"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

مخمصه

سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۴۹ ب.ظ
تو تاکسی نشسته بودم پشت سری داشت به بغل دستیش میگفت: دلم بچه میخواست. با حالت شوخی و در حالیکه سرشار از جدیت بودم گفتم: دقیقا نه ماه بعد از شب عروسیمون باید بچه به دنیا بیاد. امروز که سه سال و اندی از شب ازدواجمون گذشته، بالغ بر هشت ، نه میلیون هزینه کردم و بچه ای نیومده. جیبم ته کشید. تصمیم گرفتم یه شغل مستقل ایجاد کنم. چندر غاز باقی مونده رو زدم تو پیش تولید ایجاد یه کاری. به امید اینکه بعد از گرفتن جواز ، با پروانه کسب وام بگیرم. بعد از کلی خرجو دوندگی، معلوم شد که وام نمیدن. من موندم با هفت تومن هزینه و یه پروانه کسب و یه شغل مستقل بدون تجهیزات مورد نیاز. پونزده تومن لازم بود تا بیفتم رو غلطک که معلوم شد همسرم به خاطر داروهای کمک بارداری یه مشکل زنونه پیدا کرده. دکترا میگن اگه عمل کنه سه تومن خرج داره و دیگه بچه دار نمیشه. ولی اگه هفت تومن هزینه کنه، هم مشکلش تا حدودی حل میشه و هم بچه دار میشیم. مغازه رو پس دادم لااقل پول پیش مغازه رو داشته باشم. یه تومن هم میشه طلاهاش. یه ستار دارم. یه دوچرخه ی قدیمی. دیگه هیچی. حالا دیگه نه شغل دارم و نه پول کافی. عجب مخمصه ایه. بغل دستیش ناگهان پرید وسط حرفش گفت: آقا همین بغل پیاده میشم لطفا. بعد رو کرد به آدمی که حرف میزد و گفت: کاری نداری? بعد منتظر جواب نموند و پیاده شد.
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۸)

من موندم چرا این همه هزینه میکنند جماعت
مگه بابا ننه ما که مارو به دنیا اوردن چه گلی به سرمون زدن
ماها یه مشت عادمیم دور هم جمع شدیم تشکیل جنگل دادیم
لعنت به اون پدر و مادر اولیه که تخم این شش میلیارد و خورده ای تفاله رو تو زمین کاشتن
اعصاب ندارم می زنم له میکنم هر کی با کامنتم مخالفت کنه ها حواستون باشه
پاسخ:
عصبانی نشو . اون یارو خودش انقدر عصبی نبود ‎:D‎‏ باز زدی اون کانالا. قاطی!
من خودم جز اون نخاله هاییم که سی سال و چند ماه قبل با امکانات کم اون موقعها با نذر و نیاز و دخیل بستن و هزینه زیاد بدنیا اومدم داداشمم جز همون نخاله هاست بیست و سه سال و چند ماه قبل با امکانات پزشکی بیشتر و هزینه خیلی بیشتر و نذر و نیاز و دعا و ... خیلی خیلی بیشتر تراز من به دنیا اومده
خب که چی؟ چه گلی به سر ننه بابامون زدیم؟ قرار بود باری از رو دوششون برداریم شدیم یه خروار بار اضافی رو دوششون
اگه تو اون زمان هزینه پزشکی تولد منو میدادن چند بشکه نفت و یه پیکان مدل ۶۵ میخریدن والا الان وعضشون بهتر بود منم روزی هزار بار به گه خوری نمی افتادم که چه گلی به سر زندگیم بگیرم
هزینه تولد داداشمم میدادن یه رنو یا پراید حاج بک می خریدن یا میدادن برنج ایرانی احتکار می کردن کلی سود میکردن الان داداشمم این همه سمن نداشت که یاسمن وسطش گم بشه که نفهمه داره چه غلطی میخوره با زندگیش
در کل اگه عقل به کلشون بود الان دوتا نخاله کمتر رو زمین کصافط گرفته خدا وسط جهان سوم زندگی میکردن خودشونم الان بجای تر و خشک کردن ما و لی لی به لالامون گذاشتنمون می رفتن تو یکی از کشورهای همسایه هفته ای سه جلسه ماساژ خشک تو جلسه سولاریوم چهار جلسه برنزه با شیب چهل و پنج درجه و کلی تفریحات سالم و نا سالم دیگه......



حالا اگه نمیخواین سی سال دیگه بچتون بیاد اینجا و بنویسه پدر هزینه تولد منو میدادی یه پراید صفر میخریدی باهاش مسافرکشی می کردی یه کم به حرفام فکر کنید

زندگی نمیذارن برا عادم با این پستاشون والا
زهلم گتمیش
پاسخ:
یعنی هیچ تغییری نکردی . خاعک. ‎:)‎‏)))))))
  • گمـــــــشده :)
  • با حرف ای بی بی مخالفم. با وجودی که می دونم له می شم.
    منم یکی هستم ازون نخاله ها. خیلی بدتر از بی بی. دست کم بی بی تو خیلی زمینه ها از من جلوتره. اینو شما که جفتمونو میشناسی بهتر می فهمی.
    منم بعضی روزها که از خواب بیدار می شم می گم کاش اصلا بیدار نمی شدم. خیلی مواقع درست حسابی حال مامانمو می گیرم. طوری که اشکش در میاد.
    کاری می کنم بابام از داشتنم پشیمون بشه به عقوبت این که حوس کرده منو داشته باشه.
    ولی با همه این ها وقت هایی که همه چیز خوبه و اعصاب سگی منم آرومه کسی از بودنش تو دنیا ناراضی نیست. بلکه خدا رو هم شکر می کنیم که هستیم.
    بچه داشتن و لذت پدر و مادر بودن یکی از لذت های زندگیه. خیلی سخت می شه ازش گذشت. حتی اگه مثل من نوعی بعد ها مایه عذاب و سرشکستگی خانواده و پدر و مادر باشیم. اما در هر حال اون روزهایی که حس پدر بودن تو وجود پدرم قوی بوده تنها کسی بودم که این احساسش رو ارضا می کردم. یا در مورد مادرم.
    به نظرم اونایی که برای بچه دار شدن هزینه می کنند پولشونو هدر نمی دن. شمایی هم که داری برای این یه مورد سختی می کشی عمرت به فنا نرفته. دوندگی هات هم بی ثمر نمیشه. به شیرینی لحظه بغل کردن انسانی که دو تایی با هم به لطف خدا به وجود میارین می ارزه. حتی اگه فقط برای همون یه لحظه باشه.
    بعضی لحظه ها تو زندگی هستن که باید همه عمرت رو براش صرف کنی تا بهش برسی. بعضی وقتا آدم فکر می کنه ارزششو نداره. ولی این یه مورد ارزشش رو داره. خوب هم داره.
    شما دوندگی هات رو بکن. این ور اون ورهاتونو برین. خووب عرق بریزین تو این راه. ولی همیشه کنار همه اینا بگین خدایا اگه صلاحه یکی ازون بچه خوشگلا که بتونم خوب تربیتش کنم و بعدها خیرش به خودمون و بقیه برسه نصیبم کن.
    اگه خواست می ده.
    اگه هم نخواست و نداد شما دوندگی هاتو کردی. شرمنده خانمت نشدی.
    چه منبری رفتم ها. حال کردین؟
    خخخخخخ
    برم تا بی بی منو نکشته.
    پاسخ:
    بی بی که کارشو با تو میکنه. مودبانه ش این بود که لهت میکنه. منظورش یه چی دیگه بوده. حالا این به کنار. دقیقا متوجه نشدم خطابت به من بود? برا من منبر رفتی? یا اون یارو که تو تاکسی بود?
    یه بابا میشناسم که هر وقت شوق زیاد ادما رو به بچه میبینه کلی تعجب میکنه. ینی اصن نمیفهمتشون
    پاسخ:
    پس یه بابایی نبوده. ‎:D‎
    باز نگاه چند نسل قبلم که تو روستا بودن منطقی بود

    بچه بیشتر مساوی بود با زمین زیر کشت بیشتر و محصول بیشتر
    اما الان چرا آخه؟! O_o
    +تف به این زندگی!
  • گمـــــــشده :)
  • مهم نیست مخاطب کی بود. مهم این بود من برم بالا منبر. دی:
    @گمشده

    تو بعضی روزها که از خواب بیدار می شی می گی کاش اصلا بیدار نمی شدی. خیلی مواقع درست حسابی حال مامانتو می گیری. طوری که اشکش در میاد.
    کاری می کنی بابات از داشتنت پشیمون بشه به عقوبت این که هوس کرده تورو داشته باشه.
    معلومه باید وقت هایی که همه چیز خوبه و اعصاب سگیت آرومه از بودنت تو دنیا ناراضی نباشی حتی خدا رو هم شکر کنی که هستی

    من همه روزهایی که اگه شانش بیارمو خواب برم وقتی بیدار میشم میگم کاش بیدار نمی شدم چون هیچ وقت حال مامانمو نگرفتم که اشکش در بیاد، چون کاری نمی کنمو نکردم که بابام از داشتنم پشیمون بشه به عقوبت به دنیا آوردنم.
    چون هیچ وقت اعصاب سگیم آروم نبوده و از دنیا راضی نبودم که خدارو شکر کنم بابت بودنم.
    تو سر زندگیت بابت خوشحالی پدر و مادرت معامله کردی؟! من همه زندگیمو معامله کردم بابت اینکه خدایی نکرده اشک مامانم در نیاد که نکنه بابام از داشتنم پشیمون بشه. وقتی میگم همه زندگیم یعنی همه زندگیم یعنی همه داشته ها و نداشته هام... من یادم نمیاد بچگی کرده باشم چون همیشه باید اون بچه مودبه و تر تمیزه بودم. یادم نمیاد یه روز درس نخونده مدرسه رفته باشم چون همیشه باید شاگرد اول بودم، یادم نمیاد با بچه های فامیل و کوچه و دوستام شیطونی کرده باشم چون باید فرق می کردم با همه... یادم نمیاد با خانواده ام درد و دل کرده باشم چون نباید دردی داشتم چون همه چی رو در حقم تموم کرده بودن. یادم نمیاد غر زده باشم چون همه دلایلی که باعث غر زدنم بود رو نابود کرده بودن. نباید ناراضی می بودم چون همه اونچه که داشتن برا رضایتم مایه گذاشته بودن. من فقط یه عروسک خیمه شب بازی بودم وسط زندگی که باید ها و نبایدهاش از قبلبدنیا اومدنم تعیین شده بود، من ثمره یه ازدواج توام با عشق برا یه دختر بچه 18 ساله و یه پسربچه 22 ساله بودم که از قضا بچه شون نمی شد و با هزار امید و آرزو بعد کلی خرج کردن و دوار و درمون و هزار کوفت و زهرمار دیگه وارد زندگیشون شدمو کانون سرد خانوادشون رو گرمتر کردم.
    اصلا میتونی طعم گس سی سال زندگی به خاطر بقیه رو بفهمی؟ تا حالا حسرت گریه کردن بلند بلند به دلت بوده؟ تا حالا شاد و شنگول از اتاقت زدی بیرون در حالی که دلت مملو از دردهاییکه باید با خودت به گور ببری؟
    تا حالا تنفرت از چیزی و کسی رو به صورت عشق نشون دادی؟
    تا حالا پشیمونی از اشتباهات بزرگ زندگیت رو تک و تنها به دوش کشیدی؟
    تا حالا چند بار دست بردی تو نمره هات که نکنه با نوزده و نیمت پدر و مادرت احساس بدی داشته باشن و چند بار احساس بد این دست بردن تو نمره ات رو یکه و تنها تحمل کردی؟
    تا حالا چند بار از دوست داشتنیهات گذشتی تا نکنه خاطر نازنین آدمایی که دوست دارن رو مکدر نکنی؟
    تا حالا مجبور بودی سی سال رفتاری داشته باشی که خواسته خودت نیست و فقط باید اداشو در بیاری؟
    تا حالا مجبور بودی عمری لباسی بپوشی که بقیه دوست دارن؟ ظاهری داشته باشی که بقیه میخوان، غذایی بخوری که بقیه دوست دارن؟ جاهایی بری که بقیه ترجیح میدن، با آدمایی نشست و برخاست کنی که بقیه صلاح می دونن؟!؟!؟!
    تو مگه مثل من بین 18 تا سی سالگیت دو دنیا فاصله افتاده که بخوای با من موافق باشی؟ تو مگه مثل من 4 سال از زندگیت رو پیش روانشناس و مشاور گذروندی که بدونی جهنم زندگی یعنی چی؟ تو مگه مثل من سر چهار ماه از شدت فشار روحی 10 کیلو اضافه وزن میاری و سر 2 ماه 15 کیلو وزن کم می کنی که بدونی شکرگذاری بابت زندگی تو برزخ یعنی چی؟! تو تا حالا چند بار حس کردی باید جلوی خانوادت از شدت خوشبختی بترکی درحالی که علف های هرز کوئین نمای خیابونا دارن زندگیشونو رو بقایای عشق تو میسازن؟
    تو هیچ وقت مجبور نشدی دو شخصیت متفاوت داشته باشی هر وقت خواستی سگ شدی هر وقت خواستی غر زدی هر وقت خواستی شادی کردی هر وقت خواستی عاشق شدی هر وقت خواستی فارغ شدی هر وقت خواستی دوست داشتی هر وقت نخواستی متنفر بودی... ولی من نه!!! ظاهرم همیشه باید خوشحال بود با باطنی که یه غده سرطانی از درونش هر روز داشت بزرگتر و بزرگتر میشد.
    درد رو از هر طرفش بخونی درده اما دردی که نتونی بروز بدی میشه حناق میشه زهر که ذره ذره وجودت رو میگیره.
    حالا اگه یه نخاله مثل من رو زمین خدا نبود چه اتفاقی می افتاد؟ میلیونها نخاله مثل من هستن که یکی مثل همین بابا با حسرت داشتنش داره همه زندگیشو مادی و معنوی صرف می کنه....
    برا منکه مگس رو رنگ می کنم جای قناری به خانوادم نشون میدم که مبادا خاطرشون مکدر شه بعد همون مگس توهم قناری میزنه و روح و روانمو به بازی میگیره و نمیتونم دم بزنم این فیلم هندیا معنیه خودشو از دست داده دیگه گور بابای هر چی بچه است که قراره بیاد تو این دنیا و.............................








    ....................
    پاسخ:
    خوب تا حدودی میدونم چه مرگته. یا تصور میکنم که میدونم ولی... به نظرم سرمنشاء این گاردت رو میدونم. اگر نمیدونستم دستمال میدادم این استفراغ روح و روانتو از وبلاگم پاک کنی. کصافد ‎:D‎‏ . البت ناگفته نمونه که ..... ولش کن بذار بمونه
  • گمـــــــشده :)
  • @ بی بی
    قشنگ له شدم.
    آتش بس.
    :))
    :* (برای بی بی بود)دی:

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">