"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

نوستالژی از یه دفتر قدیمی2

شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۵۶ ب.ظ

پشت میزم نشستم‌ ،‌ با یک لیوان قهوه داغ (تلخ هم هست) !‌ سخت به دور دست می‌نگرم !!!! انچنان که مسائل سخت و پیچیده ـی مملکتی رو انالیز میکنم !! گوشهایم نمیشنود ،‌ چشمهایم نمیبیند‌ ، همانند مجسمه ـی هستم‌‌ ، یا موجودی که سخت در افکار پیچیده خود غرق شده !! همه کس در اطرافم تصور میکنند که مشغول فکر کردن هستم !!

اما فقط یک چیز در ذهن دارم‌‌ ،‌


چگونه به طور نامحسوس دست در دماغ خود کنم؟!‌‌

  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۱۴)

  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • انقدررر این مسئله ذهنتو درگیر کرده بود؟!
    پاسخ:
    آره، بدجور..خخخخ
    داشتم هم ذات پنداری میکردم تا که رسیدم به آخرش و همه چیز به هم ریخت 
    :))))
    پاسخ:
    من خودم هنوز به آخرش نرسیدم. چی به هم ریخت. هنوز تو دستمه.
  • مهندس بهشت
  • بسیار مساله مهمی می باشد خخخخخخخخخخخ
    پاسخ:
    دقیقا. :)
    د بلد نیستی میرزا

    همونطور در حالی که به دور دست خیره شدی، بدون این که به جمعیت نگاه کنی، با یه حالت تفکر عمیق، یه جمله ی عمیق فلسفی بگو، دست تو دماغت کن، بعد یه جمله ی عمیق فلسفی دیگه بگو. تو جمله ی دوم از دماغ استفاده کن، مثلا بگو نسبت جوهر به عرض، مثل همین دماغیه که از دماغ بیرون میاد، و این است اتحاد عاقل و معقول
    طوری بگو که به نظر بیاد برای توضیح موضوع و تمثیل دست تو دماغت کردی!
    این میشه استتار کلامی!
    ای بسا توضیحات و استدلال هایی که ارزشی بیشتر از دست تو دماغ کردن ندارن!
    پاسخ:
    سلام حبیب جان. آره واقعا. اخرشو خوب اومدی.
    اصلاح می کنم:
    *ای بسا توضیحات و استدلال هایی که ارزشی بیشتر از بهانه تراشی برای دست تو دماغ کردن ندارن!
    بنظرم باید خودکارتو زمین مینداختی میرفتی زیر میز :D
    پاسخ:
    اگه قرار بود زیر میز برم که به دست و دماغ ختم نمی شد.
  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • عه!
    عمو حبیب از دیارش اومده؟!
    سلام!
    رسیدم به وبلاگ پدرتون ، همه اش رو خوندم
    چقدر کودکی دردناکی داشتند و چقدر خوب نوشتند...مرسی که زحمت کشیدید و نوشته هاشون رو تایپ کردید
    عالی بود...تموم شد؟
    دیگه بیشتر نداشت؟؟؟
    پاسخ:
    بیشتر داره اما پسرش وقت نداره.
    :))))))
    پاسخ:
    :))
  • مهدی رسولی فینی
  • یکی از آلام ناگفته ی بشری همین مساله ست.
    پاسخ:
    دقیقا
    چقدر مهم  :| 
    خراب اهمیتشم!
    پاسخ:
    سلام نورا! خراب نباش تو یکی.
    عااااااالییییییی بود میرزا!!!!!!!
    :))))
    پاسخ:
    می دونم عزیز دلمممممممممممممممممممممممم
  • فاطیما کیان
  • نکن همه میفهمن :)))
    پاسخ:
    دیر گفتی خانم کیان.
    دماغو

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">