"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

از سوزن لحاف دوزی تا میکروپیگمنتیشن

يكشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۱۵ ق.ظ

روی ساعد بابام روی انگشت ثبابه ی دست راستش یه عدد چهار رقمی خالکوبی کرده، نوشته:1329

تاریخ تولدشه. روی دست راستش هم به بدخط ترین شکل ممکن نوشته: الله، محمد، علی. به قول خودش هنوز از روستا بیرون نزده بوده که اونا رو پسرعمه اش، خالکوبی کرده براش. اونایی که بابا رو از اینجا میشناسن می تونن حدس بزنن که تقریبا تو سن هشت نه سالگی این اتفاق افتاده. با توجه به رشد انسان و بزرگ شدن اعضای بدن، که تا الان حدود پنجاه و هفت سال گذشته. ما به سختی می تونیم الله، محمد، علی رو ببینیم چون بین ذرات جوهر فاصله افتاده و نود درصدش حذف شده، با این حال این پیرمرد شصت و پنج ساله سال های خیلی زیادیه که پیراهن آستین کوتاه نپوشیده. از خجالت و شرم. با این که سه کلمه ی مقدس در بین شیعه هاست ولی...

هروقت تو زندگی مون تصمیمی می خوایم بگیریم، بابا می گه: (بابا جان! به این فکر کن که تو همیشه تو این سن نیستی و یه روزی پنجاه سالت میشه و ممکنه مث من پشیمون بشی و شرمنده ی همه.) و به دستش اشاره می کنه. درسته ما تا سرمون به سنگ نخوره آدم نمی شیم و نصیحت پذیر نیستیم ولی بدمون نمیاد عالم و آدمو نصیحت کنیم. امروز و روزهای قبل و کلا از وقتی هوا گرم شده و کاپشن ها دراومده، پدیده ی جدیدی رو به چشمام می بینم که حقیقتا جز گنده لات های قدیمی و اکثرا روستایی ها و بیشتر آذری ها به این مسئله گرایش نداشتن. چرا خب این اواخر خانم هایی که زرت و زرت ابروهاشونو با موچین می کندن هم بالاجبار می رفتن سراغش ولی خب نه دیگه تا این حد. چیو می گم؟ معلومه خب تاتو. خالکوبی.

یارو پوست و استخونه میاد تو مغازه می بینم رو بازوش تا مچ دستش یه درویش کشیده که بیشتر شبیه رستم دستانه. اینا خوبه. لیلی و مجنون، جنیفر لوپز. نیم تنه ی پایین یه زن که دست برقضا لخته و لای یه مشت سیم خاردار خار مادرش...یا مثلا این زن ترکه کیه که همه جا عکسش هست؟ یا یه دونه دیدم طرف عکس یه تانک کشیده بودن براش( می گم کشیده بودنا اصن یه وضعی. من تا حالا فکر می کردم مثل قدیما یکی سوزن برمی داره زارت زارت می کوبه رو دست و بال مردم نگو دستگاه داره) تکن الرژی (تکنولوژی) پیشرفت کرده لامصب. آخ آخ یکی بود (به خدا) ....وای نمی گم. زشته. ( آخه شرت پاش نبود) اوممم آهان... نه دیگه. خلاصه اش کنم و بگم (و خیلی چیزای دیگه)

بعد وقتی می گیم اینا چیه؟ مرد حسابی یه روز پشیمون بشی چه خاکی می خوای سرت بریزی؟

می گه: این که چیزی نیست، سینه اش رو نشون می ده و می گه: اینو ندیدی.

بعد ما چشمامون از حدقه درمیاد که یه تخت می بینیم و دو تا زن و مرد...الله اکبر. اینا خودشون لخت می شن، می رن جلو آینه. این عکسای مستهجنو می بینن و ...

خب الاغ بریز تو گوشیت. تازه کلیپ هاش هم هست با کیفیت اچ دی و صدای دالبی و غیره. طولانیش نکنم. بابام می گه قدیما زن ها بیشتر خالکوبی می کردن. از هر ده تا زن خشت نفر خالکوبی داشتن ولی از هر ده مرد پنج نفر.

من می گم اگه هنوز به همون منوال باشه...... دارم فکر می کنم طرح های زنونه روی بدن مردهاست. طرح های مردونه چه جذابیتی می تونه داشته باشه رو بدن زن ها؟ ایشششش :))))) البته دیدم ها.  یه بار یه خانم خیلی با حجاب که فقط کلیپسش معلوم نبود و شلوارش هم به جای زیپ دگمه داشت و رکابیه مشکی و چیز قرمز، وارد مغازه شد و با چشمام دیدم که رو گردنش تا پایین نزدیکای«چیز» ش یه کرگدن که لای یه عالمه گل بود تاتو کرده بود. البته دست یه آدم هم دیدم. لامصب خیلی حجابش سنگین بود. اگه نبود می فهمیدم دست مرده یازن. بگذریم.....بابام می گه:......چیکار داری به این کارا بچه. بچسب به زندگیت. تو نکن.

می گم بابا پس امربه معروف و نهی از منکر چی میشه؟

میگه: دهنتو ببند بچه. اینا اول و آخرش مال تو قرآنه. بکشی بیرون از قرآن سربه نیستت می کنن. بذار همون تو باشه. صاحبش که بیاد خودش همه چیو ردیف می کنه. زندگیه باباتو ببین! ما غلط کردیم. تو نکن. چشاتو ببند. همین.

(لامصب بابام سیاسیش کرد. بریم تا بدتر نشده)


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۴
میرزا مهدی

نظرات (۱۴)

۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۶:۳۸ ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
امر به معروف و نهی از منکر که حکم جهادو داره...و باید کردش

+دایی دوستم روی سینه ش نوشته نیلوفر! (من ندیدم البته! خودش میگه!) ظاهرا طرف جوون بوده،عاشق یه دختره میشه به اسم نیلوفر...خلاصه سالها میگذره و الانم زن و بچه داره(اون نیلوفر زنش نیست) بعد دوستم میگه هر موقع داییم لباسشو در میاره،زنداییم بهش میگه نیلوفر کیه  :|
پاسخ:
خوب حالا چه کاریه? واس چی لباسشو درمیاره?
۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۶:۳۹ ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
غلامرضا برادرته میرزا؟
پاسخ:
نه عزیزم آغلامرضا بابامه
۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۸:۵۲ فیروزه ای
ajab
Ajab
Ajab
پاسخ:
دقت کردی که عجب اولی رو با یه لحن دیگه گفتی?
به به عامیرزا قلمدون از تحریم درومدین به سلامتی؟! پست در می کنید از خودتون کامنت در می کنید حضور سبزتون مانا...

+ دیدین طرف عینِ سگ از سوسک میترسه، بعد اژدها تاتو می کنه رو بازوش
اینارو باس جمع کرد یه جا فرستاد به مقر داعش تا بعنوان سپر انسانی ازشون استفاده کنن...

+ یه دختر خانوم متولد 75 هست میاد باشگاه از مچ پا تا زیر زانو قفس تاتو کرده در قفس باز شده همونطور پرنده ها پرواز کنان اومدن تا رو بازوش محو شدن بعد پرنده هاش بس که ریزن شبیه مگسن بسیار بسیار چندشناکن اوشون، تازه کلی خانم متشخص و با وقار هر روز ازش می پرسن وای چخده خوجلی تو کجا تاتو کردی این جوجوعای خوجملو؟ اینطور پیش بره باغ وحش راه می افته عادرس بدم بیاین جهت امر به معروف و نهی از منکر خواهرن منافی عفت.....
پاسخ:
با اینکه بابام گفته نکنم، دیگه جاره چیه? ادرس بده بیام. گفتی خانمن دیگه....ها?
۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۵:۰۳ فروهر وَ فرداد
چه چیزا......زمونه عوض شده
پاسخ:
الان با این کامنتت یه سوال ایجاد میشه. اینجا پشت کوهه یا پاریس?
۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۱ ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
دقت کردی جواب همه ی کامنتات رو سوالی دادی؟!
پاسخ:
واقعا????

دقیقا نمی دونم خانومن یا نه این روزا قابل تمیز دادن نیسدن خانوم و اقا عاخه

بعدشم چکار به جنسیتشون داری شما امر به معروف و نعی از منکرتو بکن برگرد 

پاسخ:
باشه باشه. ولی چرا برگردم? نمیشه بمونم?
سلام میرزا

چه خوشحالم که لااقل شما دوباره شروع کردین به نوشتن
بچه ها هم تقریبا فعال شدن :)
فقط ما موندبم که در خفا میایم میریم :)
پاسخ:
تو از همه سالم تری. بشین درساتو بخون
۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۰:۲۱ خواهر مهربون
اولا که کاملا با حرفات موافقم..دوما باید یه دست مریزاد بهتون بگم میرزا..به قدری نوشته هاتون زنده و پویاست که وقتی میخونمشون انگار که اینا کلمه نیستن بلکه اتفات زنده ای هستن که به چشم خودم دارم میبینم..عالیه عالی.
پاسخ:
وای داشت باورم میشدا. نزنید از این حرفا
۱۵ تیر ۹۴ ، ۲۳:۱۰ گمـــــــشده :)
همیشه برام سوال بود که اینا دردشان نمیاد...؟
نه واقعا...درد داره خوووووو...:|
نداره یعنی؟
پاسخ:
تا حالا واژه نادان به گوشت خورده?
تو از همه سالم تری. بشین درساتو بخون


درس ها رو خوندیم تموم شد اونی که باس بخونه المیه ...ینی بود:))))
پاسخ:
به هر حال تا وقتی درستو بخونی سالم می مونی..:)
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۴:۵۸ مهران مهرگان
میرزا در اوج حال خرابی این پستت حالم رو خوب کرد . اون گریز آخر با حال بود :)
پاسخ:
من خودمم عاشق این گریز های یهوعکی هستم.
چه چیزایی دیدین شما !!!
فکر نمیکردم قدیما هم وجود داشت. تصورم این بود که جدیده 
برادر من شما چشماتو درویش کن اینقد تا ته ماجرا رو نبینی . فرضا اون خانم حجاب نداره چشم شما که حجاب داره اون پلک رو بنداز پایین 😃
پدر سرد و گرو روزگار چشیده اند لابد یه چیزی میدونن که میگن سرت به کار خودت باشه
پاسخ:
تو عمرم اینقدر شرمنده ی کسی نشده بودم. چشم یعنی چشامو درویش می کنم:)
خدایی وبت خاصه 
رنگش بدجور به چشم میزنه... ! زرد!!
پاسخ:
به خدا به پیر به پیغمبر به ابوالفضل به امام حسین الله وکیلی قسم هم نمیخوردی حرفتو باور میکردم. شما میگی رنگش? اگه حال داری بشین دو خط بخون متوجه میشی این وبلاگ اساسا تو ذوق میزنه. آره جانم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی