"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

پربیننده ترین مطالب

سَمَندون

شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۷ ب.ظ

یکی دو هفته پیش دوتا جوون بیست و سه چهار ساله اومدن مغازه و یکیشون گفت: میتونی دوتا عکسمونو به هم بچسبونی و یه عکسش کنی؟ گفتم یعنی کنار هم باشید، گفت آره آره. گفتم بده ببینمشون. یه ربعی طول کشید تا پیداش کنن و با هم مدام پچ پچ میکردن. پسره عکس خودشو برام فرستاد و باز منتظر شدم اون یکی عکس  هم بفرستن... سه چهار دقیقه طول کشید تا اون هم از تو گوشیشون انتخاب کنن. وقتی که فرستاد دیدم عکس یه دختری هم سن و سال خودشونه. گفتم : اشتباه فرستادی که... این یه دختره. گفت نه. خودشه. گفتم کیه این؟ گفت نامزدمه. گفتم خوب چرا اینجوری؟ بیاین اینجا از دوتاتون کنار هم عکس گیرم بهتر هم میشه خوب.... گفت نه این عکسا رو دوست داریم. همونطور که خونسرد حرف میزدیم، با همون خونسردی گفتم: میری بیرون یا زنگ بزنم 110؟ هیچی نگفتن رفتن بیرون.

***

یه چند روزیه یه بابای زنگ میزنه و میگه: آقا مغازت کجاست و فلانی شما رو معرفی کرده و گفتن کارت اِله و بِله و فقط شما از پسش بر میای و از اینجور هندونه ها...

آدرس دادمو گفتم کارتون چیه؟ گفت: دوربین مداربسته ی جلو مغازمون یه مشکلی داره میخوام تصویرشو درست کنی.

امروز بالاخره اومد. فیلمشو ریختم تو سیستمو تو نرم افزارم بازش کردم و گفتم مشکلش چیه؟

یه عکس تو گوشیش نشون داد و گفت یه کار کنید این از جلو دوربین رد بشه/(یه گولوله ی پشمالوی پنجاه شصت سانتی بود که دست و پا داشت) 

خندم گرفت گفتم جنّه؟ گفت نه آدم کوتوله س؟ گفتم این کار من نیست باید انیمیشن ساز برات این کارو بکنه. قدم بزنه. برگای زیر پاش تکون بخوره و نور و سایه داشته باشه...و کار من نیست کسی هم نمیشناسم که این کارو برات بکنه.

یه کم دمق شد. گفتم: برا چیه؟ گفت دوربین جلوی دکه ی  اجاره ایمه تو جنگل نور... میخوام تبلیغ جنگلو بکنم و بگم اینجا آدم کوتوله داره. 

یهو با تعجب و حیرت سرمو بلند کردمو حدود پنج شش ثانیه ای بی حرکت در حالیکه تو شُک بودم نگاش میکردم. گفت چیه؟ گفتم این خُزَعولات چیه میگی؟ مردم دیگه با اینچیزا جذب نمیشن. کیفیت خدماتتو ببر بالا. 

یهو اونطوری که انتظارشو نداشتم گفت: این وجود داره من خودم با چشمام دیدم.

یه جوری خندیدم که بهش بر نخوره. 

گفت 100 میلیاردتومن پولشو اگه بتونیم یکیشو بگیریم.

دیگه نتونستم خندمو پنهان کنم . گفتم: چند سالته؟ سواد  داری؟

حتی پیش خودش فکر نمیکرد ممکنه من حرفشو باور نکنم. انگار مثلا داشت درمورد گرمای خورشید و تولید مثل حیوونا در بهار و سفیدیه ماست و سیاهیه شب حرف میزد.

گفت: بیست و دو...

گفتم من بلد نیستم اون کوتوله بذارم تو جنگلتون.... (باز پرسیدم: ) گفتی دیدیشی؟ گفت آره باهاش حرف هم زدم.... تا حالا یکیشونو گرفتن. میگن هرکی داشته باشه پونصد سال به عمرش اضافه میشه....

گفتم کی گرفته؟

گفت اون بالایی ها.

گفتم :کی؟( یه کم اینور و اونورو نگاه کرد و یواشکی گفت: ولایتی...) یه جور رفتار کرد فکر کردم میخواد بگه آقا.

با ترحم نگاش کردمو گفتم روزه میگیری؟ گفت چه ربطی داره؟ گفتم الان ولایتی پونصد....(حرفمو قطع کرد) گفت: آره... (خواستم بگم..جــَنَـ....بیخیال شدم)

گفتم خوب نمیخوای بری؟ بچه ت تو ماشین منتظرته....یه نگاه به ماشینش کرد و گفت: خدافظ.

داشت از در بیرون میرفت بهش گفتم...شبا تنها نمون تو جنگل. (و رفت)

خیلی ناراحتم. خیلی ناراحتم.. خیلی ناراحتم . خیلی ناراحتم. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ناراحتم از اینکه ولایتی از اونا داره من ندارم....

تمام

دوست داشتم اینو بخونید ولی نخوندید. بخونیدش

نظرات (۱۷)

۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۵ مریــــ ـــــم
داشتم فکر میکردم اگه واقعا این کوتوله ها واقعی بودن چقد هیجان انگیز میشد

پاسخ:
چی؟ عمر 500 سالش؟
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۷ مریــــ ـــــم
البته ادم فضایی ها هیجان انگیز ترن!!
پاسخ:
آره عاشق آدم فضاییام.. انقدر اینجا تو شهر ما زیادن...سیخونکی...تاج خروسی.... (همین پسرای غرب زده ی فلان فلان شده رو میگما) :))
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۹ مهدی صالح پور
:| + :))
از این خاطرات بازم بنویس! خوراک خرده داستان های رمان ها و فیلمنامه هاس!
پاسخ:
حاچ مهدی مث گرگ چنبره زدی ببینی کی چی مینویسه سرقت ادبی کنی؟ :))))
یه زمانی کارم همین بود.... 
فکر کنم من با شما خیلی کار داشته باشم..... فیلمسازی؟
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۸ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
خرافه همیشه بر علم پیشی گرفته حالا اگه تو اون جنگل یه گونه ی کمیاب گیاهی بود :-/ هیشکی نمیرفت ببینه
پاسخ:
یه سری وقتا باید با مخ بریم تو دیوار تا تموم بشیمو این چیزا رو نبینیم.
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۷ دل‌آرام میم سین
http://blog.dastanmag.com/entries/8495/
پاسخ:
بسیار هم ممنونم و سپاسگذارم.
تو پست قبلی که شغلت رو توصیف کردی، هیچ دوست نداشتم جای تو باشم و با عکس و فیلم ملت ور برم! ولی امروز که اینارو تعریف کردی، خیلی جالب بود برام ولی نظرمو رو عوض نکرد :)
فوتوشاپ رو دوست دارم آمیرزا!
پاسخ:
فتو شاپ هم تو رو دوست داره یحتمل. یه بخشی از کارم سر و کله زدن با فیلمهای جشن و سرور مردمه. فعلا
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۰ آقای سر به هوا ...
چه سوژه های نابی دارین خدایی :))
پاسخ:
آره میدونم ولی چرا قسم میخوری؟:))
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۰ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:-/
اسید حتی
پاسخ:
آی گفتی آی گفتی... از اینا که توالتو باش تمیز میکنن حتی
ملت بیکارن هااا
پاسخ:
خُــلــَــن بلا نسبت
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۳ مـــحـــدثـــه ...
بیچاره مرده،شاید اسکیزوفرن داشته باشه، دلم براش سوخت ، کاش پیش یه مشاور میرفت برای درمان.
پاسخ:
راستش ترسیدم ازش خانم دکتر! .
مشاوره ساعتی چند؟
اون دوتا پسر مورد اول خیلی رذل بودن، چرا آخه؟ :-/
پاسخ:
تربیت.....
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۵ زیـ^ـــ^گما !!
:|فکر میکردم فقط خودم توهم میزنم الان فهمیدم بد تر از منم هست :-[
پاسخ:
نگفته بودی اهل توهمی..........
سلام وبلاگتون عالیه
من امروز وبلاگمو استارت زدم
من وبلاگ خوب شما رو دنبال کردم اگه میشه شما هم وبلاگ منو دنبال کنین
سپاس
پاسخ:
سلام موفق باشی
نامردا... :/ حالا بر فرض کارشونم انجام دادن و گندی که می خواستنم زدن... تهش که چی :/


اون بنده خدا هم شاید واقعا مریض یاشه... دیدم که می گم!!!!
پاسخ:
خوب البته نادانی هم به نوعی مرضه..... نیست؟
خدایا توبه
بحق چیزای ندیده و نشنیده
اون دو تا جوونو که من بودم میزدم له و لورده میکردم
خدا صبرتون بده میرزا
خدا شادتون کنه الهی
پاسخ:
به له کردنشون هم فکر کردم ولی خوب محل کسبه و ..... مرسی بابت دعا
۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۹ گمـــــــشده :)
دوره راهنمای که بودم یه معلم عربی خانم داشتم به شدت مومن. یعنی ازونا که اگه شما ببینی حالت بد می شه..می گی این دیگه کیه
می گفت یه روز تو عکاسی بودم همین اتفاقی که برای شما افتاد و خواستن عکس یه دختر و پسر کنار هم باشه اونجا برای اون عکاس میفته. که اوشون هم مثل شما نمی پذیره.
خانم معلم من می گفت این آقای عکاس قبول نکرد ولی معلوم نیست عکاس خیابون بغلی قبول نکنه!!!!
متنتو که خوندم یادش افتادم.
البته یادم نیس معلم عربی بود یا دینی ...راهنمایی بود یا دبیرستان...به هر حال یکی ش بو.د دیگه..والا
پاسخ:
ببین هر کسی تو هر شغلی به کارش و آدمهای مربوط به کارش و موارد مربوط به کارش متعهده... حالا که فعلا دست زدم به این شغل، باید قوائد اخلاقیه این شغل هم رعایت کنم. نه من....همه .. مثل دکترا. پرستارا و غیره. حالا یه عده هم ناتو در میان.... مث تو .. تو شغلت
به نظر من؟
نه نیست!
بعد چند دیقه می گم: نمی دونم شایدم باشه!!!!
پاسخ:
یعنی این کامنتت چند دقیقه طول کشید؟ ماشالله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی