"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

از هر دری ، در به دری.......

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۳۶ ب.ظ

1-این روزها هوا خیلی دلچسب شده، صبح که بیدار می شوم، وحشیانه نفس می کشم لحظات را...گاهی هوس می کنم بروم کنار رودخانۀ خروشان زندگی،غرق شدن کشتی هایم را تماشا کنم، در طول روز دستهایم پر از سنگ و سنگریزه اند، از این جیب به آن جیب...شبها جیبهایم سنگینتر می شوند، آخرین بار که جیبهایم پر از سنگ شد همسایه مان خودش را از پشت بام پرت کرد و مرد، من همان ساعت پالتویم را بیرون آوردم و همه سنگهایش را توی باغچه ریختم!!حالا هم هیچوقت با جیب پر از سنگ لب رودخانه نمی ایستم...می ترسم از مردن،جنون آنی شاید کار مرا هم تمام کند، بی آنکه حتی یک داستان نوشته باشم...حیف است!

2-بچه بودم ، البته انقدرها هم کوچک نبودم اما خوب بچگی می کردم و منتظر می نشستم ، مورچه ها هر چی خرده نان و برنج زمین ریخته شده را جمع می کردند و دم سوراخ دیوار می چیدند تا اذوقه ای درست کنند که وقت نیاز دادرسشان باشد! من از راه می رسیدم و از سر تفریح لوله جاروبرقی را می گرفتم رو تغذیه های مورچه ها که با مشقت جمع آوری شده بود و همه را هورتی روانه لوله جارو برقی می کردم و از صدای هورتش لذت می بردم. حالا هم فکر می کنم دستی بالا تر از من دارد همین کار را با زحمات بنده می نماید.

3-یک نفر ازاین نظر کرده ها که زبون حیوونها رو بلده تا به حال به فکر نیفتاده به مورچه ها بگه حمام و مستراح جای زندگی نیست؟؟ من اگر عارف شم یا هر کسی که بتونه با مورچه ها حرف بزنه اولین کاری که می کنم همین است، همین که برم به همۀ خونه ها و به مورچه های اونجا خبر بدم که جاهایی بهتر از درز سنگهای مستراح هم هست ... شاید هم همشون رو بغل کنم ببرم توی باغچه یا خیابون!فکرش را بکن، اینهمه ساله که این بیچاره ها غرق می شن بدون اینکه بدونن کجا زندگی کردند!!شاید اگر کسی براشون توضیح می داد که چرا اینقدر خونه شون سیل می یاد یا چرا بچه هاشون دائم سر می خورن، سالها قبل اثاث کشی می کردند به کوچه و خیابون ... هنوز به این فکر نکردم که اگر همه شون خواستند خونه شون رو عوض کنن چه کنم؟

4-وقتی به پشت سرم نگاه میکنم به این چند سال اخیر هیچ چیز قابل لمس و خوبی پیدا نمی کنم انگار که از سراشیبی قِل بخوری و بیایی پائین اگر عملکرد یک روزم را بگویم انگار که برنامه این چند سال از عمرم را گفته باشم! یکسره و تسلسل وار مشمئز کننده و دردناک! گاهی لابه لای این خاطرات ،تک و توک لحظه های معنادار و دل خشکنک بشود پیدا کرد اما که چه؟! که اینکه بنویسمشان جایی ! خاطرات گذشته به همان اندازه ارزش دارد که برگ گل خشکی لای کتاب دعا .... فقط گند میزند به حافظه! کاش جایی بود مغازه ایی، دکانی... که مغز انسان را فرمت می کرد، دکمه ایی مدار حافظه را به صفر میرساند دوست دارم بدانم در آن هنگام ارزش انسان!! چقدر بود!؟

5-بعضی داستانهای زندگی ات را اگر برای دوستی تعریف کنی زهرش از بین می رود!این را تا تجربه نکنی نمی فهمی، دوستت اما باید کسی باشد که "گور پدرش" تکه کلامش باشد!!استعداد داشته باشد بی خیال همه چیز شود...به اندازۀ کافی تجربۀ ریسک و کله شقی داشته باشد که با هر جملۀ تو فکش جابه جا نشود... بعد هر دو باهم از بدبختی هایتان تعریف کنید و قاه قاه بخندید...

6- بار دیگر قصدش را کردم.... تا ببینم چه میشود. در ابتدا به نظر تکراری میآید. اما صبور که باشید،....../.......

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۹
میرزا مهدی

دفتر خاطره

نظرات  (۱۱)

۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۰ سعید عسکرپور
http://bia2musicnew.blog.ir/
به وبلاگ من هم سری بزنید و آن را دنبال کنید
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۶ دچـــــ ــــــار
دومی و اولی رو خوندم :)
+ این روزها من زیر کولر هم باشم خیس عرق روانه ی سرکار میشم از بس نمی دونم چی چرا و چطور! :) سعی کردم یه چیزی باشه توو مایه های بند 1 :))
پاسخ:
داری حیف میشی گویا
با عرض معذرت مورد ۵ تکیه کلام منه :||
پاسخ:
عیبی نداره 
خب دیگه وقتی اون بلا رو سر مورچه ها آوردی حقته
البته یادمه منم یه بار روز سیزده بدر همش مورچه ها رو زنده زنده می نداختم تو آتیشی که بابام واسه کباب درست کرده بود. می خواستم ببینم خدا چجوری دلش میاد ما رو بندازه وسط آتیش بسوزنه تو جهنم.
بعد دیدم خب به راحتی می تونه. چرا نتونه؟
حالا هم همینجور زنده زنده دارم وسط آتیش زندگی می سوزم.
می دونی میرزا حقمونه :(((
پاسخ:
آره واقعا حقمونه. بدجوری
من خرده ها رو ریز تر می کردم و می بردم می ریختم دم لونه شون :/
تازه تو دسشوییم همه اطراف کاسه توالت رو آب می گرفتم که درخت در بیاد! :))))) با پشتکاااار خودشم!
یه کار ابلهانه ام می کردم! صابون جامدا رو از حموم و دسشویی بر می داشتم می رفتم می ریختم تو چاه حموم! که چاه بگیره! !!!! حموممون بشه استخر!!! :)))


مورد 5 رو هر کی داره خواه نا خواه یه بااااری از رو دوشش برداشته شده س...
پاسخ:
فکر کنم وضعت از من بدتره :)
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۷:۱۵ من الله التوفیق
با شماره ۳ خیلی حال کردم ...
حس کردم می‌شه تشبیه کرد به اونایی که نمی‌خوان این تفکرات غلط‌شون رو عوض کنن و نگاهی به اطرافشون بندازن ...
پاسخ:
اینجوری هم میشه دیدش....
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۴۵ مریــــ ـــــم
مورچه هارو نکش
نمیخواد بهشون بگی کجا زندگی کنن کجا نکنن
پاسخ:
دیگه نمیگم. الان خودم تو کجا و چطور زندگی کردن خودم موندم. عاجزم....
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۵۲ بهارنارنج :)
2شایدچون ماییم که خونمونوبدجایی زدیم که فکرمیکنیم زحماتمون داره حیف میشه:)
4اره سخته اینجوری یه تنوع بدید اگه میتونید
5اره واقعا تجربه کردم..خصوصا وقتی کا همه احساست ناله کنی بعدک تموم شد بگه پاشوجمع کن خودتو میفهممت ولی دیگه بسه گورباباش:دی
پاسخ:
الان اگه جنس موافق بودی دستامو میذاشتم رو شونه هاتو با صدای بلند: عرررررر. همون ناله و شیون.. :D
۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۸ دچـــــ ــــــار
@ توی مثالی که زدی شما مورچه نیستی اون کبابا هستی :)
پاسخ:
من کلا نیستم. 
یه پست رو میخواستیم درد دل کنیم توش که کامنتاشو بستی...

آمیرزا!
فعلا که خیری ندیدم از زندگی،الان بمیرم یا 50 سال دیگه چه فرق؟! بذار چهارتا حرکت هیجانی ببینیم، عیش و نوشمون رو خراب نکن با این حرفا!
پاسخ:
:)) خیلی خُلی... دوست دارم آدمای مثل خودمو . خل
آمیرزا! واقعا گقتی که من رو دوست داری ؟!!
پاسخ:
آره دیگه....