"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

پربیننده ترین مطالب

یه چیزای الکی پلکی درباره بعضی از زنان

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ

دیروز اینجا تعداد زیادی از بانوان در خیابان راهپیمایی داشتند و پلاکارد های مختلفی در دستشون بود که مضمون کلی همه ی اونها،مبارزه با بدحجابی بود و عاجزانه از مسئولین شهری خواسته بودند که کاری بکنند.

خوب البته حق هم دارن. خیلی وضعیت اینجا اسفبار شده. بیچاره خانمها هرچقدر هم تو خونه خودشونو برای همسرانشون بزک دوزک هم بکنن، آقایان نگاهشون نمیکنن، چون در خیابان نمونه ی بهتری رو از نظر گذرونده بودند. 

من! من! خود من، نه اینکه خیلی محجوب به حیا و چشم پاکم، یکی دوبار برای اینکه با همین چشمام جفت پا نرم تو آرایش غلیظ و اندام های مبارک بانوانِ "چیز" و محترم شهرمون، سقوط کردم تو جوب آب. مدیونید اگه فکر کنید اینو راست گفتم.

 دور نشم از مسئله ای که خواستم عرض کنم.

1- اغلب اوقات وقتی که از مغازه میزنم بیرون یه دوربین کوچیک دیجیتال دارم تا یه سری وقایعی که به نظرم ناب میاد رو بتونم ثبت کنم اما متاسفانه دیروز همراهم نبود. چیزی که دیدم این بود: درست در قلب اجتماع بانوان محترم معترض به بدحجابی، درست روبروی درب اصلی فرمانداری، روی موزاییک ها پیرمردی ژنده پوش دَمَـر خوابیده بود و به سختی میشد نفس کشیدنشو حس کرد. درحالیکه هیچکس به او توجه نمیکرد، تقریبا زیر دست و پای خانمها خُسبیده بود. جالب برام اینجا بود که همه ی اون خانمهای میانسال به بالا ، مراقب بودند که با او برخورد نکنند که مبادا خدایی نکرده اسلام در خطر بیفتد و تماسی غیر شرعی هرچند نامحسوس ایجاد شود. خانمهایی که فکر میکنم حجابشون نه فقط گیسوان و اندامشان را پوشانده بود، بلکه انسانیت و بینش و بصیرتشون هم کور کرده بود.

2- شاید همه جا اینگونه باشد که در شهر ما هم. 

اینجا مسافران تاکسی همه کنار تاکسی میایستند و از هم سوال میکنند که مقصدتان کجاست و به ترتیبی داخل مینشینند که موقع پیاده شدن، مزاحم دیگران نباشند. مگر اینکه استثنایی وجود داشته باشد و یک خانم بین دو آقا قرار نگیرد و یا یک آقا میان دو خانم. دیروز اما، خانم معترضی که مقصدش با من یکی بود، دوست نداشت ته تاکسی بنشیند. میگفت: من وسط میشینم. راننده گفت وسط دوتا آقا؟ گفت چه فرق داره؟ من که قراره اینور پام بخوره به اون آقا، خوب اون یکی پامم بخوره به این آقا... من مشکلی ندارم. / نگاش کردمو گفتم: خانم محترم دویست متر اونور تر یه مشت خانم دارن خودشونو جــِ... .... دارن خودشونو "چیز" میکنن سر این مسئله.... حالت انگار خوب نیستا... 

بعد ازشون دور شدمو رفتم تو تاکسیِ عقبی نشستم. اون هم جلو. حال خوبی داره جلو نشستن.... نه؟

3-از اونجایی که اعتقاد دارم هیچ چیزی بی حکمت نیست و اگر حتی از کنار باغچه هم که عبور میکنیم یک کرم خاکی رو میبینیم که افتاده بیرون داره خشک میشه، باید برش داریم و بندازیمش تو خاک، چون در اون لحظه باید از اونجا عبور میکردیم که کرمه رو نجات بدیم، گاهی وارد یه سری مسائلی میشم که نباید... مثلا اینکه شاید کرمه باس میمرده.

ولی خوب یقین دارم که اگه قرار بوده بمیره به اراده ی خدا حتما حتما من نمیدیدمش. 

از تاکسی که پیاده شدم و پیچیدم تو کوچه، دیدم یه پسر جوونی داره با دوتا دختر دانشجو که این سال تحصیلی همسایه ی ما شدن، جر و بحث میکنه و همسایه ها از پنجره فقط نظاره میکنن چون شاید بهشون ربطی نداشته که یه نره خر دوتا دخترو داره آزار میده. به اونا چه؟ دختر اونا نبوده که...خوب از اونجایی که همسرم خیلی هواشونو داره و به نوعی حواس بهشون هست، منم احساس کردم مثل یه پـــــــــــــــــددددددررررررر باید مراقبشون باشم... با خشم رفتم جلو گفتم مزاحمتون شده؟ یکیشون گفت آره... از اونجایی که به هر حال غیرتمندیم خیرسرمون، گرفتم پسره رو به زیر مشت و لگد. (یواش ها) {دانشجو ها ناراحت نشن. بچه بودن خوب}  یهو از جیبش یه سرنگ درآورد یه چی پاچید سمت من. یعنی در صدُم ثانیه گفتم این اسید بوده، من الان سوختم، الان چشمام از حدقه زده بیرون، و .... تو همون صدم ثانیه دیدم سینه م میسوزه...شانس آوردم. به صورتم نخورده بود. تهش اون یکی دختره که بیشتر حرص میزد داد زد: مجتبی فرار کن.. مجتبی فرار کن... اومدم فرار کنم . دو سه قدمی دور شدم و یهو یادم افتاد که من که مجتبی نیستم... یه آن به خودم اومدم دیدم منو مجتبی داریم با هم به سر کوچه میدویم... هر دو داشتیم فرار میکردیم... انگار پریدم وسط یه ماجرایی که به من ربطی نداشته. اسیدی شدم سوختم تهش هم شدم چوب دو سر فلان. برگشتم و همونطوری که تیشرتمو کشیدم جلو که با سینه م برخورد نداشته باشه و نگاه عاجزانه و مددجویانه به پنجره ها میندازم،  به دختره میگم مگه نگفتی مزاحممونه. با پر رویی میگه: حالا نه اونقدر که... دیشب رفتیم  خونش، ازمون فیلم گرفته... حالا که گوشیشو ازش کش رفتیم اومده به زور بگیره.... (یه مکث خیلی خیلی طولانی کردم. اونا رفتن تو خونه. پنجره ها بسته شد منم  کلا نفهمیدم چی شد) همینطور که میسوختم در خونه رو باز کردم و رفتم تو.... مجتبی هم که غیب شد. تیشرتم ذوب شد.. موندم برم برا شکایت یا نه...

4- رفتم خونه قبل از اینکه همسری منو ببینه و بفهمه چی شده، سلام کردم و از تو آشپزخونه جواب داد. میگم این وقت روز تو ماه رمضونی چه بو بلنگی راه انداختی، میگه: مامنتینا که نمیتونن برن مسجد، امشب من افطار درست میکنم میریم خونشون امشبو دور همی با هم احیا کنیم. 


پ .ن: حالا کی گندش در بیاد خدا میدونه. یا دخترا بهش میگن. یا تیشرتممو میبینه دیگه... به نظرم باید بگم دخترا رو بذاره به امون خودشون. نمیدونم. نمیدونم... فقط فکر کنم اسیده از اینا بوده که باهاش سینک ظرفشویی رو میشورن. بدبخت با تیرکمون مگسی رفته بوده شکار ببر

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۵
میرزا مهدی

مبارزه با بی حجابی

نظرات (۱۲)

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

هم میهن ارجمند! درود فراوان!
با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن
"وب بر شاخسار سخن "
هر ماه دو یادداشت ملی – میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.
خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

آدرس ها:

http://payam-ghanoun.ir/
http://payam-chanoun.blogfa.com/

[گل]

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۶ مریــــ ـــــم
اولا کلی خنددم
دوما بازم قدر خانومتو هرچه بیشتر بدون
سوما کلی خندیدم
چهارمم نظری دارم در مورد حجاب اما طولانیه و در این مقال نمیگنجه
پاسخ:
اصلا کلا عاشق در این مقال نمیگنجه ام... بگو بگو من چشم خوندن و گوش شنوا دارم. از بس که بیکارم و بی عار... 
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۱ مریــــ ـــــم
اما من دست تایپ کردنو حوصله تمرکز کردنتو ندارم تازشم مثلا سر کارم
قول دادم زیاد استفاده شخص نکنم
پس بذار در همون مقال نگنجه
پاسخ:
:)))) باشه باشه..... استفاده شخصی هم نکن. اون دنیا میره تو پاچه مون
یعنی واقعا اسیییییییییییییید بود؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

چهارشنبه های سفید منطورتونه از تجمع دیروز؟
پاسخ:
گویا خواسته فقط بترسوندشون.. اسید بود ولی عرض کردم یه چی شبیه اونایی که گلاب به روت باهاش توالت میشورن. سوزوند ولی چیزی نشد. تیشرتم هم یه لکه ی گنده ولی خوشگل روشن روش ایجاد شد. شبیه ابر و باد شد. ولی خوب به سن من نمیخوره دیگه بپوشمش. 
چهارشنبه ی ؟ سیاه و سفیدشو نمیدونم ولی فکر کنم سیاه بود. چرا چرا.. یه پیرزنه چادرش سفید بود با گلهای قرمز و نارنجی :D {هرچی بگی خودتی}
خب خداروشکر که چیزی نشده و سالمین

چهارشنبه های سفییییییییییییییییییییییییید :)
دیدگاهت ضد زنه یعنیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
پاسخ:
چرا مسئله رو فیمینیستی میکنی؟ 
نه ضد زن نیستم. احترام هم قائلم. هم برای زن. هم برای جایگاه زن. هم برای حضور زن. اصلا من مادرم یک زنه. بهترین هدیه ای که خدا میتونه به یه بنده ش بده و به منم داده یک زنه. زن خوبه اگه خودش برای خودش ارزش قائل باشه. اما زنی که خودش رو دوست نداره و خودشو به بیراهه میکشه و برای خودش ارزشی قائل نیست، من که هیچ، هیچ مرد و زن دیگه ای هم نمیتونه براش ارزش قائل باشه. و همینطور حتی یه مرد. اصلا هر انسانی....
خدای بزرگ !! عاقبت مارو ختم بخیر کن فقط :|
پاسخ:
آمین....
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۱ دل‌آرام میم سین
اونجا کجاست؟ :دی
من اخبار نمی‌بینم کلا!

به شخصه به نظرم هم موضوع حجاب مهمه هم فقر هم هم! از لحاظ دینی این چیزا باهم باید رعایت شه نه یکی جای یکی دیگه رو بگیره.
پاسخ:
بابلسر. 
هم حجاب. هم فقر. هم فحشا . هم....
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۴ چ‍[نا] گوارا
سوالی که مطرحه. پوشش واقعا یک چیز اختیاریه. بد حجاب و بی‌حجتبم نداره. وقتی از یوری جلو حق اختیار رو بگیری اینجوری پلنگی ملنگی میزنه بیرون. و بهترین حرکت از ما بعنوان همشهری هم میهنی این که آدم باشیم و هیز بازی درنیاریم. بخدا مصف این مشکلات حل میشه. طرف دوست داره خودشو بکشه به قهقرا به من و تو و اون زنا چه مربوط! :)
و اینکه جدی خداروشکر طوریت نشده. من نمیدونم چیه این اسید مث کیشمیش دست مردمه. (کاش اون بانوان مغز نخودی کمی برای این چیزها دلواپس میشدن :| )
پاسخ:
دوست عزیزم چند بار جوابتونو نوشتمو پاک کردم. هربار بیشتر از خود مطلبم کلمه داشت... فکر میکنم اگر گذر خانمهای دیگه اینجا بخوره جواب شما رو میدن. فکر میکنم جواب این حرفتونو از زبان یه خانم دیگه بشنوید بهتر باشه... مرسی که میخونیم..
آخه وسط نشستن فقط قضیه این ور پا می خوره به آقا و اون ور پا به اون آقا نیست که کلاً حفظ تعادل اون وسط سخته :)
پاسخ:
فکر کن ماشین به هر ور که میتابه باس دستشو بگیره به صندلیه جلو و اونوقت آرنجش باس میرفت تو پهلوی اونوریه  یا اینوریه، همچین خوش اندام هم نبود که لامصب خودش دوتا بود به تنهایی. 
واقعا که
چه دخترایی
خب مگه دیوونه بودن شما رو تو درد سر بندازن؟
پاسخ:
والله
۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۶ زیـ^ـــ^گما !!
ببر مازندران :))))
پاسخ:
:))))
واقعا آدم می مونه چی بگه )در باب مزاحمت و ...(
پاسخ:
بله بله... واقعا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی