"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

با دو ماه یه ذره اینور و اونور، تاخیر

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۲۸ ق.ظ

بعد از کلی اینور و اونور رفتن و هیس و پیس کردن و یواشکی تو و بیرون کردن و سرشو گرم کردن و .....

قرار شد اون شب براش تولد بگیریم بدون اینکه خودشو بچه های دیگه ش و حتی نوه هاش بفهن. پدر همسرم که حدودا نود چهار پنج سالشه، چهار سالیه تنها زندگی میکنه.

شب همه دور هم جمع بودیم و یکی از نوه ها در به در تو سوراخ سمبه های خونه دنبال شناسنامه ش میگشت تا همه به هم ثابت کنن که من -دومادش- اشتباه میکردم و تولد باباشون هشت اسفند نبوده هفتم یا ششم اسفند بوده. بحث کش دار و طولانی و البته شیرینی بود که باعث شده بود پیرمرد تمام مدت با لبخند به صداهامون گوش کنه و با دید بسیار کمی که داره شبحی از ما رو ببینه که دور و برشو گرفتیم و زیر لب یه چیزایی برای خودش زمزمه کنه. همه شاد و خوشحال بودیم که بالاخره نوه ی مذکور شناسنامه رو پیدا کردو با یه اخم در هم پیچیده با صدای بلند گفت: بابابزرگ که امروز تولدش نیست. یکی گفت: دیروز بود نه؟ اون یکی گفت نه بابا پری روز بود. همسرم میگفت نگفتم! فرداست. نوه ی یابنده ی شناسنامه از رو شناسنامه خوند: تولد دهم دی ماه 1303 خورشیدی. پیرمرد همچنان به ما لبخند میزد و زمزمه میکرد: من که مدام دارم میگم.


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۰۹
میرزا مهدی

نظرات  (۷)

۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۳۴ مریــــ ـــــم
اخ عزیزززم
:))))
هم زاد منن
از طرف من ماچش کن
چه بچه های داغونی دارن
:))
پاسخ:
خودت بیا ماچش کن. من خوشم نمیاد از این کارا. :))
سلام
به به چه کار خوبی کردین، خیر ببینید ان شاء الله
مهم اینه که یه شب رو برای همه خانواده شاد کردین و برای ایشون (خدا حفظشون کنه) یک دلخوشی عمیق ایجاد کردین.
پاسخ:
علیک سلام! از اینکارا زیاد میکنم بلکه یکی  هم پیدا بشه برا ما شادی به ارمغان بیاره. اما زهی خیال باطل :دی
اه ، چه غافلگیری ای شد !
پاسخ:
شدید
مهم نیت عمله
چه فرقی داره دی باشه یا اسفند
مهم اینه خوشحال شده
پاسخ:
پس بهت اجازه میدم هر وقت دلت خواست بهم تبریک بگی تولدمو.... نیتت مهمه. :)
معلوم نیست اون تاریخ هم تولد واقعیشون باشه البته.
خداحفظشون کنه:)
پاسخ:
آفرین واقعا همین هم معلوم نیست
۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۳۷ بهارنارنج :)
اخی :)
پاسخ:
:)
چقدر پر برکت و شیرین هستند این خیلی بزرگتر ها....
پاسخ:
آره واقعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی