"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

به پایان آمد این دفتر... وبلاگم را حذف نکردم به دلیل اینکه آرشیو و یادگاری های شما در زیر آنها، برای همیشه باقی بماند. پاینده باشید و مانا. "مهدی فعله گری-میرزا"

"بچه زرد"

instagram: studio.rokhshid
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

آخرین نظرات

بهونه ای به نام تروریست

چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۱۸ ب.ظ

بهانه ای به نام ترور و تروریست  

و تروریسم و عملیات انتحاری و از این دست موارد دست به دست هم میدهند تا باز بخوام در مورد مسائلی حرف بزنم که به عقاید برخی خارج از محدوده ی تعیین شده ی ماست. ما یعنی من و تو.. ما یعنی... مردم بینوایی که ممکنه بی گناه و بی خبر وقتی که دارن به آینده ی نامعلوم و تاریک خودشون تو این مملکت شیر تو شیر(دقت بفرمایید، شیر تو شیر عرض کردم.. نگفتم خر تو خر) فکر میکنن، مورد اصابت گلوله های به اصطلاح غیب از جانب یه عده بی خــِــرَد قرار میگیرند. بی خرد به این جهت که اگر تعقل و انسانیت در حجم کوچک مغزشان موجود بود، هرگز هم خود و هم خانواده ی خود و هم آدمهای دیگه رو به خاک و خون نمیکشیدن.... 

در یک کامنتی برای یک دوستی نوشتم: مردم ایران امروز شاید مغایرت داشته باشند با مردم ایران دیروز اواخر دهه پنجاه و دهه ی شصت. آنروز ها مردم سینه سپر میکردن و چشمها رو میبستند و یا علی و یا حسین گویان به سمت دشمن خیز بر میداشتند و نتیجه ش هم شد مقاومت در مقابل استکبار و جبر و .... نه پیش رَوی و نه پس رَوی... مقاومتی که هزاران شهید به جا گذاشت. شهیدانی که تمام شدنی نیستند و لا اقل ماهی یک بار پیکر مطهرشان  از زیر خاک نبش میشود و به جای دیگر منتقل میشود. جوانانی که به جهاد فکر میکردند و کشته شدن.  و ته دلشان قنج میرفت که برای خانواده و کشورشان قهرمان شدند و آنها در آرامشند و امامشان قهرمان خطابشان میکند.

اما امروز، همان جوانان هم اگر بودند نگاه به اطراف میکردند ببینند کسی پا پیش میگذارد یا نه؟ اگر کسی رفت جلو شاید آنها هم بروند و اگر کسی نرفت، سرشان را زیر برف کنند و ...

اما امروز جوانان همچنان میگویند حاضریم خونمان را برای سلامتی کشور و خاک و ناموسمان بدهیم اما حاضر نیستیم حتی یک تار موی گندیده  مان را برای رفاه آقایان و آقازاده هایی که قراره مثل گذشته پشت جبهه باشند و بنگرند و قهرمان خطابمان کنند بدهیم. جوانان امروز دیگه به قهرمانی فکر نمیکنند. مگر میشود قهرمان شد و زنده ماند؟ تتمه ی نایی که در بدن دارند را نثار امورات روزانه ی خود خواهند کرد. شاید بهتر میبود (شاید شاید شاید بهتر میبود) قانونگذارانی که قانونهای نوشته شده شان به دور از انسانیت و به دور از شناخت جامعه ی فقیر و قشر زحمتکشو بی نوای پایین دسته، به خون میغلطیدند و بعد تروریست ها به هلاکت میرسیدند. اینگونه  لا اقل به شهادت میرسیدند و قهرمان خطاب میشدند... قهرمانانی که پشت میز نشسته بودند و بی خبر از همه جا به دیار باقی رفتند و به شهادت رسیدند...../. همین.

نمیخوام نگاهی نداشته باشم به شهدای حرم.... شهدای حرم مسئله شان فرق دارد. آنها برای دین جنگیدن. برای اسلام بدون مرز... برای اسلام فرا مرز....اما جنگیدن و کشته شدن برای خاکی که نه اقتصادش دینی ست و نه رفتار و خرد آقایانش، همان بهتر که شهید هم نداشته باشد...

موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۶/۰۳/۱۷
میرزا مهدی

نظرات  (۱)

طولانی بود ان شاءالله بعد میام میخونم