زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

تصور کن!

سه شنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۲۳ ب.ظ

میتونی تصور کنی هر دفعه که گازی از زندگی میزنی ، طعم خوش بستنی توت فرنگی میاد زیر دندونات .
میتونی تصور کنی تراوشات احساسیت به اندازه ای هست که هر از گاهی عشق از گوشات میزنه بیرون . 
میتونی تصور کنی شبها ، موقع خواب ، امید رو میذاری زیر سرت و عشق رو میکشی رو خودت و تا صبح با یه لبخند از پیش طراحی شده میخوابی .
میتونی تصور کنی کلماتی مثل درد و زخم و رنج ، هرگز به گوشت نخورده و از شنیدنشون بقدری تعجب میکنی که انگار یه نفر از نپتون اومده و باهات مکزیکی حرف میزنه . 
میتونی تصور کنی همه تو رو میفهمن و تو همه رو میفهمی .
میتونی تصور کنی همه، همه رو میفهمن و تو، تو رو میفهمی .

آره ! میتونی تا ابد بشینی اینجا و به خودت دروغ بگی !.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۱۳
میرزا .....