زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

:)

يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۲۰ ب.ظ

سلام

همه ما زمانی که بچه بودیم آرزوهای عجیب و غریبی داشتیم شما چه آروزهایی داشتید ؟

خود من بی دروغ دوست داشتم محافظ خصوصی یک خانم خوشگل بشم اما بعدش تصمیم گرفتم گاو چرون بشم که خب چون توی ایران گاوها رو توی گاوداری نگه میدارن و خبری از اسب و تفنگ نبود از خیرش گذشتم بعدش چون شاطر سر محل خیلی با حال نونها رو بالا پایین می انداخت تصمیم گرفتم شاطر بشم

به مرور فهمیدم شغلهای با حالتری هم هست مثلا فضا نورد ، شکارچی تمساح ، خلبان بالون ، و سرخپوست شدن

کمی که بزرگتر شدم شغلهایی مثل شوهر دختر کوچولوی همسایه توی مامان بازی شدن رو هم دوست داشتم چون هی میتونستم طرف رو به بهونه اینکه شوهرشیم بچلونم

اما بعداً که عقلم رسید فهمیدم که خیلی بهتره شوهرش نباشم و بچلونمش !!!!

اما الان که دیگه حسابی گنده شدم به این نتیجه رسیدم که علافی بهترین شغلی که آدم میتونه داشته باشه . اینکه بگیره بخوابه و هیج مسئولیتی نداشته باشه.نه اینکه مثل من از صبح تا شب جون بکنه

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۲۳
میرزا .....

نظرات  (۵)

من از بچگی دوست داشتم صبح تا شب جون بکنم ، سرم گرم کار باشه و درس باشه طوری که شب نای خوردن شامم نداشته باشم و کپه مرگمو بذارم تا صبح روز بعد دوباره جون کندن رو شروع کنم اما الان که دیگه حسابی گنده شدم به این نتیجه رسیدم که علافی اون شغلی بود که سرنوشت برام رقم زده . اینکه صبح تا شب و شب تا صبح بگیرم بخوابم و هیچ مسئولیتی نداشته باشم.
+ یا کنج قفس یا مرگ این بخت کبوترهاست دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست
۲۳ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۳ خانم والیوم
سرخپوست شدن=)))))
۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۹ فروهر فرداد
از بچه گی...دکتر شدن...بعدش..نقاش شدن...و بعدش..رستوران داری
۲۴ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۱ گمـــــــشده :)
من نمی دونم از بچگی دوست داشتم چیکاره بشم. فقط دوست داشتم هر کاره ای می شم باعث افتخار پدرم باشم. الان دقیقا به عکس اون رسیدم.
چند وقت پیش بهم گفت از من ناامید شده.
جون کندن زجراوره اونم وقتی که پولی که می گیری متناسب با جونی که می کنی نباشه
:|
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۲۳ آناهــیــ ـــتا
من وقتی خیلی بچه بودم دوس داشتم وقتی بزرگ شدم پری دریایی شم :|
بعد میخواستم پلیس شم و زامبی بکشم و بعد تصمیم گرفتم باستان شناس شم و در نهایت، مهندسی کامپیوتر رو خواستم برای آینده م انتخاب کنم.
اما اتفاقی که در واقعیت افتاده اینه که با لیسانس معماری به این فک میکنم که چرا نقاش نشدم.