زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

چاخان

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۱۸ ب.ظ

واژه ها بازیشان گرفته است، هر چه می کنم کنارِ هم جمع نمی شوند، جمله نمی شوند، معنی نمی گیرند

آمدم که فقط بنویسم...

بعد از مدت های طویل تصمیم به گرفتن ساخت یکدانه فیلم کردم، بلی.
خب چیز زیاد سختی نیست که. یه دوربین میخواد، یه پایه دوربین، یه میکروفن چسبیده به دوربین، همین. بعد از جمع کردن این وسایل اولیه رسیدم به قسمت آسون قضیه، موضوع فیلم. خب موضوع فیلم رو هم خودم قرار دادم. بلی، واقعاً کار سخت و طاقت فرسایی بود. نه اینکه موضوع خودم باشم، منظورم فرآیند ساخت ـه که تک نفره سخته، هی هی، اما بالاخره با هر سختی که بود موفق شدم به یه جایی برسونمش، الانم چند تا از سالن های سینمای شهر دارن نشونش میدن.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۳۰
میرزا .....

نظرات  (۴)

۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۴۷ گمـــــــشده :)
متنو خوندم ذوقولی شدم..
آفرین گفتم..حتی حسودیم شد. عنوانو خوندم خورد تو ذوقم.
:|
عه...منم عنوانو آخر خوندم!
سلام میرزای ناپیدا!
۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۱:۰۰ خانم والیوم
بسلامتی:/
عادم نمیداند دم خروس را باور کُناد یا قسم ابالفضل را:/

رکورد فروشو نزنه صلوات:|
سلام

عیدت مبارک