"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

انرژی حکمت زا

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۲، ۰۹:۳۵ ب.ظ
میگفت:
میدونی چرا "فری" رو از دست دادم؟
چون شماره تلفنی که به من داده بود در اثر یک قطره ی باران ، از بین رفت. قطره ی بارانی که در اثر پُختن تخم مرغی توسط یک مرد برزیلی و بخار شدن آب آن ظرف در دو ماه قبل و تغییر آب و هوایی ، باریدن گرفت. مرد برزیلی ای که به خاطر تبلیغات من بر علیه کارخانه ی شلوار جین ـش بر شکست شده بود. منی که در یک سال قبل از آن به خاطر "فری" تصمیم گرفتم هرگز شلوار جین به پا نکنم.

خوب ممکنه این فقط یه تصور اشتباه باشه ولی من شخصا بهش اعتقاد دارم و این انرژی رو باور دارم. 
 اینکه مثلا یه برگی که در اثر طوفانی حاصل شده از بال پروانه ای در سرزمین های دور میتونه باعث زمین خوردن مردی بشه که زنی رو وادار به کمک کردنش بکنه و عشق ایجاد بشه و چند سال بعد طوفانی در اثر بال زدن پروانه ای دیگر در سرزمینی دور تر برگی را از درختی جدا کنه و باعث لغزش چرخ موتور سیکلت همان مرد بشه و سقوط کنه و از دنیا بره، و یا نه اصلا همان باد باعث شود که آن دو نفر درگیر حفاظت از خود باشند و درست در لحظه ی خاص رو از هم بر گیرند و تا ابد همدیگر را نبینند،  برای من یک جریان اتفاقی نیست. 

من به هر اِلِمانی در این بیکران لایتنهایی معتقدم و باور دارم که گاهی آدم ها به هر دلیلی که کافیه فقط تخیلمون رو به کار بندازیم و بعد به اون ایمان بیاوریم ، در یک زمان و مکان از پیش تعین شده سر راه هم قرار بگیرند و فقط و فقط شونه هاشون در اثر تردد در یک  پیاده روی شلوغ به هم اصابت کنه و دردی شدید رو احساس کنند و از هم دور شوند و هرگز هم همدیگر رو نبینند و اما به دلایلی که فعلا منطقی برایش ندارم، سالیان سال همدیگر رو فراموش نکنن و درد مزمن شانه هایشان را برگردن زن یا مردی بیاندازند که روزی در یک پیاده روی شلوغ با همدیگر برخورد کردند.

نمیدانم شاید همه به همچین حکمتی باور و ایمان داشته باشند و این یک بحث قدیمی و تعریف شده باشد اما غرض از این همه حرافی این است که عارض شوم گاهی ما آدم ها بر اثر افراط در باور هایمان هر چیز ناچیزی را با این انرژی حکمت زا (یک واژه من درآوردی) یکی میدانند. و شخصی که مثلا  در یک پیاده روی شلوغ ، شانه هایش به شانه هایش خورده است را جفت گمشده خودش میداند و  به زوووووووووووووووووووووووور تا ته قضیه میرود تا هم خودش را و هم آن صاحب شانه را عاصی کند.
جفت گمشده یک منظور خاص نیست. میتواند همسر تلقی شود یا یک عشق دست نیافتنی و یا یک هم فکر و یا هم تز و یا هر عنوان دیگری.

پ.ن: خیلی سعی کردم هم یه حرفی زده باشم و هم یواشکی بدون اینکه کسی متوجه بشه خطاب به شخص خاصی، خطابه ای نوشته باشم. 

همین/.


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۱۰/۱۹
میرزا مهدی

نظرات (۱۳)

هیچ چیز زوری نیست و همه جیز تحت  اختیار خوده آدم است
واقعا با چه اشخاص بیشعوری آدم میتونه طرف باشه!!!
خدا شفا بده بعضیارو
پاسخ:
:))
اشتباه نشه. غرض توهین نیست. اتفاقا خیلی هم دوستش دارم. اون شخصو. که البته فرع حرفای منه. اصل حرفم همون حکمته ست. شما چرا بی نشونی؟ آقا یا خانم؟ چه فرقی داره.  من به شما میگم خاقا یا که میگم آنُم
۱۹ دی ۹۲ ، ۲۲:۱۶ من یه کرگدنم!
همون اول بگو که مخاطب خاص داره!مگه ما مسخره ایم
پاسخ:
اعصاب معصاب نداریا
چه باحال .میشه یه فیلم توپ از این تخیلت درآورد
پاسخ:
واقعا؟ اسمشو چی میذاری؟
بعضیا چرا اعصاب معصاب ندارن!!!!

پاسخ:
اگه گفتی!
شاید نوشته هایی از این دست و یا همچین اتفاقاتی تنها جایی باشه که خرم بگیره بگه حالا چی به قسمت اعتقاد داری یانه؟و منم با همون صدای تنگم بگم به حکمت خدا اعتقاد دارم ولی هنوزم به قسمت نه...چون ممکنه بشه ممکنه نشه..بستگی به این داره که آدم خودش بخواد نخواد واسش تلاش کنه نکنه و چقدر خوب باشه و تازه بعد همه اینها میسپرش دست خدا...واسه همین حکمت خدا بهترین چیزه و احتیاجی به باور داشتن یا نداشتن قسمت نیست...چون به هرحال انسان اختیار داره :)

ضمن این که راجب اون مخاطب خاص هم دارم به سرنخهایی می رسم :دی
پاسخ:
جدا؟ به منم بگو :D
و
آنچه که خداوند بر ما مقرر فرموده اند خواهد شد بی برو برگرد. اما اونچیزی که دست خودمونه سرنوشته. سرنوشت رو با تقدیر یکی نکنیم
مثلا مومیای 4.ازبس تخیلیه این فیلم
پاسخ:
:D
موافقم تو وظایف هم دیگه نباید دخالت کنیم :دی

ضمن این که خیر..فعلا در دست بررسیه :دی


پاسخ:
منتظر بررسی میمانیم
۲۰ دی ۹۲ ، ۱۲:۱۹ آزیتا م.ز
اینایی که گفتی قبلا خیلیهای دیگه خیلی باحالتر و بهترم گفتن پس مهم نیس...مهم اینه که اون مخاطبِ خـــــــــــــــــــــــــــــاص کیه؟ اینو بگو لدفن
پاسخ:
بله خوب شما مطالعه ت زیاده ما که آخرین کتابی که خوندیم "حسنک کجایی؟" بوده. مخاطب خاص یه شخص خاصه

جرا اینقد همه دلخورید بابا جون؟ :(

پیشنهاد میدم با مخاطب خاص این نوشته وارد یک مکالمه دوطرفه صریح بدور از متنهای ایهام دار بشید تا رفع سو تفاهم بشه...

پاسخ:
شد بحمدالله. چشم
سلام گرامی،تابع تعریفات پیمان ونوشته هاش راجع به شما در وبلاگش تشویق شدم سرکی به وبلاگتون ناخونده بکشم،خداییش زیبا می نویسیدوپیمان حق داشت نگرون رفتنتون بشه،خوشحالم موندید ومی نویسید.موفق باشید
پاسخ:
پیمان بیش از حد داره غُلُو میکنه. اینجوریا هم نیست. در هر حال ممنونم
من نفمیدم پس نظری ندارم
پاسخ:
همین که هستی خوبه
مخآطب دارآ جآلب تره ..

هر چی مبهمش قشنگ تره .. 

نوشته باید فکر ادم ُ مشغول کنه ..

که کرد ..

:)
پاسخ:
مرسی. مرسی. یه چی گفتی که خیلی دوسش دارم

اسممو دیدم کیف مودم...:)))

گمشده...هه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی