"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

اَلِف و اَنِف

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۳۷ ب.ظ

این مثلو نسبتش میدم به خودم که خدایی نکرده به کسی بر نخوره.


معلمم سرما خورده بود و دماغش گرفته بود و میخواست به ما یاد بده که بگیم الف.

ما هم با کله های کچل  پشت نیمکتها نشسته بودیم و منتظر واژه های معلم بودیم که تکرارش کنیم. 

بنده خدا میگفت : همه بگید انف (عرض کردم که دماغش گرفته بود و نمیتونست لام رو درست تلفظ کنه)

ما هم عربده میزدیم : انف

معلم: نه عزیزان من بگید انف

ما: انف

معلم : (کمی عصبانی) انف

ما مثل مُنگُلا: انف

معلم (قاطی) : میگم انف

ما: متعجب با نگاه به همدیگه : انف

معلم: بیشعورا بگید انف. نگید انف

ما: عربده زنان: انــــــــــــف

معلم خشمگین: وقتی من میگم انف شما نگید انف. بگید انف.

ما سر در گم یکی درمیون: انف؟ انف...

و همینطور ادامه داشت این ماجرا


"وقتی من میگم انف تو نگو انف . بگو انف"

این مثل در مورد کسی مثل من بیان میشه که هرچند موضوعی رو بیشتر توضیح دهند و بیشتر و زیادتر به من تفهیم کنند، باز نفهمم و درک نکنم . 

گاهی هم زمانی اطلاق میشه که طرف، (مثلا من)  چیزی رو نفهمیدم و درست درکش نکردم و با بیانی الکن و منطقی ضعیف بخوام اونو با قهر و غلبه بر دیگری بفهمانم.




و اما پستی که رمز داشت: چیزی در ذهنم آمد. نماند. و رفت. صد در صد مردانه بود. آنقدر که دوشیزگان و بانوان عزیز همراه، روا نبود که بخوانند. عذر تقصیر. حال اینکه خانمی از آقایی رمزی گرفت و خواند و به مزاجش خوش نیامد، گناه من چیست؟ انگار که به عمد و کمال و صحت عقل، وارد حمام مردانه شده باشد. واقعا گناه من چه بود؟ آنجا مردانه بود. تازه خدا رو شکر باید کرد کسی با شما کاری نداشت. اگر من سرم را میانداختم پایین و پا به اتاق "ورود آقایان ممنوع" مینهادم قطعا حکایتی پیش میآمد و کار به محکمه کشیده میشد. اینطور نیست؟ خوب اینکه این حقیر همه چی را میگوید آنهم بی پروا و بعد دلش میخواهد لق لقه های ذهنش را که خیلی هم گذراست، خصوصی بین رفقای همجنسش ، آن هم به مزاح و برای خنده بیان کند، حتما هم عجیب است. آنقدر که خانم بسیار بسیار محترم دیگری بیاید و طلب رمز کند و ادعا کند که آقاست، وا عجبا وا عجبا... به خدا چیزی نبود. بود. آنقدر مهم نبود. لق لقه ای بود و نماند و رفت./

موافقین ۶ مخالفین ۲ ۹۶/۰۵/۱۰
میرزا مهدی

ضرب المثل

نظرات  (۱۹)

هاها ! حمام مردانه را خوب امدی :دی
پاسخ:
دیر اومدی سینا جان.... :D
 اتفاق مشابه این برای من شخصا باعث شد دیگه حمام زنانه ای راه نندازم... :) 

پاسخ:
بله بله رویت شد..... :) 
واقعا خانمی از آقای رمز گرفته بود ؟؟؟ :|||
پاسخ:
دیگه.... :)
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۶ منه پابرهنه
خوب شد من ازت رمز نخواستم :))
پاسخ:
آره منم بهت میدادم
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۶ بهارنارنج :)
جانن رون لحظه میخواستم ه شووخی بیام بگم جوادم رمز پلیز:دی
ولی دیدم حسش نیست زشتمهست بیخیال:|
اره بابا ماهم انقدر ازین حرفا میزنیم که شما اقایون بشنوین امپر میزنین!
هردوطرفم حق دارن!ولی شک نکنید حق اصلی با ماس:|
پاسخ:
واس شماس؟ 
:))
ولی از اونجا که یه کم کمتر از بقیه باهات رو دربایستی دارم اگه رمز میخواستی حتما اینجا اسمتو میبردم آبروت بره..:)) یعنی انقدر خبیثم من... شانس آوردی
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۴ کوالای پیر
یاد یاسین خوندن افتادم :))
پاسخ:
یاسینی که نام یک پسر  است؟ یا یاسینی که به گوش امثال من خونده میشه؟ :))
کلی خندیدم میرزا! :)))))))))))))
انف! :)))))))))
پاسخ:
همیشه بخندی ایشالله..... البته با دلیل ها. غیر این باشه میگن خٌلی :D
۱۱ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۵ مریــــ ـــــم
کی؟کجا؟چرا من خبر نشدم؟؟؟


پاسخ:
چند روز پیش. همینجا. نمدونم که:(
۱۱ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۳۳ فروردین دخت
خندیدم خیلی  و  ممنون واسه این لبخند :)
پاسخ:
قابل نداشت.... خدا رو شکر
۱۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۴ جناب مستطاب سروش الدین سخن ور عیلامی
انف
پاسخ:
آدولد کولد بخور :))
تا تو باشی یگه اینجوری پست نزاری :)))
پاسخ:
یعنی داشتی به فنا میرفتی از کنجکاوی نه؟ (باورم نمیشه انقدر مودب حرف زده باشم. میتونستم بگم: ) یعنی داشتی میمردی از فضولی نه؟ (ولی نگفتم :)) )
ععععههههههههههههههههه


منم خبر میکردی بیام بخونم پستتو
پاسخ:
عــــِـــــه....عــَـــــه خعلی بد شد.. :))
لق لقه های ذهنتون را بی رمز شعر کنید شاید اموزنده باشه  
پست جالبی بود 
پاسخ:
بلدم بابا.. خودم بلدم. میدونم چی خوبه چی بد. :)) دوست غریب و عزیزم! متاسفانه مطالب آموزنده ندارم اینجا......:( چه برسه به لق لقه های ذهنم
۱۱ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۷ زیـ^ـــ^گما !!
انف!:))
پستی که این جا سانسور بشه دیگه باید خیلی ترسناک باشه!:))
پاسخ:
سلام !
ترسناک؟ نه :))
آقا من ندیدم اون پستو |:
اون خانوم کی بود برم ازش جریان پستو بپرسم (:
پاسخ:
سلام :))   حذفش کردم
:))


+
کاریکاتور خیلی قشنگه :)
پاسخ:
چشماتون قشنگ میبینن. این مطلب فقط کاریکاتورش مال من نیست
ممنونم

میدونم :)
ولی انتخاب کاریکاتور مال شما بود :)

پاسخ:
تو انتخابام همیشه خوش ذوق بودم....همه ی انتخابام
ذوق تون مستدام :)
خب خدا رو شکر :)
پاسخ:
:) مچکرم
نه خیرم، اصلا هم کنجکاو‌نشدم
پاسخ:
آره آره :))