"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

پربیننده ترین مطالب

هِرّ را از بِرّ تشخیص نمیدهند.

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۳۰ ب.ظ

سلام

آنهایی که هرّ را  از برّ تشخیص نمیدهند آدمهایی امثال من هستند. کسانی که بیسواد صِرف هستیم و قوه ی ادراکمان آنقدر ضعیف است که هرّ را از برّ تشخیص نمیدهیم.

حالا باید بدانیم هرّ و برّ چی هستند.


مقدمه:

شبان و چوپان به کسی گفته میشود که گله و رمه ی بز و گوسفند را در صحرا و بیابان حراست میکند. این را که قطعا همه میدانستید . اما من تازه چند صباحیست که میدانم.

این بنده های خدا تمام طول شبانه روز را در دشت و صحرا سپری میکنند و مامور حراست از گله میباشند. شبان به حکم شغل و حرفه اش از جامعه دور است و آداب و رسوم اجتماعی را به خوبی نمشناسد. اکثر آنها بیسوادند و غالب ساعات خود را در خاموشی و تفکر میگذرانند.(نه صبر کنید! به والله نمیخواهم بگویم آدمهای بیخردی چون من مثل شبان و چوپان های شریف هستیم)

ایشان (چوپان ها) گهگاه هم که حوصله شان سر میرود ، نی چوپانی را بر لب مینهند و مینوازند و چه خوش هم مینوازند.

چون از همجنسان، کمتر انیس و همصحبت دارند، به همین خاطر با گوسفندان، آن هم به حکم ضرورت و احتیاج،  همدلی و همزبانی میکنند.

زبان گله داری هم زبان دشواریست. در عین دشواری برای دیگران شنیدن آن، خالی از لذت و شوق نیست. گاهی اتفاق میاُفتد گوسفندِ پیشتاز و پیشآهنگ تا یک کیلومتر از چشم چوپان دور شده است و  چوپان فقط با یک آوا و یک صدا، به او میفهماند که باید برگردد. {هرّ هرّ هرّ هرّ هرّ } (نه اشتباه نکنید او نمیخندد. او گوسفندانش را صدا میزند)

راندن گوسفند برای آب،خواندن گوسفند برای خوردن نمک، اعلام خطر از نزدیک شدن حیوانات درنده، بازگرداندن گله به چادر به منظور دوشیدن و شیر دادن بره.... خلاصه تمام حرکات و سکنات گله تحت فرمان چوپان قرار دارد که هریکی با صداهای مخصوصی اعلام میشوند.

درمیان این صداها صدای هـِـرّ برای طلبیدن و خواندن گوسفند است و صدای بــِرّ با لهجه و آهنگ مخصوصی که فقط شبانان میتوانند ادا کنند، برای دور کردن و به جلو راندن گوسفندان به کار میرود.

صدای هرّ و برّ را هر چوپان جوان و مبتدی ای میداند، و باید بداند. زیرا هرّ و برّ در واقع الفبای اصطلاحات چوپانی است و فراگرفتن آن حتی برای بچه چوپان ها نیز اشکال و دشواری ندارد.



در این صورت اگر کسی مثل من(واقعا مثل من) هیچ نداند و هیچ نفهمد، به مثابه ی (یعنی شبیه) چوپانی است که از فرط بیشعوری، هرّ را از برّ تشخیص نمیدهد. البته چوپانها که ادبیات خود را از بـَر هستند. منظور این است که ببینید امثال من چقدر بیسواد هستیم که ساده ترین ادبیات هم نمیدانیم و نمیفهمیم اما با اینحال به خود این اجازه را میدهیم که نظریه بدهیم و درمورد مسائل موجود و به روز نظر بدهیم و کلا حرفی بزنیم و صدایمان شنیده شود. اگر  جای مخاطبانم بودم، این "من" را به دار میآویختم. 

در چنین مواقعی بزرگان اهل قلم، بسیار زیاد تاکید دارند که آدمهای چون من همان بهتر که قلم را ببوسند و بر زمین بگذارند و بروند و...... بگذارید از زبان باباطاهر عریان بشنویم:

باباطاهر  فرمودند:

خوشا آنانکه هرّ از برّ ندونند                           نه حرفی در نویسند و نه خونند 

(حالا من مینویسم. شما نخونید)

عرب زبانان هم اتفاقا همین مثل را دارند

لایعرف الهرّ من البّر


و من الله التوفیق

امضا: میرزا (ژ.پ)

/...//..///.

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۳
میرزا مهدی

ضرب المثل

نظرات (۱۵)

جالب و پرمعنا مثل همیشه!!!!سپاس!!
پاسخ:
:) قربان شما
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۱ نیمه سیب سقراطی
چقدر چقدر خوبه‌ دونستن عقبه ضرب المثل ها ، به شدت از چند پست اخیر لذت بردم :) خیلی ممنون میرزا ... 
پاسخ:
خدا رو شکر. خوشحالم.... خیلی زیاد
فکر نمیکردم بخونید اینجا رو
وعلیکم السلام
بازم گل کاشتی پسرخاله. به قول نیمه سیب سقراطی، خوندن اینجور حکایتا و شأن بیان اینها جالبن. به ندرت کسی سرچ می کنه و علاقه مند به دونستنش میشه.
پاسخ:
و علیکم السلام و رحمة الله!
بابا یک کتابی دارند به نام داستانهای امثال یا یه همچین چیزی.....خوب یادمه چاپ 1333 بوده. بابا میگفت این کتاب یه بار هم چند سال پیشش چاپ شده بوده. چه سالی نمیدونم. شناسنامه کتاب درب و داغونه پسر خاله! همیشه اصرار داشت این کتابو بخونیم. نه من، بلکه همه ی خواهر برادرا. یکی این و یکی شاهنامه. ولی هرگز توصیه نمیکرد دست به کتابای دیگه ش بزنیم. :D کلا تبلیغ کتابخوانی نمیکرد. ولی اون کتابخونه ی عظیمی که داره، وصف ناشدنیه... خوندم. یه چیزایی یادمه. یه چیزایی تو یه شرایطی یادم میاد و یه چیزایی رو زنگ میزنم به برادر کوچیکه که برو فلان طبقه فلان کتاب و فلان مَثَل رو برام داستانشو بخون. اونم با نق و نوق مجبوره حُکم برادر بزرگه رو اجرا کنه والا گردنش خواهد شکست. میخونه و تقدیم میکنم. بابا که میدونی کتاباشو به بنی بشری نمیده.. باباست دیگه

دوباره مجبورم بگم و علیکم السلام؛ چون اون بالایی جواب سلامِ تو پست بود پسرخاله.
دمش گرم! از بَر کردن این کتاب بر تو واجبه پسرخاله. اگه رفتی، حتما یه جوری مال خودت کن که به شدت دونستن همش بر تو واجبه که نیازم به برادر نداشته باشی.

پاسخ:
نمیده آخه :)) چاپ جدیدش هست قیمتی هم نداره ولی به ضخامت اون نیست. دلم نمیاد بابتش پول بدم. بر من واجبه. بر همگان هم واجبه.  چه میدونم والله بلکه هم راضی شد
چاپای قدیمی حرفایی توش بوده که الان سانسور می کنن؛ واس این خاطره پسرخاله.
می دونم ایشون کتاب رو نمیده. اصلا تمومشون همینطورن. ایشون نمیده، شما بدزد.
پاسخ:
ها؟ 
:O
الان میرم به بابام میگم:))
:))))))))))
بخدا:))))))))))
آره اتفاقا یه سری از امثال رو با داستانهای منفی هجده تو کتاب خونده بودم. یه بار یکی از اونها رو خیلی سر بسته نوشتم.. درمورد ضرب المثل "هر راستی را که نمیگویند"
یکی از همین خواننده های خاموش، که همین الان هم ممکنه بخونه و میدونم که میخونه. حرفای ناپسندی زد درموردم که حذفش کردم :))
من پدربزرگم قرآن خون و نوحه خون و تعزیه خون بود.
یکی از این کتابای نوحه و یا نسخه های تعزیه رو به احدی نمی داد حتی سر طاقچه بخونه.
چند بار خواستم ازش بدزدم که لاکردار همیشه زیر طاقچه پای سماور نشسته بود.
بعد که عمرش رو داد به شما، دامادِ پدرسوختش که باشه شوهر عمم و پسربرادرش که بشه پسرعموی بابام، دست به یکی کردند و همه رو برداشتند و نصف نصف تقسیم کردند.
حالا شمام بجُم کا گنجس
پاسخ:
:D رفتی تو جلدم... :))
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ:
بله:D
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۶ زیـ^ـــ^گما !!
:|
پاسخ:
:|
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۶ گمـــــــشده :)
یه لحظه فکر کردم می خواین دیکه ننویسین
😶
پاسخ:
احتمالش میره :D  میدونی که...
اون جمله عربیه :))))))
من دیگه حرفی ندارم 
پاسخ:
منم حرفی نداشتم :))))
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۱ مهدی صالح پور
بعله
پاسخ:
:)
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۹ مریــــ ـــــم
هر هر هر 
(نه اشتباه نکن گوسفندامو صدا نمیزدم داشتم میخندیدم)
ببین میرزا رررررررررر هم میگن هاااا
ینی ما میگیم ررررر (هر هر )نمیگیم ،دیگه شمارو نمیدونم
:)))
پاسخ:
:)))) شما با لهجه کرمونی میگی آخه....
مث همیشه عالییییی:) :) :)
موفق باشید...
پاسخ:
ممنونم
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۵ فروردین دخت
فکر کردم نخوندینش...

ممنون که میخونید وبلاگمو.. :)
پاسخ:
خواهش..:)
تو که هیچوقت حرفی نداری فقط نمیدونم چرا اینقد پستات بلنده:)
پاسخ:
نمیدونم چی بگم :D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">