"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

"زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم/// جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم (حافظا...)

دیالوگ ساده ی بین من و راننده تاکسی

يكشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۷ ب.ظ

توضیح اینکه کرایه تاکسی 600 تومان است و من از پشت سر راننده دستم را دراز کردم و یک اسکناس دو هزار تومانی به او دادم. سمت راستم دو دختر دانشجو که اتفاقا خیلی هم جیگر بودند، و جلو هم یک نره خر گنده بَک با سیبیل های پت و پهن نشسته بودند.

راننده:(به محض دیدن 2000 تومانی): به ابوالفضل، به پیر، به قرآن پول خرد ندارم. اینها هم خودشونو مسخره کردن با این کرایه تعیین کردنشون. ششصد تومن هم شد رقم؟

من: باشه! باشه! چرا حرص می خوری؟ خدا رو شکر کن که دولت ما، دولت تدبیره. نکردن 575 تومان. کردن 600 تومان.

راننده: از صبح تا حالا هر کی پول داده یا هزاری بوده یا دو هزاری!

من: خب حاجی وقتی شغلت اینه باید از قبل و یا از صبح فکرش را بکنی.

راننده: بشاش به این شغل ما بابا!

من:(حرفش را قطع کردم)عه عه حاجی! زشته! بیا بگیر( 3 عدد 200 تومانی دادم بهش.)

راننده: خب جوون تو که داشتی از اول می دادی دیگه. آزار داری؟

(آروم به بغل دستی، همون نره خره): میبینی؟ مردم دلشون نمیاد پول خرد از دست بدن.

نره خره: (نیم نگاهی به من کرد و حرف راننده را قطع کرد) نفهمن دیگه.

من: مشتی اینها پول سیده. ته کیسه است.

راننده:(خنده ای زنانه کرد):باید برم کمیته امداد پول خرد بگیرم.

من: کمیته امداد مگه پول خرد داره؟

راننده: آره دیگه. این صندوق صدقات ها پر از پول خرد هستن.

من: حاجی انگاری زیادی حالت خوشه ها!فکر می کنی با این اخلاق مزخرف شما و همکاراتون مردم پول خرد میندازن تو صندوق؟ تا اونجا که من می دونم مردم حاضرن هزاری یا دو هزاری تو صندوق بندازن و یا اصلا قید در امان بودن از هفتاد نوع بلا رو بزنن و پولی نندازن ولی اسیر غرولند و یاوه گویی شما نشوند. همین بغل پیاده می شم.

در این بین دخترها تو تلگرام بودن و زیر زیرکی می خندیدن و هی می گفتن: نیگا نیگا این خدیجشونه. این ماندانا و سانداناشونه.نفهمیدم چه غلطی می کردن. خدا می دونه چند وقت دیگه گندش درمیاد. شاید هم دراومده. ما که نمی دونیم.چشمک

  • مَـهدی (میرزای قدیم)

نظرات  (۱۳)

  • الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
  • منو باش تا اخرش خوندم
    خخخ
  • فروهر فرداد
  • کم پیدایی
    عجب ! فک کنم حواست بیشتر سمت دخترا بوده :))
    خوب کردی گفتی!
    آفرین
  • یه آشنای همیشگی
  • با توجه به اینکه تو میرزا هستی و بعد از این همه تاخیر یه مطلب همینجورکی نمینویسی، باید با دقت میخوندمش تا بفهمم چی میگی. یه چیزایی تو نوشته شما هست که خوب شبیه امضای خودتونه اما ربط و ربوطشونو به هم نمیفهمم. یادمه یه جایی نوشته بودین یه عالمه از این دیالوگها دارین. این از اون دست دیالوگ های قدیمیه یا جدیدیه آیا? اون هفتاد نوع بلا و دولت تدبیر و .... رو راست بگم احساس میکنم تو این مدت سعی داشتی یه متن قوی ارائه بدی که شده این ولی من نمیفهممش
  • گمـــــــشده :)
  • سلااااام..میرزا میرزا میرزا اگه من بودم اون نره خره رو کنار صندلی راننده می دیدمااااا اصلا لب به سخن باز نمی کردم از ترس...

    باز حالا شما که لب به سخن گشودی دست کم برای دفعات بعد ضمن حفظ جانب احتیاط کنار در سمت راست بشینین که اگه راننده عصبی تر شد و نره خره هم عصبی ترتر بتانی پا به فرار بزاری...

    خیلی وقت بود دلم تنگ شده بود برا یه متن باحال از میرزا. خوب بود ولی باحال نبود..:)))

    در امتظار یه متن باحال می مانم...خخخخخ

    مردم دیالوگ های سادشون اینه وای به حال پیچیده شون :|

    ساده؟
    دیگه چی میخواستی بهش بگی :)))
    چقدر هم که ساده بودن این مکالمات
    مخصوصا اون دیالوگ آخر شما
    کوبنده بود!
  • علی مرزونی
  • سلام میرزا جان.خسته نباشی دمت گرم.
    وااااای نفهمن دیگه عالی بوده :))))
  • منه پابرهنه
  • سلام میرزا...
    بر مردم آزار پست حذف کن لعنت
    بشمـــــــــــــــــــر

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی