زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

:)

سه شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۳۱ ب.ظ

زرد تاریک شده ، مشتریانش پراکنده شده ، هوایش سنگین شده و حال و هوایش فراموش شده . زمانی پیش ، شاید ، هرکسی از در وارد میشد ، جرعه ای هذیان بود تا سر بکشد ، تا اخمی از تلخی و ، شاید ، لبخندی از شیرینی و حتی رنجشی از بی مزگی نصیبش شود.

هذیان گفتن ، هذیانی بودن ، آنقدرها هم ساده نیست !!!. (چیست که بخواهد چه باشد !!!) تب میخواهد ، درد میخواهد ، غم میخواهد ، فکر میخواهد ، وقت میخواهد ، سرگیجه میخواهد و ، شاید ، ذره ای دوست میخواهد !!.

متاسفم که سنگینی اینجا خسته تان کرده ،
متاسفم که تاریکی اینجا ناامیدتان کرده ،
متاسفم که کهنگی اینجا آزرده تان کرده ،
متاسفم که تار عنکبوتهای اینجا فراری تان داده ،
متاسفم که (( زرد)) تبدیل به جسدی در سردخانه مانده و هنوز دفن نشده ، شده !

جان کلام ، هروقت هذیان بیاید ، شما هم در آن با من سهیم هستید . و اگر چیزی برای قسمت نبود نشان این است که تب و درد و غم و فکر و وقت و سرگیجه و ، شاید ، دوست نیست !!. هر وقت آمد که آمد ، مسئله این است که بعد از بیشتر از یک ماه  ، دیگر نمی آید !!!!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۳
میرزا .....

نظرات  (۶)

۱۳ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۰۳ فروهر فرداد
شییییی شده؟؟؟
ژوووون؟؟
ما ک نفهمیتیم.. خو بیا پوووست بزار...مینی پوست بزار 
حسش نمیاد؟حسش غلط میکنه مگه دست خودشه

بیا بنویس اگ شده دو خط
به امید امدن هذیان
سلااااام میرزای ناپیدا!
بیا بنویس خب!
سلام
من اومدم :)))
۱۵ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۴۷ زیـ^ـــ^گما !!

شاید هم هذیان ها در ذهن خفته اند و با کاغذ قهر!