"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

نماز جماعت به امامت میهمان...

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۵۰ ق.ظ

دیروز تو یکی از شلوغ ترین مسجد های شهر ما یک روحانیه مهمان حضور داشت که امام جماعت مسجد -رو حساب ریش سفیدیه ایشان- تعارف زدند و محراب را به ایشان سپردند.

حضرت اعلام کردند که بنده نمازم شکسته ست و فلان و فلان. اقامه را سر دادند و نماز با یه الله و اکبر کش دار و بسیار طولانی آغاز شد. 

گوشه ای از نوع نماز خواندن حضرت: بس.................................م

 اللهِ....................................رحمن .......................رحیم.....قشنگ بیست ثانیه طول کشید. و به همین شکل

: ال .......................................حَمدُ...........................لِله.......................رب ...ال......................عالمین....

از فکر نماز اومدم بیرون و پیش خودم گفتم اینطوری پیش بریم ساعت چهار عصر نماز تموم میشه. ولی چاره چی بود؟ رفت رکوع: سُب.....حانَ........اللهِ.........سُب.....حانَ........اللهِ.........سُب.....حانَ........الله. یه عده از حالت رکوع برخاستند و یه عده منتظر قیام  حضرت شدند.....که فرمود: سبحان ربی العظیم و بحمده(با همان ریتم کش دار و خسته کننده. در حین خواندن، آن عده دوباره بازگشتند به رکوع . ذکر که تمام شد باز برخواستند این بار همه بر خواستند. اما حضرت در جای خود  مانده بود و با همان ریتم خواند: رب صلی علی محمد و آل محمد.... و برخواست. نمازگذار ها به خمیازه و خاراندن قسمت های مختلف بدن روی آورده بودند.حوصله شان سر رفته بود. یه عده که از همه مسن تر بودند و روی صندلی های نماز نشسته بودند، به اطراف نگاه میکردند. و من نیز. همه این پا و آن پا میکردند. آقا خلاصه ش اینکه همه فهمیده بودند تو چه مخمصه ای گیر افتادند و راه در رو ای هم ندارند. بالاخره بعد از حدود یک ربع ساعت، رکعت دوم تمام شد و تشهد خوانده شد و حضرت رفت برای سلام و ما نمازگزار ها قیام کردیم برای ادای رکعت سوم. دیگه هیچکس خدا رو بنده نبود.... تند تند صدای زمزمه میامد. سبحان الله والحمدالله ولااله الا الله و الله و اکبرسبحان الله والحمدالله ولااله الا الله و الله و اکبرسبحان الله والحمدالله ولااله الا الله و الله و اکبر.......

یکی میرفت سجده یکی میرفت رکوع یکی بلند میشد... اصن یه وضعی انگار نه انگار که تا چند ثانیه ی پیش همه منظم در حال اقامه ی نماز جماعت بودند.

در بین ما پیرمردی بود که لازم بود بین هر دو نماز تجدید وضو کنه. یکی بود که مشکل قند داشت و به گفته ی خودش شرایطش بحرانی بود... القصه!!!!

باید بودید و می دیدید . حضرت سلام  رکعت دوم نماز شکسته ی ظهر را که تمام کرد، ما نماز گذار ها رکعت چهارم نماز عصر را تمام کردیم و برخواستیم و زدیم به چاک/

آخه گفته بین دوتا نماز یه گپ و گفتی خواهیم داشت....موقع کفش پوشیدن داشتم به امام خودمون فکر میکردم که بنده خدا باید بشینه کنار حضرتِ اسلوموشن که دیدم با دوچرخه از درب مسجد خارج شد. 

بیچاره زودتر از ما زده بوده بیرون...

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۷
میرزا مهدی

نظرات  (۲۸)

مسجد نمی رم هیچ وقت! حوصله یه مشت پیرزن هاف هافو رو ندارم که ذکر بین دو تا نمازشون غیبت عالم و آدمه!
پاسخ:
البته پیرمردای  مسجد ما هاف هافو نیستن و غیبت نمیکنن ولی کلا شرورن مث بچه های کوچولو. سر و کله هم میپرن. ولی صدای خانمها از اونور پرده میاد. دیروز که نه ولی چند روز پیش از اونور پرده فهمیدیم عروس اقدس خانم اجاقش کوره  :)))))... 
مگه داریم؟
یعنی هیچکی نموند؟!!
پاسخ:
چرا یکی دو نفر همیشه میمانند. پشتی های مسجدو میذارن زیر سرشون میخوابن. انقدر نازن. ماهَن. زنگ مدرسه ها که میخوره کیف و کلاهشونو بر میدارن میرن خونه.
سلام
حالا یه بارم خواستین یه نماز با طمئنینه بخونیدا..... قدر ندونستین که!
(خدایا حالا خودمو گیر همچین شرایطی نندازی، الان رو منبرم فقط! :)) )

+چه عجب از این طرفا!

پاسخ:
شما چه عجب از این طرفا.. 
علیک سلام!
چند روز پیشش هم دیده بودمش. نمیدونستم مسافره. ازش یه سوال شرعی پرسیدم و شرایطو براش توصیف کردم و گفتم به این دلایل نرسیدم که فُلان و فُلان. قضا شد رفت، :)) شرایط طوری بود خودم جوابی پیدا نمیکردم..

بست به فحش و ناسزا که تو غِلَط کردی که نرسیدی فلان و فلان!! کافر یهودیه بی دین... :))) آدم دوست داشتنی ای بود.... امروز صبح هم از جلو مغازم رد شد. پس تو مغازه فرادا میخونم. :))
دردسری داشتیا :///
پاسخ:
میدونی سختش رکوع بود.... 
امان از این مصیبت! هر خطی که نوشتی برام تداعی یه امام جماعت مشابه رو کرد که سالها گرفتارش بودیم و راه در رو هم نداشتیم 
پاسخ:
همونه دیگه حاج مهدی. اومده تو شهر ما مسافرت.. بر میگرده... :D
یعنی بشر کاری کرد مردم از مسجد در برن :)
الان ثواب کرد یا گناه؟
داداش مواظب باش نماز آیات یا عید بهش اقتدا نکنی :))
پاسخ:
آدم خوبی بود. به گمانم حواسش جای دیگه ای بوده.. :D 
قسمت سختش همیشه رکوعه :/
اصن واسه همین مسائله که نمیرم مچد ! فرادا میخونم ، اونم سه چار دقه ای :)
پاسخ:
شما کارت درسته آخه
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۴۹ سایت تفریحی چفچفک

با سلام...

شما جزوه فهرست وبلاگ‌ های برتر سال ١٣٩۶ است. بهتون تبریک میگم...

به وبلاگ بنده هم سر بزنید.


سایت تفریحی چفچفک : http://chefchefak.blog.ir

پاسخ:
سلام مدتهاست از مطالبتون استفاده میکنیم و بهره میبریم که. 
شما جزو فهرست وبلاگ های.... (چی هست؟) جایزه نقدی هم میدن؟
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۴۹ هانیه شالباف
امام‌جماعت‌های حرم امام رضا (ع) هم همین‌طورن! ولی پارسال که ماه‌رمضون مشهد بودم، به‌خاطر مراعات حال زائرها، نماز رو سریع‌تر می‌خوندن و از خیر مستحبات می‌گذشتن؛ اما روز عید فطر تلافی همه‌ی اون روزها رو درآرودن وحسابی جبران کردن :))

با این روایت، یاد این قضیه افتادم :))
پاسخ:
گفتی نماز عید فطر . ماه رمضون گذشته یکی به همین دلیل جلو پای من سقوط کرد از فرط خستگی ساق پا و احتمالا افت فشار....:دی
ریش سفید بود که بود باید درکش برسه این وضع نماز خوندن واسه خلوت خودت!

پاسخ:
خَب عزیز دل برادر ! چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند...
۲۸ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۰ مریــــ ـــــم
:)))))))))))))))
ای خدااا

باید بیای کرمون ببینی.یه مسجد ملک داریم(امام) پیشنمازش فکرکنم 150سالی داره.ینی بدتر از این حضرت شما نباشه بهترم نیست.بدبختیش اینه همش خودش نماز میخونه.فقط دفه اول  که نمیدونستم اینشکلیه پشت سرش نماز خوندم
پاسخ:
:)) وقتی فهمیدی چی شد؟ رفتی کنار دستش نماز خوندی؟ 
۲۸ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۷ مریــــ ـــــم
:))))))
همیشه صف اول اماده به یراقم!!
:دی
نه بابا نمیرم نمیرم.برمم براخودم میخونم

بچه زرد تبریک میگمممممم
حیفه توعه که از اینجا بری
:)
پاسخ:
یه جور گفتی بچه زرد حس کردم یرقان گرفتم... بابت چی تبریک میگی؟ دو ماه مونده هنوز :))
کجا برم؟ چی میگی؟ اینجا کجاست؟ هوا چقدر گرمه!
۲۸ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۳۷ مریــــ ـــــم
:))))
جز وبلاگای برتری
قراره بابا شییییییییییییییی؟؟؟؟
پاسخ:
مریم یه زمانی همین وبلاگ تو رنکینگ گوگل سه رقمی بود.... بعد به خودم اومدم دیدم خواننده هام برای کلاس وبلاگه که میان توش و میخوننش و کامنت میدن نه برای محتوا. سه ماه بستم وبلاگو تا اونایی که الکی میخوندن رفتن........ حالا معنی وبلاگ برترو نمیدونم و نمیفهمم از کجا اومده. فقط میدونم زمانی که ما اومدیم بلاگ انقدر تعدادمون کم بود که باید با دعوت نامه عضو میشدیم
چه عجب از این ورا 

منظورت «برخاست» بود دیگه ؟؟؟؟!!!
پاسخ:
نه بر خواست بود... :)) 
تبریک
برای وبلاگ برتر شدنتون

نمازتون هم قبول:)
پاسخ:
ممنونم....
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۳۶ مریــــ ـــــم
تو نمونه بارز یه دهه 60 هستی.یه ادم عجیبه شریف
هر وبلاگی خواننده های خودشو داره
خواننده های واقعی واقعی هستن که مهمن.حتی اگه به تعداد انگشتای یه دست نباشن
و تو از اونا هستی که  اگه 6ماه هم نباشی باز فراموش نمیشی


پاسخ:
تو بی نهایت به من لطف داری.... 
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۳۶ مریــــ ـــــم
میرزا اون دوستت چی شد؟
همون که معتاد بود بعد به وحشتناک ترین و غیرمنصفانه ترین شکل ممکن ترکش دادن؟
پاسخ:
دوستم نبود راننده ی وانتی بود که وسائل منو حمل میکرد. دیگه خبری  ازش ندارم. راستش نمیدونستم داستانو چطور تمومش کنم. گاهی بهش فکر میکنم. ولی بی نتیجه ست
بی مزه 
پاسخ:
:)
:)))))
مثلا خواسته دو رکعت نماز با تومانینه به کمر بزنید
ببینید چکار کردین
پاسخ:
رسوا ش کردیم

خیلی جالب تعریف کردین اینقدر دقیق و مشخص بود که انگار خودمم بودم و دیدم ، خنده ام گرفت از صحنه فرار حاج آقای خودتون خخخخخ
حدس میزنم حاجی اسلوموشن هم مستمع نداشته گفته حالا یه چُرتی بزنیم خسته شدیم بهرحال مسافرت و اقامه نماز و ... 
پاسخ:
:))))) دقیقا
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۱۵ علی رضا عظیمی راد
سلام
فرا رسیدن اعیاد شعبانیه و قرارگرفتن در جرگه 100 وبلاگ برتر بیان در سال 96 را خدمت شما تبریک عرض میکنم.
محجبه میزبان نگاه ها و افکار زیبای شماست.
mohajabe.blog.ir
پاسخ:
سلام ارادتمندم. چشم
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۴۲ صـــا لــحـــه
ولی من اگر حسِ خوبی با امام جماعت پیدا کنم، نمازِ کش دار رو دوست دارم... خیلی حال میده! :)
ولی اگر با امام جماعت حس خوبی پیدا نکنم، حتی اگر نماز رو سریع بخونه و حمد و سوره رو آهنگین هم بخونه؛ دلم میخواد بعد از نماز حتما باهاش دعوا کنم :(
خیلی پیرزنم، نه؟
پاسخ:
سلام اگر واژه ی پیر رو نشانه ی دانایی بدونیم،با توجه به فرمایشات شما، بله خیلی پیر زن هستید. :D
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۵۲ صـــا لــحـــه
○_○
پس پیرزن نیستم!
پاسخ:
ولی به نظر دانا میاید....
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۵۴ صـــا لــحـــه
آقا من عذر میخوام... کلا حرفام رو همه ش رو پس میگیرم!
پاسخ:
:O 
شما چطور کامنتتونو تغییر دادید؟
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۲۳ همطاف یلنیـــز
سلام سلام
چندی قبل مسافر بودیم زائر کریمه اهل بیت. خواهرزاده را بردم شبستان حرم برای عکاسی از لوستر عظیم الجثه! اذان شد و ایستادیم به نماز که... همان دو رکعت را همراه بودیم و ادامه را انفرادی! خوو امام جماعت آن روز هم اسلوموشن بید اساسی
 و برای من سجده ها مصیبت بود و مکثی که بین دو سجده داشت و ...
پاسخ:
علیک سلام! 
علیک سلام!
البته فکر میکنم این حضرات درست نماز میخونن و ما به غلط خم  و راست میشیم.... الله و اعلم. اون عکس هم بذارید ببینیم

۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۰۱ همطاف یلنیـــز
سلامی مجدد
آن عکس خواهرزاده که دردسترس نیست ولی
در آخرین مطلب وبلاگ، دو لینک هست که در لینک مهر94، لوستر را خواهید دید ^_^
.
برقرار بمانید و راضی
پاسخ:
مچکرم
۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۲۲ نیمه سیب سقراطی
بلند بلند خندیدم :)))
پاسخ:
همیشه خندان باشید
خیلیییییی خوب نوشتین.
منم دقیقا یه خاطره اینجوری داشتم. کلی خندیدم. :)))
پاسخ:
بنویسید خاطرتونو بیایم بخونیم :)