"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

دالّ

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ب.ظ

شاید خالق اینقدر خسیس نباشد که میان این همه نکبت ، همین یکی دو سکانس لوکس را از زندگیمان دریغ کند!

واژه هایش هم که یا عطر بهشت دارد یا هرم جهنم!

گهگاهی صفر یا یک بودن آزارم می دهد.

برای مشاهده کلیک کنید

چه ایرادی دارد آدم پیک را بالا ببرد به سلامتی آقا امامـ....

دل درد شدم بس که افکار پر از کلیشه به خوردم دادند...

کور شدم بس که چشمانم یا به سیاهی عادت کرد یا به سفیدی!

بس که برچسب چسباندید...

ولِمان کنید دیگر....

این هم ارادت دوست عزیزم به بنده ی حقیر. کلیک کنید لطفا

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۱
میرزا مهدی

نظرات  (۱۸)

۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۴ مریــــ ـــــم
چیه؟
میخوام بخونمش
:|

میخوای من بهشون بگم ولت کنن؟
:|
پاسخ:
متوجه نشدم منظورتو.

۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۷ مَـهدی (میرزای قدیم)
اصلا برام جالب نیست که دور بزنم در وبلاگ دوستان و ببینم کی چی نوشته و بیام درموردش بیانیه بدم...... فکر میکنم مسخره ترین حالت ممکنه این کار.
انقدر فضاشون بسته ست که تمام جریانات زندگیشون خلاصه شده به یه مانیتور و یه چندتا صفحه ی وب و تخریب دیگران. (البته اگر موفق باشند) براشون آرزوی کامیابی و شادمانی دارم. روزی میاد که خودشون از این رفتار خودشون خجالت خواهند کشید. به امید اون روز پیک دوم....
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۰ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
عجب!!!!چقدر قضاوت میکنن خدایی!!
پاسخ:
چی بگم؟

۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۱ مریــــ ـــــم
این نظر خصوصی گذاشتی چیه؟
پاسخ:
یکی برام نوشته: 
آقا از نظر بنده شما یک نکبت به تمام معنایید. یک مشت پست میذارید که فقط دخترا رو دور خودت جمع کنی. فکر میکنم این به نوعی بدبختیه آدمیه که زن نداره، برای جلب اطمینان دختران بینوا، خودش را متاهل جلوه بده. برای شما متاسفم. خیلی زیاد. کمی انسان باشید و نام مبارک میر  زا را لکه دار نکنید. صمیمانه از شما سپاسگذارم. (به نمایندگی از جمع آقایان)
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۴۳ پـــــر ی
:))))))))
در مقابل این آدما فقط باید خندید :)))))
پاسخ:
اولش خندیدم... ولی بعدش خیلی خندیدم. آخرش دیدم نمیشه و راه نداره. از ته دل خندیدم
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۵۰ خانمِ میم
از این واکنش ها انگار برای همه بلاگرها هست
ناراحت نباشین بعضی ها رو خدا ساخته واسه همین حرفا
پاسخ:
شاید همینطور باشه
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۴:۰۶ بهارنارنج :)
اقا شما که برای خودتون مینویسید..حتی وب بوده فقط برای خدا توش مینوشتن بدون هیچ حاشیه ای ااومدن یه کامنت ده برابر بدترازین دادن..
بیخیال..ازینجور ادما همه جا هست..
وانصافا بگم نیت شما از نوشتن برام مهم نیست..
من سعی میکنم فقط به متنی که جلومه دقت کنم  ونه شخص نویسندش یا نیت درونی شخصیش
وخب لذت میبرم وکم پیش میاد دلخورشم ازمتنی

واین کامنت بیشتر ازتوهین به شخص شما,به دختراس!پیش خودشون چی فکر کردن که یه دختر با چندتا پست باید خام چی شه؟واقعاکه
پاسخ:
خانم البته تا بوده همین بوده. منم خواستم بگم که بدون اینکه من قصدی داشته باشم، یکی از نوع رفتار من به خانمهایی که تشریف میارن اینجا اهانت کرده. یعنی سوء قصد به قصد من....
و اینکه فکر میکنم یه سری وبلاگا شخصیت محورند و یه سری ها موقعیت محور و یه سریا موضوع محورند. یه عده باید بدونن که علاقشون  چیه. اگه توان درک تمامیه محورهای موجود دنیای بلاگ رو ندارن، بهتره ... /همین. هیچی/
فضای بیان همیشه همینقدر خاله زنکی و حال به هم زن بوده. من یکی که انقدر فحش خوردم و فیلتر شدم، الان بیشتر از یه ساله که عطای وب نویسی رو به لقاش بخشیدم. لعنتی، ادم حس میکنه وسط حوزه علمیست :-))))
بنظرم همون روش "احمق ها رو معروف نکنیم" رو در پیش بگیرید و ببخشیدا ولی سگ محلشون کنید ;-)
پاسخ:
البته سگ خیلی آدم شریفیه.... ولی خوب خاله زنک بازی همیشه بوده و هست.... چی کارش کنم؟

عجب،..
واقعا دوستان یا متوجه طنز و شوخی نوشته شده در پست نشدن یا به فرضم که جدی باشه، خب که چی؟ جای زن طرفیم؟ جای خداییم؟
به شدت از دست بلاگران همیشه در صحنه، خستم.
از قضا خیلی از بلاگران معروفی هم هستند دقیقا کم از این پست ها ندارند، خانم هاشون هم حتی بلاگرندو وبلاگ های اینها را میخونند و اصولا اونا فهمیدن شوخیه طنزه کنایه ست یا هرچیزی، باقی بلاگران نفهمیدن!
نمونش وبلاگ قناری معدن...پستاش پره از همین مدل ها، خانومشم میخونه توو وبلاگ خودشم صبح تا شب قوربون شوهرش میره...
الان واقعا چقدر بچگانه که کسی پست بذاره در جواب! 
و انقدر راحت بگه بیشعور...اونوقت کسی که میگه بیشعور خودش شعور  داره که اینطور قضاوت میکنه؟!
بیخیال...
اهمیت ندید ، همیشه در صحنه ها همیشه هستند.
پاسخ:
البته ایشون از نظر من انسان فرهیخته و با شعوری هستند. و براشون احترام زیادی هم قائلم. خوشون هم میدونن گویا... و اینکه تعدادی از دوستان بلاگر، چه آقا و چه خانم با همسر بنده  آشنا هستند که در بین شما هم حضور دارند و به هرحال دستی بر قلم میبرن. نه اینکه قُبح ماجرا رو ببریم زیر سوال و بگیم چون زن و شوهریم و جنبه ی شوخیه همدیگه رو داریم پس میتونیم هر هرزه نگاری ای رو بر صفحه بنویسیم، نه... ولی خوب اونقدر هم کم ملاتش نمیکنیم که شیرینی و گاها نمکشو از دست بده. درسته اینجا یه مکان خانوادگی نیست ولی وبلاگ خودمه و دوستان خودمو دارم. فارغ از جنسیت. چه اونهایی که اصرار دارند که خصوصی بنویسند و چه شما دوست عزیزم که اتفاقا خیلی هم دوست دارم نوشته های غرولند کنانتو. حالا!....
خداشفاش بدهد،ان شاالله
پاسخ:
خدا سلامتیو از هیچکدوممون نگیره. آمین / قدم رنجه فرمودید
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۶:۱۶ گمـــــــشده :)
y .s:
اولا سلام.
دوما باید به خدمتتون عرض کنم که من هم این میرزا رو مدت هاست می خونم و هم اون میرزای جدید رو که به تازگی به سلامتی پدر شدند رو از وقتی به بیان تشریف آوردند می خونم‌.
هم داستان  شکستن پای اون میرزا و  داستان های همسر دوم  و غم فوت مدر گرامشون و هم داستان تلگرام دار شدن مادرشون رو خوندم
هم قصه فاطمه بانو و کارگری های این میرزا رو.
اعتراف می کنم این میرزای قدیم رو خیلی بهتر از میرزای جدید میشناسم
و برای تفهیم دوست ناشناس عزیزمون بگم که ایشون متاهل هستن. از آغاز در نویسی متاهل هستن. حتی داستان ازدواجتون رو هم توی وب های قدیمی شون نوشتن. حرف های خب یه چی گونه رو سرچ کنید می فهمید.
گذشته ازاین ما دوستان مشترکی داریم که متاهل بودن ایشون رو بدون شک و شبهه می ذاره ولی اصلا اگه ایشون عقد نامه اش رو هم اینجا آپلود کنه مهم نیست. چون اصلا به ما ربطی نداره ایشون متاهل هستن یا مجرد.
برای اطلاع میرزای جدید عرض می کنم که همون طور که شما نویسنده خوبی هستین ایشان هم نویسنده فوق العاده آیه. و همون طور که شما در مورد تخیلات ذهنی تون درباره مسائل مختلف حرف می زنید ایشون هم حق داره در مورد مسائل مختلف ذهنیش حرف بزنه. اینجا فضای وبلاگه . قرار نیست ما بیام از تمام جزئیات زندگی مون بنویسیم. یک سری کلیات بیان میشه. شما از کجا می دونین که این پست واقعیت محضه که بیشعور خطابش می کنید؟
میرزا راستش از شما انتظار نداشتم که این قدر زود قضاوت کنید. هر دوس شما نویسنده های خوبی هستید و ی ای من قابل احتر امید.  دوست دارم درآینده نزدیک کتاب میرزا مهدی رو توی کتاب فروشی ها ببینم. دوست دارم در آینده نزدیک شاگردان رو ببینم که با شور از استادشون میرزا که بهشون درس نویسندگی می داد و مو رو از ماست بیرون می کشید بشنوم. یا حتی مونه کتاب هاتون همین الان هم توی کتاب فروشی ها باشه.
این میرزا مهدی که هستش گرو نه اش مونده. 
هنوز مونده تا به چاپ و این حرفا برسه.
اساتید عزیز هر دوس شما جزو خوبان بلاگستان هستین و هر دوی شما برای من قابل احترامید. مشتاقم جملات ارزشمند شما رو بخونم نه تیکه و کنایه هایی که از روی عدم شناخت ی نثار هم می کنید. وقت گران بهاتون رو صرف این بحث های خاله زنکی نکنید. بنویسید. ولی همدیگه رو از روی نوشته ها قضاوت نکنید.
چون اساسا کار یک نویسنده استفاده از تخیلات برای زیبایی متن شه و این همون کار یه که میرزا مهدی کرده. همین.
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۱۳ گمـــــــشده :)
عذر می خوام اگه متنم غلط املایی داره. با گوشی تایپ کردم و غلط املایی در این حالت خیلی طبیعیه. عذر تقصیر
پاسخ:
یعنی تا همین الان هم که کسی نمیدونست گوشی خریدی، فهمید.    بابا پولدار... مو مشکی...چشم سبز
الان تکلیف آدمو مشخص کنید خوشحالید بهتون گفتن بیشعور یا نیستید؟
ظاهرا ناراحت نیستید از افاضات دوستان...
از جواب کامنتتون کلا برداشتی جز این نکردم.
پاسخ:
فکر میکنم اگر به غیر از این جوابی که براتون تو کامنتم نوشتم، تقدیم میکردم، نشانه ی بیشعوریه محض من بود. نبود؟ 

کی خوشش میاد که بهش بگن بیشعور؟
اینکه به آدم توهین بشه و آدم رنجیده بشه اما باز فروتنی مثلا به خرج بده دیگه اسمش تواضع و شکسته نفسی نیست...خورد کردن غرور و خار شدنه.
شما اگر ناراحت شدی و از نظرت دیگران نباید به خودشون همچین اجازه ای رو‌میدادن که جسارت کنن پس دیگه این نوع تعارفات چیه؟! رک بایستید بگید فلانی تو کی باشی که به خودت همچین اجازه ای رو میدی؟!

پاسخ:
نه با این شیه ای که شما فرمودید موافق نیستم. بدون اینکه بخوام به شیوه ی شما رفتار کنم، نتیجه ای که ما تو سرتون داریدو گرفتم.... :)
سلام قارداش،همه از این موردا داشتیم خدا رو شکر ،
آما،عیبی یوخدوو.
😜😜

پاسخ:
آمّـــــــــــــــــــا عیبی یوخدوو :)) مخلصیم به کرّار
برای هر کدوم از ما این پیش داوری ها پیش میاد و حتی همه ی ما حق داریم از تمام این قضاوت های نابجا ناراحت بشیم ...
پاسخ:
بله بله..:) برای خودمم کم یش نیومده بود. ولیاین یکی نو بر بود. تر و تازه بود. این شکلیشو هرگز تصور نمیکردم. یعنی فکر نمیکردم آدمی انقدر جسور و بی پروا باشا.... خدا به سرش نیاره. بلند بگو آمین
۱۲ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۹ پـــــر ی
خب تا باشه از این خنده های از ته دل :)
پاسخ:
خیله خوب حالا. :))
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۰:۰۳ هنوز... هنوز...
من فکر میکردم اون میرزا شمایید!
پاسخ:
البته همه ذاتمون از یک خالقه