"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

از این "از هر دری سخنی" ها

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۲۳ ق.ظ

1-میگه رفتم خواستگاری

یه نگاه به سر و وضعش میاندازم میگم چطوری رفتی؟ میگه با ماشین. 

انتظار همچین پاسخی را نداشتم به والله.... بُهت زده بهش نگاه کردم گفتم با ماشین؟ 

گفت آره خوب تو روستای بابام بودن دیگه پیاده که نمیشد رفت.

میگم تو مگه پول داری که رفتی خواستگاری؟

دست میکنه جیبش و یه ده تومنی و دوتا دو هزار تومنی در میاره میگه آره شرینی و گُل که خریدم اینها باقی موند.

از کنار گردنش تقریبا زیر باله ی گوشش به پشت سرش و افق خیره شدم..... برمیگرده پشت سرشو نگاه میکنه میگه: چیه؟ میگم هیچی....

جوابشون چی بود؟ 

میگه : هیچی.. منفی

یه کم از حالت گارد دراومدم و شل شدم و گفتم: خوب خدا رو شکر...

یه کم بهش بر خورد. گفت برا چی میگی خدا رو شکر؟ 

گفتم بابا چی بودن اونا؟ اصلا به هم نمیخوردین..... حیف تو نیست؟

گفت: آره مامان هم همینو گفت....

(الان نیم ساعته خدا حافظی کردیم، پیامک زده: مگه تو میشناختیش؟ اصلا از کجا میدونی خواستگاریه کی رفتیم؟ 

جواب ندادم. حالا هی داره زنگ میزنه) 


2- دیروز خانم دوستم اومده مغازه عکس بگیره. بعد از سلام حال و احوال پرسی ، سراغ محمدو ازش گرفتم میگم کجاس چرا خبری ازش نیست؟ میگه داریم جدا میشیم... تو سکوت موندم. عکسشو گرفتم و تا آماده بشه خودش شروع کرد به حرف زدن و درد و دل.....

دست بزن داشت و کار نمیکرد و الان هم سه ماهه رفته (مثلا) نیویورک و تو یه کافه کار میکنه و منو تنها گذاشته،

میگم خوب چرا به دوستاش ، ما، پدر مادرش ، پدر مادر خودت، چیزی نگفتی؟ 

میگه تهدیدم کرده که اگه کسی بفهمه که من اینچنینم میرم فلان میکنم و فلان چیزو به همه میگم و آبروتو میبرم. 

گفتم فلان چیز که میگی چی هست؟ یه کم مکث کردو گفت شما که میدونی ما تو دانشگاه (مثلا) آکسفورد با همدیگه هم دانشگاهی بودیم. یه شب که رفته بودم خونش....(نذاشتم ادامه بده چون یه بار دیگه اینو از خود محمد شنیده بودم. با چه ذوقی هم تعریف میکرد آشغال) 

عکسش حاضر شد دادم بهش. گفتم خوب الان قراره چی کار کنی؟ گفت هیچی دیگه حدود نود درصد کارهای طلاقو پیش بردیم. اون هم توافقی. مهریه و همه چیو بهش بخشیدم تا دهنش بسته بمونه ...

و رفت...


3- امشب دعوتیم ولیمه یکی که از کربلا برگشته.. تو منوی پذیراییش مشروب هم هست....


4- رییس سازمان کمیته ی امداد امام خیمنی پری شب هفدهم اردیبهشت نود و هفت تو اخبار صحبتهاشو شنیدم که میگفت: "زیر خط فقر" در کشور ما ریشه کن شد.

همین الان تو همین محدوده ی شعاع پانصد متری مغازه ی خود من، بیشتر از ده نفرو میشناسم که نان شبشونو قسطی میخرن. نسیه.


5- و......... یه عالمه چیز دیگه که شما میتونید اضافه کنید



7- با قاطعیت میگم : "برجام و لغو برجام" در مقابل مصائبی که تو مملکت وجود داره، سوسکه.


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۹
میرزا مهدی

نظرات  (۱۲)

یک سینه حرف هست ولی نقطه‌چین بس است...
پاسخ:
نقطه چینانت مستدام:))
1- واقعا باهاش در ارتباط بودی ؟!!
پاسخ:
1- با کی؟

سلام
خوب خدا رو شکر برجام هم که ربطی به انتخاب ما و این مشکلات بشت سرش نداشت!
مشکل فقط فیلتر شدن تلگرام و راه ندادن خانما تو استادیوم و کنسرت نداشتنه!
پاسخ:
علیک سلام
تلگرام مگه فیلتره؟
وا مگه خانمها نمیرن استادیوم؟
کنسرت؟ راجع به کجا حرف میزنین؟ ایران؟ 

1. به قول قدیمیا دو تا برهنه رو تو حموم خوشه! تو این دوره و زمونه بی مایه فطیره:/
2. قضاوت کار خوبی نیست ولی مگه مهمه که شوهرش چی می گه دیگه؟ به قول معروف تو دعوا حلوا پخش نمی کنن که؟ حرف مفت زیاده اون قضیه قدیمی رو هم می نوشتن ملت پای حرف مفت های حین طلاق که طرفین برای همدیگه می زنن! 
3. کی برای کربلا ولیمه می ده دیگه(حالا مشروب دار و غیر مشروب دارش بماند)! من و آبجی رفتیم نه خداحافظی کردیم از کسی نه کسی اومد دیدنمون بعد برگشتن:))
4. از لحاظ جیب خودشون فرمودن! صدقه ریخته میشه این همه به جیبشون خب:))
5. آره می خوان فردو رو راه بندازن و دوباره میزان سرطان میره بالا این ورا (وصیت نامه اش را می نویسد!)
6. برجام؟ حیف اون پولایی که بعدش دادن به مملکت و معلوم نی کجا رفت!
پاسخ:
1-واقعا نمیدونم با چه عقلی باباش بردتش خواستگاری... هنوز تنم میلرزه :))
2-بابتش ناراحتم
3 انگار یه تُک پا رفته بودین گذر بابا ولی و برگشته بودین.... :D
4من از وقتی دوزاریم افتاده دیگه صدقه نمیندازم تو این گدا آهنی ها
5النگو هات مال من... 
6آره بخدا:))))))))) هم آمریکایی ها سوختن هم ملت شریف ایران... چی شدن؟
عجب ضایع بود اولی:|

تاسف برانگیزه:)
مشروب:|خدایا فاز بعضیا:|

اههه این عکسه چیه تو مغزم مور مور شد:|،
پاسخ:
اولی کلا عصبیم کرد. 
میدونی یه جریانی که میدونی غلطه و در حال وقوعه و دستت هم به جایی بند نیست که جلوشو بگیری، عصبیت میکنه. در حالیکه میدونی میتونی وضع نا به سامان یه عده رو به سامان کنی

دومی متاثرم کرد... چون جریانی بود که متاسفانه مثل اولی فلان و فلان. ولی به وقوع پیوست و الان چیزی جز ناراحتی نمیتونم از خودم بروز بدم. 

مشروب اما.... : یکی میگفت یه پیرمردیو تو مکه دیدم میگم چرا دور کعبه نمیچرخی و همش یه جا واسادی؟ میگه مشروبی که خوردم انقدر خوب بوده که باعث شده ، کعبه خودش دور من بچرخه.... بیا براش تاسف بخوریم.... از اینا زیاد داریم تو اسلام مدرن و امروزیمون.... متاسفانه خیلی هم قدرتمندن.

و اما سوسک : :))) 
۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۰۲ صـــا لــحـــه
انگار یه روحِ خاصی در همه‌ی این ۷ تا در جریان بود! یه جور نا امیدی! نه؟
پاسخ:
آدم ازت میترسه مثل روانشناسا. از اونا که تا یه کلمه حرف از دهنمون در میاد ، تمام زندگی آدمو میفهمی، میمونی.... :))

آره واقعا! ناامیدی...

الان که باعث شدی باز دوباره خوندم اتفاقات دور و بر خودمو و ...
آره واقعا! ناامیدی
تا دیروز همه داشتن میمردن تو تحریما، فکر میکردین با برجام نجات بیدا کردیم! حالا الان یهو بی اهمیت شد؟؟
الان که کلی هم منافعمونو به فنا دادیم به فنا هیچ سودیم نکردیم، تازه دارید میگین تحریم هیــــچی نیس بابا،اصلا مذاکره چیه؟توافق چیه!!!!
وات د فاز؟:))))
پاسخ:
من یه دختر بچه ی کوچولو رو میشناسم که اسمش ضحی ست. اون میدونست که برجام نافرجام خواهد بود.... از همون ابتداش. خودمو خودتو بغل دستیات بهتر میدونیم که جز یه عده ی کابینه نشین هیچ بشر دیگه ای به این برجام خوش بین نبود. چه در ایران و چه غیر ایران....
تحریم از اولش هم هیچی نبود... تحریم مال سرمایه داراست....سرمایه دارا تو مملکت ما هستن که تحریم روشون اثر میذاره. رو ما بدبخت بیچاره ها تحریم چه باشه و چه نباشه، اثر گذاشته. بد اثری هم....
اینقدر تلخی و ناراحتی!!!

پاسخ:
دیگه!  وحید جان
۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۲۵ خادم امام زمان عج الله
با سلام و صلوات خداقوت، احتراما دنبال میشود. جزاکم الله خیرا



اهمیت سبک زندگی مهدوی

پیامبـر اکرم (ص) : «من مات و لـم یعـــــرف امام زمانه مات میـتـة جـــاهـلیة»

این سخن نورانی، عاقبت کسی که معرفت امام زمانش را نیافته و او را پیشوا و واجب الاطاعة در طول زندگیش و در تمام عرصه هایش نداند، خروج از دنیا با حالت غیر مسلمان معرفی کرده است و اعمال چنین فردی مورد قبول حضرت حق نخواهد بود.

معلوم است که از طرفی کسی به مرگ جاهلی و غیر اسلامی می میرد که به صورتی غیر اسلامی زندگی کرده باشد و از طرف دیگر دین به عنوان برنامه زندگی موفق، تنها به وسیله امام معصوم به دست می آید بنابراین خروج از محور رضایت امام عصر حتی در رفتارهای ظاهری زندگی به نوعی خروج از زندگی اسلامی محسوب شده که نتیجه آن، همان مردن به گونه جاهلی یعنی عصر قبل از اسلام خواهد بود.

*نکته اول:
یعنی کسی که به سبک مهدوی زندگی نکند و معرفت به امام زمانش نداشته باشد (لم یعرف)؛ کافر از دنیا رفته است(میتة جاهلیه)

**نکته دوم:

معرفت یعنی سبک زندگی مهدوی و معرفت به امام زمان 4 مرحله دارد:

1. او را امام بداند

2. اورا مفروضه الطاعه بداند.( اطاعت از او را بر خود واجب بداند)

3. او را غریب بداند، (شان و منزلت امام زمانش را نمی شناسد)

4. او را شهید بداند ( یعنی شاهد بداند و هر لحظه در محضر امام زمانش است ، هر لحظه خود را در محضر امام زمانش بداند، هر لحظه استغفار میکند و مرتکب خطا و گناه نمیشود)

**نکته سوم:

مرگ جاهلیت به چه معناست؟

جاهلیت کفر و نفاق و گمراهیست، در مقابل عقل است نه علم. یعنی بندگی و عبادت خدا را نکردن.
گذر بابا ولی رو از کجا یاد گرفتید؟ :))
قدیما یه نونوایی داشت این گذر باباولی و می رفتم نون می گرفتم اونجا. 
پاسخ:
آره یادمه با یه دامن روشن گلمنگُلی میرفتی منشستی ته صف..... یه زنبیل هم داشتی....یه چیزایی یادمه :))))))
من از همون بچگی چادر داشتم دادا؛ دامن بیشتر مختص منطقه کردستان، جنوب و البته شمال ایران هست مخصوصاً گل منگلی اش:)
راستی هیچ وقت با زنبیل نمی رفتم بیرون بار اضافی بود برای یه فسقل بچه.
پاسخ:
:))) پس تو نبودی.... آخه یه دختره رو میدیدم همیشه سر و کله ش باند پیچی بود.... گفتم بلکه خودت بودی
ها؟ کدوم النگو؟ 
پاسخ:
یه راه ارتباط به من بده....باید با هم حرف بزنیم.... :|