"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

مِ شِ اعصاب ندارمِه

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ق.ظ

"نیم نگاهی به پنج سال پیش"

اگه تو مملکت ما هفت تیر بستن قانونی بود ، بی شک من یکی از آدم کش های قَدر بودم. چون تا دلتون بخواد دور و بر من از این دست آدمها وول میخورن. آدمهایی که فقط به درد مُردن میخورن.


بعد تو این دست آدمها یه سری هاشون هستن که اصلا کشتنشون عبادته.(از سری فتوا های میرزا گونه) بکشیدشون برین بهشت. کیا؟ آدمهایی که تا چیزی رو به چشم خودشون نبینن ، باورش نمیکنن و منکرش میشن. 

 یعنی فقط چیزی که میبینن رو قبول دارن. فقط چیزی که لمس کردن براشون واقعیه و فقط کاری که تو کتابا نوشته  درسته. اینا از  اون دست آدمهایی هستن که باید کُشتشون. بعد تازه نه اینکه یه تیر بزنی تو مخشون تا بمیرن که .... 
اول با یه سیم خاردار ببندینشون به یه آهن داغ. بعد هی گیساشون بکشی تا کچل بشن بعد با فجیحانه ترین حالت ممکن چشماشونو از حدقه در بیاری. بعد وقتی که دیگه جایی رو نمیبینن و نمیتونن حالت دفاعی به خودشون بگیرن با لگد بزنی تو هَستَشون. سه بار محکم تازه . بعد هی چکمالیشون کنی. با زانو بری تو دماغشون. کَلَشونو بکوبی به دیوار. و از همه مهمتر وقتی که دیگه نمیتونن ببینن، جلوشون ادا دربیاری . بعد آخر سر  با یه سیم متصل به برق فشار قوی  حلق آویزش کنی به طوری که سرِ لختِ سیم تو دهنشون باشه. تا لحظه خفگی هم هی با یه چماق بزنین تو سرشون تا قشنگ بمیرن. دَیو.........ا. ته تهش هم تفنگتو قلاف کنی بذاری جیبت ....


 آخیش. دلم خنک شد.
آب بدین به من!


1مَن . خودم. من . بع بع  بع های من. من بع. منبع :یه مشت حرفای خب که چی گونه 


2چه لازمه که من بگم اینو بخونید در حالیکه کل بیان میخوننش

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۳۰
میرزا مهدی

نظرات  (۱۳)

ها؟!!
پاسخ:
بخدا
۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۰۸ گمـــــــشده :)
5سال پیش خیلی شعار می دادی 
پاسخ:
:)
یه دوستی دارم واسه تز دکتراش داره رو خشونت و انواع اون کار می کنه 
بهش بگم تو یکی از مصادیق پروژه اش هستی بیاد سراغت :///

ای بابا هر جا میری حرف از فیش نگاره ://///
پاسخ:
کلا هرچیزی که درمورد مصداق و مصدایق و از این قبیله، روحمو شاد میکنه...... بفرستش بیاد... :D


عالی
آیا اینها بهتر از ادمهایی که هر چی شنیدن و بهشون گفتن رو سریع قبول می‌کنن،پیروان مذهب تلگرائیسم و اینستائیسم، نیستن؟:)))



پاسخ:
واقعا اون موقع از این مکاتب و مذاهب نبود..... :)) باید بررسی بشه.
بله بررسی بشه لطفا:))
پاسخ:
داره میشه
چه خطرناک بودینا... یا شایدم هستین! من حتی نتونستم بخونمش کامل!
:\
به خودم امیدوار شدم...
پاسخ:
:)) درس پس میدم استاد!
کورد هم هست اتفاقا :)
پاسخ:
عَی ...... باز زدی تو خال... :)))) دیگه حرفی نمیمونه برا کَسی:))
یه همچین خواننده ای تو خال زنی داری 
قدرشو بدون :)
پاسخ:
میدونم :)
۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۴۲ صـــا لــحـــه
از شکنجه های دوران حاکمیت کلیسا هم سخت تر بودن اینا!!!
پاسخ:
نه بابا کم لطفی میکنین :)
۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۵۱ صـــا لــحـــه
راست میگی... قبول دارم! اونا خیلی ملایم بودن :(
پاسخ:
:)))
که این طور ...
تفنگت زنگ نزنه یه وقت؟ :)
پاسخ:
خوب اگه زنگ نزده بود که میچکوندم تو حلقش و تمام...
ولی همه‌ی اینا به کنار اون حسی که توی شلیک با تفنگ هس خیلی حال میده ... مخصوصا اگه به هدف بخوره و بخوای تمومش کنی یه خشاب روش خالی می‌کنی ... تجربه کردم که می‌گما ... مخصوصا اگه مرحله آخر باشه و بخوای بعدش بازی رو پاک کنی.


پاسخ:
گفتی تجربه کردی یه لحظه ترسیدم ازت...