"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

هافز خانی

يكشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۴۶ ب.ظ

در ازل پرتو حُسنَت ز تجلّی پر زد. پر زد. زتجلی پر زد. پر زد. در ازل. پر زد. ز تجلی در ازل ، از ازل پرتو حُسنَت پر زد. 

عشق پیدا شد و عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد. عالم زد. آتش به همه  عالم زد. عشق پیدا شد و ز تجلی دم زد. آتش زد.


 زد.


جلوه ای کرد رُخت. جلوه ای کرد رُخت. دید مَلَک!                            عشق! نداشت. 

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد. آتش شد و بر آدم زد. پر زد. آتش زد. عشق نداشت. آدم زد. دید مَلَک ! هیچ نداشت. عشق نداشت. اما زد.

عقل میخواست. عقل میخواست. عقل میخواست کزان شعله چراغ افروزد،

 برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد. به همه عالم زد. آتش زد. آدم زد. 

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز، 

دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد. نامحرم زد. محرم زد. بر سینه ی نامحرم زد. بر سینه ی نامحرم زد. آدم زد. آتش زد. بر سینه ی آن زن دست زد.

جان عُلوی هوسِ. هوسِ.هوسِ چاه زنخدان تو داشت.

دست در حلقه ی آن زلف خَم اندر خَم زد. نامحرم زد. دست زد. آتش زد. آدم زد. بر همه عالم زد.


.......

نظرات  (۱۶)

ناهار چرب و چیلی خوردی مشت میرزا؟:))
پاسخ:
سخــــــــــــــــــــــــــــــــــــت در رژیمم " Raw Veganism"
کُشتم خودمو اون واژه ی لاتینو پیدا کردم. :))
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۵۷ حضرت کازیمو
رحم کن :))
پاسخ:
برادر کاظیمو رحم کردم که ادامه ندادم :))
سلام بر میرزا :)
روزهای پایانی سال تون بخیر و خوشی ایشالا


خط میرزاست آیا ؟^__^

پاسخ:
علیک سلام. خیر من نستعلیق بلد نیستم بیشتر تو کار فونت B Zar میباشم... :دی
عجب :))
پس این کادر خطاطی کار شما نیست درسته ؟:))

خب خدا رو شکر :))))

پاسخ:
:)) نه نیست
دو سطر اول رو خوندم حالت تهوع گرفتم
دقیا همون حسی بهم دست داد که دنیارو از پشت عینک ته استکانی مادربزرگ مرحومم میدیدم و حالت تهوع بهم دست می داد
ازار داری نهع 
حافظ میخکنی مثل بچه عادم بخون چرا اکو میدی که عادم بالا بیاره والاع
پاسخ:
اکو؟ :)))))))))) 
:)))) مگه هر.. :)))) مگه..:))))
:)))  عَـ... :))) لعنتـــ...:)))

خدای من 
من همین الان عنوان رو دیدم :|
بیچاره حافظ الان چقدر داره حرص میخوره :|
میرزا از شما بعید بود انصافا !!
شما دیگه چرا ؟!

پاسخ:
چرا؟ غلط بود؟ هافض؟ حافز؟ حافض؟ //..
اگر میرضا  محدی رو این شکلی مینویسن لابد حافظ هم اونجوری می نویسن :|:)

با تشکر از شما.


تو مدرسه املاء چند میگرفتین جناب میرزا ؟:))

پاسخ:
غلط نکنم بیست. تا چشات دراد :)))
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۲۵ زمستان ‌‌..
آمیرزا سلام!
از اول تا آخر دنبال لینک آهنگش بودم! فکر کردم شعر حافظ رو به سبک محسن نامجو (مثلا هوشم ببر از سعدی) خوندن... لینکشو بده دیگه!!
پاسخ:
:)لینک چیو؟
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۲۸ زمستان ‌‌..
http://zamestaan.blog.ir/post/542 آهنگ این پُسط.
پاسخ:
به شدت متوجه منظورت نشدم
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۳۳ زمستان ‌‌..
لینک آهنگی که شعر حافظ رو اینجوری خونده
پاسخ:
واقعا کسیو ندیدم اینطوری حافظو بخونه. داشتم تو ذهنم مرورش میکردم که حفظش کنم همونطوری تایپش هم کردم
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۵۹ بهارنارنج :)
من ازین شعر خاطره دارم:)
خاطره درد کمی نیست!
پاسخ:
غم دنیا که غمی نیست... :)
۲۱ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۲۳ مریــــ ـــــم
میرزا چه خوب بود

آقو ما این ریجیم خام گیاهخواری هست ! گرفتیم ! مردیم 😂😂😂 
خیلی سخت بود ! 
پاسخ:
سختیش اینه که مهمونی میری یا مهمون برات میاد بد میشه
سلام مومن. جزاکم الله خیرا


عرض کنم که:
"در ازل پرتو حسنت ز تجلی پر زد"؟!
دم زدن بود برادر، نه که گفتی "پر زد"
حافظ ار بود، ز تکرار وبت می هنگید
لاجرم شعر بگفت و به زمانش پر زد(لبخند)

عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
در غزل! پرتو حُسنش! ز "تجلی" پر زد
دم نبود جانِ برادر! همان پر پر زد.
حافظ ار بود، ز تکرار وبم می هنگید؟
آنکه هنگید برادر به دلم  آتش زد.


مجددا سلام عرض شد..

عارضم خدمت شما که:
آتشی زد به دلت، جای غمی نیست عزیز
دل که بی آتش عشق است، نباید سر زد
ابر و باد و مه و خورشید و فلک، گرد آیند
غم هافظ نخوری، صعدی شیراز در زد
الغرض شعر سرودم! که نباشی غمگین!
آتشت را بده، چار شنبه آخر سر زد(لبخند)


پاسخ:
:)) حضرت والا تسلیم. شما معرکه این. محضرتون خدمت میرسم
ما مخلصیم مومن...

دیدم غصه داری، گفتم سر به سرت بذارم(لبخند)

عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
علی یارتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی