زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

یه مشت حرف های خب یه چی گونه ی دیگه

چهارشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۴، ۰۶:۱۵ ب.ظ

1

زنم یه کلاهی سرم گذاشت که نه گشاد بود، وَ نه تنگ. کلاه نقاب داری که باعث شد وسعت دیدم کم بشه. نقابی بلند که باعث می شه هم در آفتاب صورتم نسوزه و هم در حین کار با دیدن افراد خیلی خاصی که روبرویم می ایستند، دلم.

چه کلاهی بر سرم گذاشت! کلاهی که فیت و قالب سرِ خودِ خودِ خود من بود و هست.

2

دیروز در محل کارم متوجه حضور خانمی در مقابلم شدم. فکر می کنم سرمنشا تمام بدحجابان عالم بود. وَه که چه بود!!! اصلا تیکه ای بود لامصب. خود خود شیطان. شاید سی الی چهل ثانیه مقابلم ایستاد که باعث شد سرم را بالا آوردم و او را دیدم. چون در حالت عادی  و به طور معمول به ده ثانیه هم نمی کشه که مشتری ها از مقابلم عبور می کنند و می روند. اما او ماند. به محض این که دیدمش در دلم گفتم اعوذو باالله ... اما دیر شده بود. جمله را قطع کردم و گفتم فتبارک الله احسن الخالقین.

لختی گذشت و عینکی ته استکانی بر چشمان خود گذاشت و بعد از حدود یک دقیقه گفت: سلام.

جوابش را دادم و سر به زیر مشغول کارم شدم و بی آن که بتوانم از بالای عینکم نگاهش کنم گفتم: نمره ی عینکت چنده؟

گفت: چهار.

سرم را بالا آوردم و گفتم: پس چرا نمی زنی به چشمات؟

دوستش که کنارش ایستاده بود و تمام وجود و حواس و جسم و روحش را فرو کرده بود در موبایلش، نمی دانم چطور متوجه سوال من گشت و گفت: خره دیگه. واسه یه لنز عسلی درجه دو نزدیک بود ده بار بره تو باقالیا. یه بار افتاد تو جوی آب، دو بار خورد به درخت و همین چند دقیقه ی پیش هم رفت در آغوش یه آقایی.

سقلمه ای از دوست چشم قشنگش خورد و کارشان تمام شد و رفتند سراغ میز بعدی و همکار بعدی.

3

بیایم طبق نظریه ی یه عده ادبیات چی و نگارنده و فیلسوف و غیره و ذلک فرض کنیم عینک نماد بینش صحیح انسانه.

یعنی اینکه بر خلاف آدم های دیگه که بدون واسطه خوب می بینند و بی واسظه خوب درک می کنند، افراد عینکی نیاز به واسطه دارند، نیاز به مفسر، نیاز به معلم، به همیار و چه می دونم نیاز به یک چشم سوم.

اگر کلاه بر سر دیگری گذاشتن نماد فریب دادن باشه و نقابِ کلاه نماد کم کردن وسعت دید دیگران، با توجه به عینکی بودن خود بنده، این مفاهیم تغییر کرده و معنی دیگری پیدا خواهد کرد. چرا که اگر نقاب نبود قطعا از بالای عینک بدون دید صحیح و بی کمک، بدون ابزار خوب دیدن به محیط اطرافم و آن خانم نگاه می کردم. چرا که کار من به گونه ایست که باید سربه زیر باشم. یعنی سرم پایین باشد و به کار زیر دستم خیره باشم. نقاب کلاه اینجا باعث خواهد شد سرم را بالا بگیرم و مجبور باشم با عینک ببینم. یعنی با با شفافیت و به قول اهل تکنولوژی با رزولوشن بالا و شارپ. که البته این نگاه به روبرو با به بالا نگاه کردن و یا سر به هوا بودن مغایرت دارد. در واقع نقاب کلاه می تواند حکم کنترل چی برای افراد سر به زیری مثل من باشد که علاوه بر اینکه تصور می کنند، چون معلم و مفسر خوبی دارند و خوب می بینند،برعکس، بد و غلط و اشتباه می بینند. و فقط تصور می کنند که خوب می بینند.

4

خیلی دوست داشتم به اون دخترخانم بگم:

شما از اساس دیدگاهت ایراد داره مثل من و خیلی های دیگه که به اصطلاح عینکی هستیم. و دید طبیعیمون کامل نیست و نقص داره ولی شما استثنا هستید. شما چهار برابر افراد دیگه دچار کمبود خوب دیدن هستید. دیدن طبیعت، دیدن افراد روبرو یا مثلا دیدن فرهنگ اصیل ایرانی، یا بزار برم سر اصل مطلب فرهنگ ایران اسلامی، ما و شما نیاز به کسب اطلاعات داریم. البته شما بیشتر. دوست داشتم بگم اساس نگاه شما فقط با همان عینک خوب شدنی است. نه با ابزار آلات  تقلبی و پرزرق و برق همچون لنز عسلی. خواستم بگم تو خودت همین طوری عسلی.

دوست داشتم بگم که اگر خوب می دیدی و خوب بررسی می کردی، می فهمیدی که نیاز جامعه ی امروز ما این پوشش نامناسب شما نیست. اگر خوب می دانستی و خوب درک می کردی هرگز دسته گلی مثل تو به جوی آب نمی افتاد و مثل معروف دسته گل به آب دادن را عملی نمی کردی. اگر خوب می دیدی در ملع عام در آغوش مرد دیگری فرود نمی آمدی.

دوست داشتم همه ی این ها را بگویم. نشد.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۱۸
میرزا .....

نظرات  (۱۳)

۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۸:۲۵ ~*FaTemE BaNoOoOo*~ --
معیارا عوض شده تو این زمونه:)
۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۹:۳۵ فیروزه ای
سلام عرض میکنم خدمت میرزای کلاه به سر عینکی
چه عجب
۱۸ آذر ۹۴ ، ۲۰:۳۶ فروهر فرداد
نالوطی
سلام بر میرزای ِ عینکی ِ خودما ن
به به ازین ورا :))))
۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۱:۲۹ یه آشنای همیشگی
همون کلاه زیتونی رنگه رو میگی? همون که رو نقابش عکس یه سوار کار سفیده? همون که برا تولدت خرید? کلاهی که نقاب داره? نقابش بلنده? همونی که وسعت دیدتو کم میکنه? همونی که باعث میشه وقتی میخوا با کسی حرف بزنی یا به چیزی نگاه کنی سرتو بگیری بالا? همونی که الان هم رو سرته? اونو از من خریده
۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۵:۵۸ گمـــــــشده :)
اوووممممممم خب اعتراف می کنم از پست قبلی خیلی بهتره. یعنی یه حرفای بیشتری برای گفتن داره.اما...اماشو آخر می گم بزارین تعریفامو بکنم اول...
تشبیه کلاه نقاب دار به کنترل چی خیلی جالب بود. یه جورایی مشابهش رو جایی ندیدم. در عین حال که اول متن طوری شروع کردین به نوشتن که من خواننده فکر می کنم ازدواج برای نویسنده یه جور محدودیت و طبعا تا حدودی تعهد به همراه داشته در بند 3 جملات رو طوری بیان کردین که من خواننده فکر می کنم همسر شما همیشه راه درستو بهتون نشون می ده. در واقع انگار اولش اظهار پشیمانی کردین و بعدش اظهار خوشحالی..:)))))
(خانمتون که نمی خونه اینا رو...اگه می خونه من دیگه این اطراف پیدام نشه.^____^)
اون تیکه که گفته بودین کلاه نقاب دار باعث می شه من مستقیم به روبرو نگاه کنم خیلی خوب بود. نقطه عطف این متن بود به نطرم.
ضمن اینکه من همیشه  دوست داشتم در مورد احساسات یه مرد در شرایط مختلف بدونم که شما خوب این احساساتو منتقل می کنین..
و اینکه نمی دانم چرا حس می کنم بند اخر یه ذره فقط یه ذره یه ذره ها بوی شعار می ده...شعار خوب نیست تو ذوق می زنه...
و ااما اون امای اول...خوب بوداااا ولی میرزا بهتر از اینا هم می تونه بنیسه...فقط نمی دانم چرا جدیدا خسیس شدی نوشته های خوبتو نمی زاری ما بخوانیم...(تغییر لهجه رو داشته باشین.:)))))
دیگه امری نیست..عزت زیاد...خخخخخخ
۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۵:۱۶ إپسیلون ^_^
نشد...بد هم نشد ک نشد..
۲۰ آذر ۹۴ ، ۲۱:۴۳ elahe hosseinzade
کلا چار خط اولو خوندم 
چقده طولانیه آخه 
من دیگه حرفی ندارم :/
۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۹ منه پابرهنه
پس کاش میشد که بگی
طرفای ما هم بیا
۲۷ آذر ۹۴ ، ۰۲:۳۱ متین توسلی
سلام میرزا . من برگشتم 😁
همون بهتر نگفتی
چون مطمینن عزیزانی داره که بیشتر از ما براشون عزیزه و دلسوزشن
و حتما قبلا یه تلنگرایی خورده
دیگه چرا به روش میاری کمبوداشو
بزار تو دنیای خودش خوش باشه!
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۵ خواهر مهربون
عالی بود ..هم توصیف و هم مفهوم ..دست مریزاد میرزا..
سلام بر دوست قدیمی 
مطالبتون عالی بود