زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

خوب که چی?

يكشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۱ ب.ظ
به نظرم غیر از ماه مبارک رمضان که دستور خداوند تبارک و تعالی است و وظایف و اعمال خاص خودشو داره، و هر بازگشت دیگه ای به تقویم و مرور وقایع گذشته، کاری عبث و ملال انگیزه. حالا هرچی که باشه. قربونش برم امام حسینو. باید در تمام روزها و لحظه ها به یادش بود نه فقط فلان روز و فلان ساعت قبل از شام فلان هیئت. یا مثلا شهادت مطهری یا ولادت امام علی یا ماجرای سیزده آبان یا مثلا ترور دکتر بهشتی یا هرچی. تقویم کارش این باشه که بگه فردا قراره چی بشه. یا پس فردا. آینده رو برامون نمایش بده. خوب که چی که مثلا فلانی روز فلان سیصد سال پیش مرد. خوب مرد که مرد. سیصد سال گذشته. چرا هر سال تکرار میکنیم? این که نشد حرکت به جلو? این شد تسلسل. یا مثلا خوب که چی که بیست تیر فلان سال من به دنیا اومدم و امروز تولدمه? امروز ? یا سی و شش سال پیش? چرا باید درگیر چیزی که گذشت باشیم? والله. یه کیک هم نگرفتن برام. ‎:(‎‏ ‎:(‎‏ ‎:|‎
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۲۰
میرزا .....

نظرات  (۴)

۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۱:۰۱ گمـــــــشده :)
کیک؟خخخخخخخخ
میرزا بزار یه خاطره از تولدم برات بگم.
از وقتی یادمه چون بچه ی بزرگ بودم جز دو سه بار تو 4-5 سالگی برام تولد نگرفتن. به جز اون 2-3 بار که فقط از یه بارش عکس دارم و برای خوش خیالی می گم دو سه بار دیگه روز تولدم یاد کسی نبود.
خواهرم که 4-5 سالش شد دوست نداشتم وقتی بزرگ می شه فقط یکی دو تا تولد خاطره انگیز داشته باشه. اینه که هر سال خودم براش کادو می گرفتم.
کم تو خونه جا افتاد که براش کادو بخرن. برای من نمی خریدن ها.. ولی برای اون می خریدن.
یه کم بزرگتر شدیم با خودشون گفتن این چه کاریه آخه برای کوچیکه می خریم ولی بزرگه نه. ضایعه.
اینه که از یه جایی به بعد منم آدم حساب کردن. اولین باری که آدم حسابم کردن 15-16 سالم بود. یه کوله مدرسه برام خریدن. یه بار قبل ترش هم آدم حسابم کرده بودن. یه دستبند گرفته بودن که فقط زنجیر بود نمی شد استفاده کرد دی:
خلاصه جونم برات بگه اوضاع همین شکلی بود. همون طور که می بینی اصلا خبری از کیک نیست. شکلات هم نبود چه برسه به کیک. کادوش هم یه جورایی بود. انگار که خرج اضافه کرده باشن.
فقط اون کیفه خیلی بهم چسبید چون بعدش جوری رفتار نشد که انگار خرج اضافه بوده.
تاااا داداشم به دنیا اومد. تولدش یه روز بعد از تولد من بود.
هر سال براش تولد می کیریم. از اولین سال تولدش تا حالا.
هر سال هم اصرار دارم روز تولد خودش باشه نه من.
از وقتی داداشم به دنیا اومده هر سال به بهانه تولد اون منم کیک می خورم.دی:
این به خاطر تبعیض بین دختر و پسر نیست بابت اینه که به مرور براشون جا افتاده روز تولد مهمه.
از بین همه کادو تولدا پارسال بابام یه ده تومنی کادو داد. اون عجیب چسبید. چون فک نمی کردم آدم حسابم کرده باشه. برای همین اون ده تومنه خیلی چسبید.
تو پرانتز بگم که پدر جان اینجانب فقط تا 7 سالگی تولد گرفتن رو مجاز می دونه. بعد از اون می گه هیکل یه فیلو داری کیک هم می خوای؟
می خوای بهش بگم بیاد ازین جمله ها بهتون بگه برین تو افق محو بشین؟
دی:
تولدتون مبارک. ایشالا دلتون همیشه شاد باشه در کنار خونواده.
پاسخ:
سلام البته ابوی محترم لطف میکنن تا هفت سالگی رو تایید میکنن. ولی بهتره همونم نکنن. ‎:D‎‏ خوب که چی مثلا. راست میگه دیگه قد یه خـــ . فیل شدی تولد میخوای? والله
۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۱:۰۲ گمـــــــشده :)
این کامنته کادو تولد بودا. نگین کادو نداد!
وال
وه ! چه مهمونی! من که کادومو گرفتم
تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعارو فوت کن تا صد سال زنده باشی =))
پاسخ:
پاشو جم کن خودتو مینیم باااووو