخ:
:))) اون چهار هزار تا استیکر خاک بر سری بس نبود ؟ 
۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۴۷ صـــا لــحـــه
سلام 
عالم تر و آگاه تر، اگر علمش و آگاهی اش واقعی باشد، منشاء اثر میشود و تقوا و دینداری را ایجاد و تقویت میکند. پس علم و آگاهی پیش برنده هستند.
ولی لزوما هرکسی که ظاهری مذهبی داشت،‌باطنی مذهبی ندارد...
دکتر سروش چقدر استادانه این مطالب رو به هم بافته اند :)
پاسخ:
یعنی شما جمله رو قبول دارید !
۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۲ همطاف یلنیـــز
سلام سلام
+ اسلام نیازی به صنف روحانی ندارد.
...
کلمه روحانی را دو گونه می توان استعمال کرد:
الف) اشاره به افرادی که لباسی خاص، شبیه و نزدیک به لباس معصومین علیه السلام می پوشند
ب) دال بر افرادی که بیش از دیگران با تقوا و اهل مسائل معنوی هستند.

البته داشتن لباس خاص اما نداشتن علم و معنویت، موجب نام گذاری حقیقی شخص به اسم روحانی نمی گردد. این حقیقت را مردم کوچه و بازار هم به خوبی درک و لمس می کنند.

پاسخ:
اسلام هم نیاز به روحانیت دارد و هم آن را تأیید می کند، اما هیچ الزامی در مراجعه به روحانیت وجود ندارد. همانطور که وقتی شما مریض می شوید با وجود دکتران حرفه ای و متخصص هیچ اجباری به مراجعه به آنان ندارید.{ از همان لینک}
دوستتون و برادر زاده ش شدید بی جنبه تشریف دارن😐
پاسخ:
خِرَد ندارند.
دیگه صوفی زیاد شده بود ما خرقه دریدیم :|
پاسخ:
اینکه صوفی زیاد شده رو خوب اومدی.... البته نیمچه صوفی هایی که در محضر شما درس پس میدن. میدیم. ولی اینکه خرقه دریدی، حافظ میگه خرقه بینداز که مگر جان ببری، کـــآتَـش از خرقه ی سالوس و کرامت برخاست.
ولی مولانا میگه اگه شایسته ی اون خرقه ای، بُگذار به تن باشد.....
:D
جمله ش غلطه! متناقضه و نوعی مغلطه ست. نمیدونم کدوم قسمتشو میشه قبول داشت یا نداشت! :/
پاسخ:
وقتی که مغلطه ست باید به همه جاش شک داشت.
آقای سروش، تک تک کلماتش تیر پیکانیه به سمت روحانیت و پیامبر  و قرآن ... 
الله و اعلم
کی بود میگفت جناب دچار یه دختره که باباش نذاشته بره درس بخونه!؟ :|
نه بگو :)
پاسخ:
:)))))))))))))) دولوق گفتم.
به جان خواجه و عهد قدیم و حق درست
که از دروغ سیه روی گشت مهدی. :D
دیگه فایده برات نداره :)
حالا بذا بابات بیاد :|
پاسخ:
:))
دیدی مامانا اینجوری میگن چه استرسی داره برا بچه؟ :|
پاسخ:
منم واسه همین استرس گرفتم :D
۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۵ صـــا لــحـــه
کامنت من همون حرفِ لوسی می بود ولی من سعی کردم بگم که کجای این حرف درست بود و کجاش غلط
پاسخ:
وب الان که اینو گفتید و برگشتم نگاه کردم دیدم آره بگی نگی همونیه که لوسی می گفته
والا من تاحالا نشنیدم بگن فلان حاج آقا از فلان حاج آقای دیگه روحانی تره:|
ولی خب علم و آگاهی اگر نافع باشه در خدمت تقواست و این صراطه نه مقصد و اینها هیچ ربطی به تقوا ندارن...
راه رسیدن به تقوا چیست؟ علم آگاهی خوندن کتاب های دینی و...
حالا هر کس اینا رو بخونه باتقواست؟ نه خیر...
x می دهد y را ولی y لزوما نمی دهد x را :))
پاسخ:
با ایکس و ایگرگت موافقم سید جان!

اون چندهزارتا تو تلگرام بود، سروش که نبود والاع 😊🌹
پاسخ:
آهان از اون لحاظ :))
خودت میدونی کدوم اساس رو میگم
پاسخ:
شوتش کردی سمت من؟
 :)))
معلومه؟ :)
پاسخ:
به وضوح با شارپن بالا :))
چقد ضایعم:)
پاسخ:
{نُچ} صدایی که از جدا شدن زبان از سَق دهان ایجاد میشود و در مواقعی به کار میرود که قصد داشته باشید به فرد مقابلتان بگویید کار و یا حرفش غلط است. انجام بده! اینطوری {نُچ}
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۵ همطاف یلنیـــز
سلام سلام
"اسلام نیازی به صنف روحانی ندارد" عنوان مطلبی بود که لینک داده بودم. 
نظر شخصی ام غیر از اینست.
.
برقرار بمانید و راضی
پاسخ:
علیک سلام
 مچکرم از این توضیحت. 
متقابلا
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۲ امید شمس آذر
دکتر شریعتی میگفت که: روحانی مال مسیحیت است و ما در اسلام عالم داریم و نه روحانی. یعنی با اطلاق کلمۀ روحانی برای علمای اسلامی مشکل داشت؛ ولی دکتر سروش مغلطه کرده و دو معنای لغوی و اصطلاحی این کلمه رو باهم خلط کرده تا از سخنی -احتمالاً- درست، یک نتیجۀ غلط بگیره.
پاسخ:
بله دقیقا در مورد نظر دکتر سروش با شما موافقم
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۷ امید شمس آذر
نکتۀ دیگه اینکه روحانی زاده ها اغلب همینجور بار میان؛ چون فکر میکنن دین -که تو خونۀ خودشون فقط شامل فقه میشه و بس- تمام و کمال جلوی چشمشونه، پس بزرگ که شدن، ترجیح میدن از بیرون به دین نگاه کنن و نه از درون. اینطوری میشه که دیگه مذهبی و معتقد نمیبُوَن. به استثنای روحانی زادگانی که پدراشون علاوه بر فقه در اعتقادات و اخلاقیّات و تدبیر منزل هم سرآمد روزگار بوده باشن که تعدادشون خیلی خیلی کمه. اینطوریه که میبینیم متأسفانه بسیاری از به اصطلاح روشنفکرهای ضدّ دین تاریخ معاصر کشورمون از عصر مشروطه تا همین امروز، روحانی زاده اند.