"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

!

يكشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۳۷ ب.ظ

پشت سرم حرف بود…
حدیث شد…
می ترسم آیه شود!
سوره اش کنند به جعل !
بعد تکفیرم کنند آن جماعت نا اهل


حق ندارند احساس دیگران رو به بازی بگیرند ،
فقط به خاطر این که هنوز تکلیفشان با احساس خودشان معلوم نیست
!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۱۱
میرزا مهدی

نظرات (۲۷)

:((
اینو با جون و دل و گوشت و پوست درک میکنم:|
پاسخ:
چه عجب! مزین کردی! جریان چیه؟ خونتو گُم کردی؟
مواظب پشت سرت باش!
پاسخ:
خدا قوت
اینجوری که معلومه شوما بیشتر داری به هدر میری بالام جان
پاسخ:
یعنی سرعت عملتونو.... :D

ما اینیم ..بیخود که نمیگم دارم هدر میرم :)))

پاسخ:
:)))
حق ندارند احساس دیگران رو به بازی بگیرند ،
فقط به خاطر این که هنوز تکلیفشان با احساس خودشان معلوم نیست.
 
با این جمله اونقدر موافقم که جایی برای حرف دیگه ای نموند.
پاسخ:
واقعا جای حرفی نمیذاره
این خود ما هستیم که اجازه میدیم کسی با احساساتمون بازی کنه !
البته اگه  احساساتی دیگه باقی مونده باشه!!
پاسخ:
ایول
مهم نیست دربارت چی میگن
مهم اینه که انقد مهمی میشینن دربارت حرف میزنن
پاسخ:
آره والا
ای بابا ..حق داشته باشن یا نه احساسات به فنا رفته رو دیگه نمیشه ریکاور کرد:((((((
پاسخ:
چی بگم والا
واقعا گل گفتی......
پاسخ:
موچکرم
۱۲ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۳۰ ...:: بخاری ::...
خعلی خوب بود. نمی دونم چرا خوشم اومد.جدی میگم.
پاسخ:
اصن همین که خوشت اومد کلی افتخاره برا ما
سلام
پشت سر کی حرف نیست
پاسخ:
علیک سلام
دارم بهش فکر میکنم :D
فکر کنم قهر بودم باهات ولی این پستت دهنمو وا کرد خصوصا خط اخرش...


حق ندارند احساس دیگران رو به بازی بگیرند ،
فقط به خاطر این که هنوز تکلیفشان با احساس خودشان معلوم نیست!


پاسخ:
ای بابا. تو و قهر؟ 
سلام میرزای عزیز،کاملا درسته حق ندارندولی کی حالیشون کنه آخه!!!!!!!!
مثل معروف سرت به تن زیادی کرده رویادتونه،دقیقا این روزها سرمن به تنم زیادی کرده درحدتیم ملی...کاش می شدتواین زمونه گوسفندبودچون...
پاسخ:
اون چون.... مهمه. البته بلا نسبت شما.
تکیفشون با خودشون معلوم نیست!!
پاسخ:
دقیقا

چه خوب گفتین.

 

من اصولا به اینکه دیگران داری راجبم چی میگن و چی فکر میکنن ذره ای اهمیت نمیدم و کلا معتقدم آدمهایی که پشت سرم حرف میزنند بروند به درک!! در این حد یعنی به درک!

پاسخ:
همینقدر محکم و مصمم: برن به درک
۱۳ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۲۱ سمر با رژ لب سکوت
من الان متوجه شدم که چند تا پست اخیرم رو لینک کردید و خوندید اونم از وبگذر فهمیدم وگرنه نمی دونستم. راستش من از ده اسفند دیگه به هیچ وبلاگی نرفتم چون اصلا حوصله نداشتم و ندارم و فقط میام پست می ذارم و می رم یعنی اصلا مثل قبل نت نمیام و فقط از کسانی که لطف کردن و لینک کردن تشکر کردم. این رو گفتم که ناراحت نشید و فکر نکنید که هر وقت لینک می کنید من میام. متاسفانه قبلا که حوصله داشتم با شما افتخاره آشنایی نداشتم الان که تلخ هستم و بی حس و حال، مدام مورد لطف و محبت شما قرار می گیرم معذرت وقتتونو گرفتم اما لازم بود این توضیح ها رو بدم که فکره بد نکنید و روی حساب بی معرفتی نذارید نه که بگم وقت ندارم اتفاقا وقت هم دارم اما شدم مثل مرده ها...

درباره پستتون هم باید بگم من هم انقدر برای خودم توی دنیای واقعی مشکلات داشتم که دیگه به دنیای مجازی نمی رسید برای همین کامنتا رو بستم، انقدر که حرف و حدیث و حرفای چرت شنیدم که 10 اسفند خسته شدم و کامنتا رو بستم. الانم به این نتیجه رسیدم زیاد توی دنیای مجازی قاتی نشم بهتره چون خیلی ها بیمار هستن و می خوام حال کسانی مثل من و شما رو خراب کنن. شما هم اگر اذیت شدید و مثل من بعد از یکی دو سال صبرتون تموم شد کامنتا رو ببندید. من الان پشیمونم چرا از همون سال 91 که شورع کردم به نوشتن در مجازی کامنتا رو نبستم که اجازه ندم اذیتم کنند یه مشت آدم نفهمن. به پیشنهادم فکر کنید دوست خوبم. بعد از مدت ها چه همه نوشتم! :) مرسی که هستید در کنارم و می خونید.
پاسخ:
خواهش. نفرمایید این حرفا رو. عرض کردم که . وبلاگ هایی رو که دوست دارم لینکشون کردم. 
حتما فکر میکنم :)
۱۳ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۵۵ منه پابرهنه
ماهایی که واسمون حرف در میارن خعلی بزرگیم که ملت وقت میذارن راجبمون حرف میزنن. حدیث در میارن
یک کلاغ چل کلاغ میشه و خلاصه برو تا تهش

ما بزرگیم
یادش باشه
پاسخ:
البته شما بزرگتری
۱۳ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۱۵ منه پابرهنه
میرزا معروفت کردم :))

بیا پستو بخون
پاسخ:
من معروف بودم خودم . گفته باشم
السلام علیک یا میرزا

کیف حالک؟
پاسخ:
السلام علیک و الرحمه الله البهلول الملول . 
چوخ ممنون
ای خاک بر چوک

تا نوشتم زرتی ثبت شد....خدایا توبه  نکنه پرونده اعمالمونم به همین سرعت ثبت میشه..گریه جیغ غش کما شهادت بهشت و.......
پاسخ:
بهشت؟
 :))
خب انقد نگرانی پشتتو راه نکن خو ( نیشخند)
پاسخ:
:D
چرا واسه بعضی پستات جای نظر نمیزاری!!!!!!!!!!
باز چیکار کردی واست حرف درآوردن؟
پاسخ:
به قرآن اگه کاری کرده باشم...:D
۱۴ اسفند ۹۲ ، ۱۴:۳۱ منه پابرهنه
این بهلول هر جا من میرم اونم میاد


میگم میشه همه اینا رو تصور کرد البته نه دروغ
بستنیشم شاتوتی باشه بهتره
پاسخ:
بستنی شاتوتی رو خوب اومدی
تصور میکنم.پس
روحم شاد و یادم گرامی باد...
پاسخ:
یقر مع فاتحمه الصلوات برا تو
یادمه ی دفه ک خیلی از ی حرفی ک پست سرم بودُ دقیقن داشت ب همین مراحل آیه و سوره شدن میرسید این پستو نوشتم تو وبم . متنشُ دوس دارم
پاسخ:
منم دوسش دارم. اینجا خوندمش link
سلام
همچین غیر ممکن هم نیست بلکه خیلی هم وبه
 90 درصد دنیا رو تصورات خوب یا بد ما تشکیل میده
پاسخ:
نظرت چیه بگیم صد در صد؟
چه بد که نمیشه اینجا از اون آه های معنی دار کشید!
پاسخ:
تو بکش عیب نداره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی