زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

Piety

شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۳۸ ب.ظ

تو این هشتصد و نود و سه سالی که داماد خانوادشون شدم، بنده خدا حدود ششصد ساله که انواع مریضی ها رو داره به دوش میکشه.

خوب چه ربطی داره؟

الان یه جورایی به زوووووووووووووووووور ربطش میدم



من میگم خدا رو بذاریم جای رفیقی که بنا رو عَلمشم کرد. و مادر عیال رو اون بنا تصور کنیم و منو ........................................ اووومممم . چی بگم؟ 

نمیدونم

شیطان؟ بنده های دیگه ی خدا؟ هر کسی. خلاصه اینکه یه کسی که خدا قراره بهش پُز بده و بگه این بنده ی من به این سادگی ها نمیریزه، تصور کنید.

این پیرزن سالهای ساله که انواع و اقسام مریضی ها رو با مشت و لگد و تخته ی کمر خدا  داره تحمل میکنه و ذره ای نمیلرزه.

یعنی خدا داره صفا میکنه باهاش.

من میگم خدا داره باهاش عشق میکنه.

من میگم خدا داره باهاش کــِــیف میکنه.

هی تلنگر میزنه. نمیلرزه.

لگد میزنه ، نمیلرزه.

میلرزونه، نمیلرزه.

ضربه ی مهلک وارد میکنه، نمیلرزه.

 نفس گیرش میکنه، نمیلرزه.

 من موندم یه روزی میشه بیان به جای نقل قصه ی ایوب، از صبر این پیرزن سینه به سینه یاد کنن؟

همین امشب با یک بزرگواری گپ میزدم (همون چت خودمون) حرف خوبی زدند. فرمودند:

خداوند به اندازه توان بنده هاش امتحانشون میکنه . خودش وارد تر و رند تر از هر رندیه. بدونه طاقتشو نداری و در توانت نیست ،امتحانت نمیکنه. راست گفتند این دوست گرامی.

ولی خوب خود من، قطعا مطمئنم که به وقت تلنگر های خدا ، انقــــــــــــــــــــــــــــــدر قشنگ خودمو وا میدم  که همیشه باعث شرمساریش هستم.

یعنی انقدر داغونم که خدا با اینکه میدونه منو چطور بنا کرده و چطور باید ضربه رو وارد کنه که من نریزم، باز

 میریزم. 




موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۰۳
میرزا .....