"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

عشق تیغ تیغی

چهارشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۵۵ ب.ظ

آدمیست دیگر. گاهی از میان تمام زیبایی های دنیا دل میبندد به چیزی که کمتر کسی یافت میشود که به آن علاقه مند باشد. 

(این متنو 25 بهمن 1392 نوشتم. جهت یادآوری برای بانوی عزیزمان. از خدا میخوام همیشه لبخند بر روی لبانش بماند. چون  من خیلی توپم.... عشقم....باحالم. ....خیلی...)

آدمیست دیگر. گاهی از میان تمام زیبایی های دنیا دل میبندد به چیزی که کمتر کسی یافت میشود که به آن علاقه مند باشد. 

در دار دنیا و کائنات و کهکشانها، علاقه ی بنده هم به سمت و سوق گیاهی کشیده شده است به نام کاکتوس.

علاقه ی وافری که چه از دید معرفتی و عرفان و چه فلسفی و چه منطقی و چه فانتزی و چه احساسی و چه و چه و چه ، میلیون ها دلیل برایش در ذهن دارم.

تا جایی کاکتوسی میبینم ، از خود بی خود گشته و به سمتش بی محابا شلیک میشوم و اندک زمانی را به مصاحبت با او میپردازم و نوازشش میکنم و سوزش های گاه به گاه دستانم را دوست میدارم.

اما این بار کاش نمیدیدمش. گیاهی زیبا قد کشیده راست قامت ،با کلاهی گلگون بر سر، در روی میز یک مغازه ی "بوتیک" در پاساژی در شهرمان.  

دستان گرم همسر را رها ، و خود را بی سلام و اذن دخول به پای کاکتوس رسانده و به عادت همیشگی پرداختم. 

به خود که آمدم چهره ی حیران فروشنده که خنده ی پنهان شده اش در حال فوران بود، مرا متوجه حال بی حال خود کرد. پوزشی خواستم و توضیحی مختصر دادم و قصد خروج کردم که رو به همسر بنده فرمودند: 

حالا که تشریف آوردید برای همسرتان(من) کادوی ولنتاینتان را از همینجا خرید کنید.

ولنتاین؟ امروز مگه چَندُمه؟

عه نمیدونستین؟ همه امشب بیرونن برای همین دیگه.

نگاهی به همسر و همسر نگاهی به من انداخت و لبخندی زدیم و خداحافظی کردیم و خارج شدیم. 

تمام ذهنم درگیر کاکتوس بود و هر کاری میکردم که توجه نکنم به اینکه همسر جانمان ، بعد از شنیدن (یا حتی میدانست) اسم شب ولنتاین ، چه در سر میگذراند؛ نمیشد که بشود.

بالاخره دلمان را به دریا زدیم و  به او فهماندیم که نادمیم از اینکه این شب عزیز (عزیــــــــــــــــــزززززز؟) را به باد فراموشی سپردیم.  و او نیز سن و سالمان را به رخ کشید و قضیه ختم به خیر گردید.

نیم ساعتی نگذشته بود که در دستان زوج های دیگر گوسفند هایی با نشان قلب و قلب های اسفنجی و عروسک های خرسی بسیار بزرگ با نشان قلب و کلی کوفتگان و زهرماران دیگر را رویت نمودیم. دستان مبارک را در جیبمان  و جستجویی نمودیم و یافت شده ها را بررسی کردیم. 

فندک، کلید درب خانه ی استیجاری، پیچ زنگ زده ای که دم ظهر در پیاده رو پیدا کرده بودم، گوشی موبایلم در جیب دیگرم. نوکیا از این گرون ها. و بالاخره یافتمش. دو عدد آبِ نبات سفت شده با عنوان شُکلات . و تمام.

نگاه همسر جانمان را از دستان زوجین دیگر بــِــرُبودیم و متوجه دستان خودمان کردیم. دانه ای  شکلات را باز کرده و در دهانش نهادیم و گفتیم :


 ولنتاین مَلنتاینو بیخیخیل. خودمو خودتو عشقه.  با شیرینی این تَتَمه ی جیب من، لا اقل نیم ساعتی کاممان به جیب خالیمان شیرین میماند. بــِـمَک. نَمَکِ زندگی من. 


امروز در محل کارمان ، وقت نهار، در ظرف آذوقه ای که همیشه برایمان تهیه میبیند کاغذی را یافتیم که  با خط زیبایش نوشته بود:

شرینی ای که با دستانت  در ملع عام به دهانم گذاشتی، تا لحظه ی آخر زندگی ام، از یاد نخواهم برد. (بعد امضایی نثارش کرده بود و زیرش نوشته بود) شِکر زندگی ات.


وا عجبا بر آن کاکتوس کلاه گلگونی که زیارت نمودیم. تمام لحظاتی که نمک زندگی ام شیرینی زندگی را میمکید،                                                                                 من !در سر،               هم آغوشی کوتاهی که با آن کاکتوس کلاه گلگون ِ دلربای قدکشیده داشتم را مرور میکردم. 

ُاُف بر من/.


  • مَـهدی (میرزای قدیم)

نظرات  (۴۱)

مهتی!
سلام مهتی!
خودتی؟
داداچ بظار یه چیظی بهت بگم. خیلی آبرومونو داری میبری. بابا ولنتاینه . باس برا زنت یه چیظی میخریدی در خور و شایسته. مهتی! نکبت چرا جواب نمیدی؟ خودتی؟ منم آ ... میشناسیم؟ سپی.
پاسخ:
:)) یعنی تو یکی منو.........
دلم میخواد مث خودت جوابتو بدم ولی معذورم. :D
سلام 
خیلی خوشم اومد جناب میرزا. چون مطمئنم که هیچ چیزی رو بی خود و بی دلیل نمینویسید، تونستم یه ربطی بین کاکتوس ، گل کاکتوس، عشق و شیرینیه نمک زندگی را میان نوشته هاتون پیدا کنم. بسیار حکیمانه نگاشتید.
پاسخ:
علیک سلام. فکر کردم دیگه تشریف نمیارید. چرا نمیشه وب سایت شما رو دید آخه؟ 
عرض به حضورتون : اینکه میفرمایید هیچ چیزی رو بی دلیل و بی خود نمینویسم، بهتونی بیش نیست. چرا که من همه چیز رو بی خود و بی دلیل مینویسم :D

میرزا عشقولانه میشود!:)))))))))))))))
پاسخ:
نه بابا! من؟ کو؟
  • نویسنده ی جوان (قبلا بی مخاطب!)
  • سلام.
    می خوام بگم این یکی از قشنگ ترین متن هایی بود که کلا توی وبلاگت خوندم!
    همه چی به کنار،این پیچ زنگ زده رو از پیاده رو پیدا کرده بودی و گذاشته بودی توی جیبت؟ :D

    پاسخ:
    علیک سلام . پس شانس آوردی. چون قصد نداشتم بنویسمش. بهت لطف کردم دکتر :D

    آره من هر چیزی رو که پیدا کنم و فکر کنم روزی به کارم میاد رو ابتدا در جیب و سپس در جعبه ابزارم قرار میدم.
    ببخشیدا ولی همیشه ام با یه شکلات به این خوبی و خوشی قضیه تموم نمیشه...فیدبک استثنایی بود.
    پاسخ:
    واقعا. 
    بسی شانس با من یار بود، پس.
    خود خودشه...ینی خودمم/
    پاسخ:
    مچکرم
    پستت عالی بود میرزا البته بگم ها خانم شوما هم استثناییه قدرشو بدون کمتر زنی به یه شکلات راضی میشه......
    پاسخ:
    موچکرم. چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
    سلام
    منظورتون از خط آخر نوشته بی وفایی که نبود ؟ بود ؟
    البت تازه واردم و به سبک نوشته های شما زیاد اشنا نیستم
    پاسخ:
    علیک سلام
    نه والله بی وفایی نبود؟ من؟ بی وفایی؟ 

  • منه پابرهنه
  • ایول میرزا چقد چسبید پستت :)

    نبودم یه مدت بهت سر بزنم
    پاسخ:
    سلام خوش اومدی. خدا رو شکر که چسبید 
  • منه پابرهنه
  • والا ما از خاطرات کشیدیم بیرون
    خاطرات ول نمیکنن
    :))
    پاسخ:
    زیاد جوش نزن. ما خودمون خاطره نویسیم. حالا شما زیبا مینویسی و ما دری وری. در هر حال خاطره ست.  راحت باش :D

    چقدر دوست داشتم حرفتون رو به بانوی زندگیتون ... و چقدر دوست تر داشتم دلنوشته ی ایشون رو برای شما... و چقدر درک میکنم شیرینی که احساس کردند بخاطر بیان ساده ی عشق شما در ملا عام...

     

    و اما کاکتوسها... که زیادند و شما دوستشون دارید...و اندک زمانی به مصاحبتشون می پردازید و از سوزشهای گاه بیگاه سرانگشتانتون موقع لمسشون لذت می برید...همانطور که گفتید زیادند و همه جا هستند...وقتی شیرینی زندگیتان را می مکد کاکتوسها را فراموش کنید.

    پاسخ:
    نیستن بخدا. فقط تو اون مغازهه بود. تو رو خدا بذار به کاکتوسا فکر کنم. :D
    خاک تو سرت کنن مهتی....خاک تو سرِ کاکتوست کنن!!! نه واسه خاطر اینکه مفلسی شیپیش تو جیبت ملق میزنه و نداری کادو بخری!!!! به خاطر اینکه کادو مهم نیس! ذوق مهمه!!! شور مهمه که یادت باشه ولنتاین یه بهانه است! تازه چی!!! در حالی که فاطی بیچاره داشت با اون شکلاتِ مزخرف و اون جملۀ مسخره ات حال میکرد تو داشتی به کاکتوس فکر میکردی مهتی!!! واقعا که اُف بر تو! اصن اون غذاش که توش عشق ریخته بود کوفتت بشه....اصن کاکتوس تو ک.......هیچی اصن! من باز از جاده اصلی خارج شدم...............بووووووووووووووووووووووووووووووووق

    :)))))))))
    پاسخ:
    خاک تو سرم؟ بابا ما خودمون خاک پای همه ایم . جاده که هیچی از فرعی هم رد شدی. خدا رو شکر که ما مُفلسا لا اقل دوتا شکلات تو جیبمون پیدا میشه که برا ده دقیقه هم شده کام همو شیرین کنیم. همین الان همینجا خیلی ها رو میشناسم که با میلیون میلیون پول جر میدن خودشونو لبخند رو لب زن یا شوهرشون بشونن. نمیتونن. زاییدن. چاییدن. :D
    راستی منم 12 تا کاکتوس دارم که تقریبا عاشقشونم!!
    عوض کردم حق با تو بود!
    پاسخ:
    منم 12 کاکتوس شما رو دوست میدارم

    هرجور راحتید :)

    این شما و این کاکتوسها :)

    پاسخ:
    آخیش... دستت درد نکنه
    چقدر عشق های راحت بدون تظاهر کوچک این شکلی را دوست دارم...و البته اصلا از این که در راه خاطرات کاکتوس تو را از فکر کردن به عشقت باز داشته بود تعجب نکردم...مرد هستیم دیگر...گاهی در اوج عشق هم ذهنمان جای دیگریست...دلیل نمی شود که خودمان را سرزنش کنیم!!!
    پاسخ:
    سلام مچکرم از دلگرمیت :) 
    دوست داشته باش و زندگی کن زمان برای همیشه از آن تو نیست
    لحظه هایت گرم عشق
    ولنتاین مبارک
    پاسخ:
    ولنتاین ملنتاینو بیخیخیل :D
    قبل که باگوشی اومدم(همون دیشب ینی)یه نظر داشتم ولی نمیشد بزارم :\
    الانم که میتونم بزارم هیچ نظری ندارم برات :|
    همون اُف برتو سنگین تره :|
    پاسخ:
    آرررره؟

    با این حساب وای روم سیاه!
    همین دیروز چندین کاکتوس که تو سرمای بالکن قد خم کرده بودن رو تشییع کردیم تا کنار سطل زباله کوچه!
    فقط چنتاشو تونستیم نگه داریم که همونا هم آینده خوبی براشون متصور نیس
    اسم ی دونشو بلدم... " زبون مادر شوهر" میگن بهش !
    پاسخ:
    ببینم زبون مادر شوهر همون نیست که یه سری ها بهش میگن زبون مادر زن :D
    از اونجایی که خوندن مطالبت  مثن زیاده و وقت گیره و منم کافی نتم..پس بعدا میام میخونمت :دی
  • ...:: بخاری ::...
  • منم کاکتوس دوس دارم خب :|
    پاسخ:
    کاکتوس هم تو رو دوست داره خوب
  • منه پابرهنه
  • میرزا اون قضیه احمق رو تو همون پست نوشتم بنا به خواستت

    البته با خوندنش به عمق فاجعه نمیشه پی برد و یه چیز ساده شاید به نظر بیاد
    پاسخ:
    بازم همون هم خوب بود
    خیلی هم ساده و شیرین
    پاسخ:
    و دلچسب. :)
    سلام،امیدوارم سلامت باشیدوهمیشه زندگیتون شکلاتی...
    پاسخ:
    سلام به به      به حضورتون. مچکرم . همینطور شما

    :(  میرزا ...

     

    هر طور خودتون راحت ترید اما...

    می خونمتون همیشه...

     

    پاسخ:
    :) درود بر شما
    میگم نکنه تو اون فامیله مایی؟؟؟ که یعالمه کاکتوس گوشه اتاق روو یه میز دارن؟؟ همونی؟؟؟ :-S
    پاسخ:
    نــم دونم که
    سلام
    زورت به قسمت نظرات رسیده :)
    نظرات و چرا بستین ؟
    عجب پاقدمی داشتیم ما
    پاسخ:
    شما خوش قدمی اتفاقا
    علیک سلام
    ای بابا چته تو؟؟؟؟جرا نظراتو بستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    باز میشه

    الان جایی این شعر رو خوندم، یاد این پست شما افتادم:

     

    شبی که
    زنی جدید سر بر بازوی تو
    و خیالی کهنه
    سر بر سینه ی من...

    شبی که بهشت بازوانت را  ندارم
    کاکتوس ها را بغل می کنم
    و برایشان از تفاوتِ آغوش با آغوش می گویم!

    «مهدیه لطیفی»

    پاسخ:
    جالب بود مرسی

    [خنده] [خنده] [خنده] 

    خط آخر خیلی باحال بود 

    ای خاءن [قهقهه] دلت اومد آخه همسر جان در چه فکری بودن 

    شماااااااااااااا در چه فکر خبیثانه ای [نیشخند][شیطونک]

    پاسخ:
    اینجوریه دیگه
    میرزا جان چی بگم بهت آخه؟ نگاهم که نمیشه کرد تو این بلاگ نگاهای چپ چپمو نصیبت کنم، البته منم کاکتوسا رو دوس دارم، نگهشون داشتم یه روزی علیرضا رو بشونم روشون! که یه وقت فکرش پرت و پلا نباشه!!!! 
    پاسخ:
    خدا از سر تقصیراتت بگذره :)))
    میرزا خداییش اینو خوندم خواستیم هر چی اراجیف بلدم بگم دیدم آزی همشو گفته ...با هر چی آزی گفته موافقم به جز دو خط آخر تقریبا....از این حرفا تو قاموس ما نمی گنجه...مثلا چن سالی از ما بزرگتر می باشی....:))
    قبل مهتی ش هم یه آقا اضافه کن بعد کامنت آزی رو بخون ..می شه مال من...
    خخخخخخخخ
    پاسخ:
    پس جوابتو خوندی دیگه :D
    چرا زود گریه ام در می آید جدیداً ؟!
    .
    فکر نکنی داستان غم انگیز تعریف کردیا!
    اصلا من روانی شدم یه مدته باید برم خودمو ریست کنم
    مردان خیانت کار

    شکر زندگی ات:) خانومتم اهل طنازیه :)
    پاسخ:
    دَسِّ شوما درد نکنه
    ولنتاین خعلی چیز مزخرفیه در کل.
    پاسخ:
    یه کم با طراوت تر هم میشد بگیا..:)) مزخرف نیست. یه اعتقاد و رسومیه که مال اروپایی هاست. جای تاسفش اینه که ما هم ازش تبعیت میکنیم.
  • گمـــــــشده :)
  • اولا چه معنی داره دو روزه اومدی و پستت بعد 4 ساعت 34 تا نظر می خوره؟
    من سه ساله دارم می نویسم 30 تا نظر ندیدم
    :دی
    کوفته بشه به وجودت..ایشششششششششششششش
    خخخخخخخخ
    دوما این پست و همون سال 93 که خوندم چنان دلم برای بانو سوخت که بماند
    سال 93 می گم چون اون وقتی خوندمش که نشستم به آرشیو خونی. اینقد خوب خوندمش که الان خوندن همون خط اولش و دیدن اون کلمه کاکتوس اخرش کافی بود تا بفهمم پست در مورد چیه
    همچین خواننده ای هستم من..
    بهم جایزه نمی دی؟
    :دی
    پاسخ:
    آهان راستی گفتی آرشیو خوانی. فکر کنم تو بهتر از من و یا حتی گزینه "فهرست مطالب" وبلاگم بدونی. یه مطلبی داشتم به اسم "زندگی" یادته؟ اونو هرچی میگردم پیداش نمیکنم.... همون که صوتی بود
  • مریــــ ـــــم
  • زن خوبی داری هااا
    قدرشونو بدون
    من اگه بودم چشاشو در میوردم
    گرچه از این سوسول بازیا(ولنتاین) بدم میاد
    پاسخ:
    فرشته س
  • مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
  • عــَخی:)))
    پاسخ:
    :)))
  • بهارنارنج :)
  • همه نوشتن ازین زناکم گیرمیاد..ولی من زنای اینجوری زیاد دیدم..اما مردقدرشناس مراعات کن انگشت شمار:دی
    پاسخ:
    انگشت شمار هم نه. فقط منم. :)
  • دل‌آرام میم سین
  • مطلبای قدیمی انگار آروم آروم جا می‌افتن و قوام می‌گیرن و پخته می‌شن! انگار! :)
    پاسخ:
    انگار یعنی. شاید؟
    بح بح خیلی عالی :)
    و این چنین میشود که زندگی مانا و پایدار و شیرین میماند...
    پاسخ:
    :)
    :)
    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی