"بچه زرد"

!یک مُشت حرفهای خُب که چی گونه ی آپاندیسی که دلش میخواست بترکد

"بچه زرد"

!یک مُشت حرفهای خُب که چی گونه ی آپاندیسی که دلش میخواست بترکد

"بچه زرد"
instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************
آخرین نظرات
يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۲۷ ب.ظ

انجیر پجِ ماه

انجیر پجِ ماه یعنی الان. یعنی مرداد. یعنی گرما. یعنی دَم. یعنی سونای شرجیه مازندران.

مازنی ها مرداد ماه و گرماشو به این نام میشناسن. پج یا پجا به معنی پختن یا پخته شدنه.

حالا تو اجیر پجِ ماه، بنده ی حقیر با اضافه وزن خیلی خیلی زیاد و قابل رویت ، دیروز از صبح تا حدود ساعت های پنج زیر آفتاب مدام میدویدم اینور و اونور. 

تو مسیر خونه مثل آدمایی که تو فیلمها کلی تیر خوردن دارن خودشونو به زور میرسونن به یه جای امن، تو خیابونا راه میرفتمو آرزو میکردم این راه طولانی تموم بشه. حتما میپرسین چرا دربست نگرفتم.... نپرسین.چون پول نداشتم.

تو راه به همسر میگم من دارم میام خونه اگه کولر روشن نیست روشنش کن. میگه من مغازم...چرا میری خونه؟ (اما حالشو نداشتم جوابشو بدم) خورشیدانگار اومده بود نشسته بود رو دوشمو میگفت: دهنت سرویسه... فکر کردی فقط اونایی که تو جنوب کشورن باس گرما رو حس کنن؟ مطمئن بودم تو توهمم.. خورشید هی سنگین و سنگین تر میشد. به زور خودمو کشیدم به خونه. کلیدو پیدا نمیکردم. پیدا کردمش اما از جیبم بیرون نمیومد. تمام تنم خیس عرق بود و دستم به همین خاطر تو جیبم چسبیده بود و بیرون نمیومد. داشتم میمردم. نفسم شده بود شبیه نفس زدنهای توی سونای بخار.... بالاخره رسیدم تو خونه. گررررررررررررررررررما تو خونه بیداد میکرد. کولرو زدم. اولش روی فن. یه باد خنک خورد به صورتم. گذاشتمش روی کول یه سرمای خوبی نشست رو تنم . برق رفت.

حالا نه باد بود و خنکا...نه برق بود که پنکه روشن کنم. نه پمپ آب کار میکرد که برم زیر دوش. یعنی من قراره اینطوری بمیرم؟ با این فضاحت؟ با بوی گند عرق و لیچیه بدن؟ خدایا....(درار کشیدم کف آشپزخونه روی سرامیکای نیمه گرم. چشمامو بستم و باز که کردم دیدم در  مرکز بهداشت شهرمو  و سُرُمی که آب های نداشته ی بدنمو تامین میکرد.)

حالا کی و چطوری رفتم اونجا رو نفهمیدم. کی همسری اومده بود خونه هم نفهمیدم. 

چی میکشن اون جنوبیا؟ 

چی میکشن.....




موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۸
میرزا مهدی

نظرات (۲۳)

:))))) الان خوبین دیگه ؟؟؟؟ 
پاسخ:
نه:D
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۶ مریــــ ـــــم
مستعد مردن هستی هااا 
پارسال همین موقه ها رفته بودیم ساری
خیلی وحشتناک بود خیلیییی
گرماشو میگم
شوره زده بودیم عصن
با خودمون عهددد کردیم دیگه هیییچوقتتتتتتتتتت تو این فصل سال نیایم اون طرفا
گرمای جنوب بنظرم قبل تحملتر از شماله
البته نه گرمای 50درجه ابادان
گرما 36درجه کرمونو میگم
پاسخ:
کرمون بودم. اون هم وسط تابستون. دقیقا تو همین مرداد ماه. خشکه هواش. گرمه. ولی خشکه. صبحهاش در هر حالتی زمستونه.
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۸ بهار پاتریکیان D:
ما چند وقت پیش اومدیم اون طرفا واسه برادرم خواستگاری!! با همین وضع و حتی اسفناک‌تر :/ 
پاسخ:
یعنی با این کامنتادارم بدتر میشم:))
این شماله شما کی اب و هواش درس حسابیه ما بیایم:/
یکی دو هفته پیش خاستیم بیایم ارشادمون کردن نرید هواش داغونه ما هم نیومدیم:دی
پاسخ:
کلا نیاین. چه کاریه؟ والله. ولی جدا فقط اردیبهشت خوبه. بقیه ش مزخرف. اسفند هم خوبه.
همون خرما پزون منظورته دیگه
پاسخ:
آره همونه
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۲ مـــحـــدثـــه ...
والا جرات نداریم پامونو از خونه بذاریم بیرون.
شهر ما بهار و تابستونش ،به طرز وحشتناکی تابستونه،پاییز و زمستونش هم یه خورده بهاری هست.
پاسخ:
رو خط استوایین؟  :D
الان هوامون ۴۲،۳ درجه است اونم با این افتاب تند و تیز و شرجی:((
قشنگ درک میکنم هواتون رو،هر چند قاعدتا جنوب فرق داره:((
یاعلی
پاسخ:
علی یارت.... من شمالم البته..
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۷ بهارنارنج :)
زمین داغه..هوا داغه زلزله هم که زیاد شده:/وای وای
پاسخ:
فقط مونده ظهور آقا. تا قیامت چند صباح باقیست... خدایا توبه توبه
چه روز گرمی داشتید ...
پاسخ:
شدید
کاش همه مثل شما ادراک داشتن! :D

البته جنوبیا هم عادت کردن!
یه روز که گرم نباشه بدنشون کهیر می‌زنه!
پاسخ:
آره این هم هستاو امروز داشتم به یکی میگفتم. اینورا هوا بیست سی درجه تغییر کرده و چیز عجیبیه. ولی برا جنوبیا عادیه تفاوتش شاید ده پونزده درجه باشه فقط
من جنوبم واسه همین گفتم فرق داره:))

پاسخ:
آره متوجه شدم با کلاس ادبیاتتون :D
جلسه ای ۵۰ تومن میشه:))
پاسخ:
دس شما درد نکنه :))) 
۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۰ جناب مستطاب سروش الدین سخن ور عیلامی
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
********
پسر یه چیزی هست به نام حفظ خویشتن یا دفاع از زندگی یا ...
شما میتونی بجای پیشگیری از این که یه روزی نابود نشی پس فلان کار رو بکنی ؛ بیای و کلا کاری نکنی

پاسخ:
:))) لعنتی من باید همش سانسورت کنم :)))))))))))) 
آره حق با توئه
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
ببخشیدا شما چرا اینقد سوسولید؟؟ هی همسرتون مجبور ان حمل تون کنن بیمارستان.
الان گویا شکر خدا بهترین از پست جدید معلومه.
درضمن برید هرطوری شده تا تولد امام رضا از ** ***** ****** *** ***** ******* **** *** ***
مرسی :)
پاسخ:
مرد باس سوسول باشه دیگه
واه چی بود اولش که سانسور شده؟؟
باز تهش یه چیزی ...
پاسخ:
سلام اولش سانور نشده که :D اولش داره میگه بخشهایی از این مطلب سانسور شده :))
خیلی خندیدم
خیلی
منم چند روز پیش همینجوری شدم
از شدت گرمازدگی تا نصفه شب حالت نیمه غش بودم
ولی به سرم نکشید کارم
پاسخ:
به قول دوست عزیزمون من خیلی سوسولم :))) جدیا... دستم هم زخم میشه باس برم زیر سُرُم. (الکی)
۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۴ منه پابرهنه
اوه عجب لحظاتی
گرما واقعا عذاب آوره :///

تا حالا نرفتم زیر سرم. تو چند بار رفتی؟ :)))))
پاسخ:
امسال یا از بچگی؟

کلا از خرداد تا اوایل مهر باید از مازندران فرار کرد-_-
پاسخ:
کجا بریم؟!
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۵ منه پابرهنه
از بچگی. اصن نمیدونم حس سرم دقیقا چیه
پاسخ:
سوزش
دیگه آخرین تلاشهاش برای گرم بودنه
همینکه کشاورزا برنج بریدنو شروع کنن بارون باریدن هم شروع میشه (اونا به آفتاب نیاز دارن اما دست بر قضا یه باد و بارونی نصیبشون میشه)
تجربه شخصی: از وقتی وزن کم کردم گرمای هوا کمتراذیتم میکنه و کمتر عرق میکنم. حتی ماه آخر بارداری هم تو این گرما یه مسیرهایی رو پیاده میرفتم و حالم از خیلی از مردم عادی بهتر بود.  به امتحانش می ارزه 
پاسخ:
سلام بانو! آره یه مدت که پیاده روی زیاد داشتم، تجربه ی شما رو کرده بودم. موافقم. صد در صد
۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۵ زیـ^ـــ^گما !!
یه بار کتابخونه انقدر گرم بود رفتم زیر میز خوابیدم تا برای یه ربع بعد بیدارشم! وقتی بیدار شدم هیچکس نبود! من بودم و چراغای خاموش و پلیسایی که توی شهر دنبالم میگشتن:|
درضمن این جا هم خیلی گرمه ها!یه چیز تو مایه های جنوب!
پاسخ:
واقعا؟ تا این حد؟ پلیس؟
۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۵ زیـ^ـــ^گما !!
این که خوبه!! یه بار هم خانواده به مدرسه گفته بودن که به من بگن برم فلان جا... مدرسه هم نگفت منم رفتم خونه، کلید هم نداشتم درنتیجه رفتم خونه همسایه.پیرمرد رفت طبقه ی بالا خوابید منم طبقه ی پایین خوابم برد!
صدای زنگ در هم میومد فکر میکردم دارم خواب میبینم!خلاصه تا شب هیچکس نمیدونست من کوجام!:)))
پاسخ:
:))))
۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۰ زیـ^ـــ^گما !!
نه دیگه پلیس غلو بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی