"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

تقدیر چنین بود

پنجشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۲ ب.ظ

دست گرمی



یه عالمه چرا تو زندگیم بود که جواب نداشت. چرا وقتی شش سالم بود و دیگ آش روی من چپ شد و تمام وجودم شده بود تاول و به قولی سوختگی سی درصدی باعث نشده بود که با اون همه ضعف و ناتوانی، بمیرم؟ (هرچند اثراتش تا آخر عمر با منه.)  چرا وقتی تو سن یازده سالگی با دوچرخه رفتم زیر ماشین هیچیم نشد؟ (هر چند تا سال های سال محروم شدم از دوچرخه سواری  که این توی اون سن بزرگترین تنبیه و بدترین بحران بود.) چرا وقتی تو سن دوازده سالگی کف استخر بیحال افتاده بودم، غرق نشدم و زنده کشوندنم بیرون؟ (که این باعث شد تا همین امروز پا به هیچ استخری نذارم.) چرا وقتی که تو سن شانزده سالگی موتوری کوبید به من و چندین متر مثل گوله پرت شدم و خوردم به دیوار، حتی زخم هم برنداشتم؟(هرچند مثل اون سوختگی اثراتش تا ابد با من خواهد بود.)  چرا تو سن نوزده سالگی وقتی نصف گروهانمون مشکوک به مننژیت شدن و سه نفر دم به دم تموم کردن، من حتی خم به ابروهام ننشست؟ یا چرا وقتی تو سن بیست و یک سالگی توی دریا نفس کم آوردم و دیگه نتونستم برگردم یهو یه قایق از غیب ظاهر شد؟( هرچند کابوس شبانه اش هنوزم که هوزه رهام نکرده) چرا تو سن بیست و چهار سالگی درست یه ربع بعد از انفجار گاز و آتش سوزی به خونه رسیدم و فرصت ادامه زندگی بهم داده شد؟ چرا تو سن بیست و شش سالگی تو جاده ی فیروزکوه وقتی ........ (هعی.....).... الان زنده م؟ چرا همسر سابقم اونطوری جفا کرد؟ چرا وقتی متوجه شدم و با چشمای خودم صحنه رو دیدم، نکشتمش تا به قصاص محکوم نشم و زنده بمونم؟ یا اینکه چرا تو رو دیدم؟ چی شد که مجبور شدیم تن به دوا درمون بدیم؟ چی شد که ناچارمون کردن از هم دوری کنیم؟ چرا و چی شد که ماه ها از کنار هم خوابیدن محروم بودیم؟ چرا? و چرا و یه عالمه چرا وجود داشت که ... (سانسور شد)  همه ی این فرصتها برای این بود که امشبو تجربه کنم. امشبی که به هزار و یک شب میارزید. امشبی که از کنارت بودن به اندازه ی چشیدن شهد بهشت لذت بردم. امشبی که از معاش ...ق.... .................... خوابیدی? ......... خوابی?......... ...........شبت بخیر عزیزم.خوب بخوابی و ...

- چقدر حرف می زنی؟ چی می گی؟
-هیچی هیچی بخواب. داشتم حساب کتاب می کردم.
-بذار صبح بابا
-چشم

  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۱۵)

میرزا؟؟؟
سلام :)
پاسخ:
نگین??? علیک سلام
.
.
ها! یعنی تا این حد؟
پاسخ:
اصلش اینه که حد نداره
سلام

اولاشو که خوندم، داشتم شاکی میشدما
نزدیک بود برم به درگاه خدا شکایت کنم که، آخدا، شما هم؟ پارتی بازی تا این حد؟ این همه شانس زندگی به یه نفر؟
.
.
اما خووووب... 
آخراش دیدم، نههههه انگار بیراه نیس میگن همه کارای خدا حکمت داره!!!! براتون نقشه داشته... فولاد آبدیده شدین!


+ البته بازم ویتامین " پ" تون قوی بوده ها....
پاسخ:
البته سلام ما مخلص آتقی هم هستیما. شگفتا! شگفتا! تغییر چهره دادین باز. توئضیح داره که تقدیم میکنم
  • منه پابرهنه
  • میرزا
    سلام
    منو یادته؟
    خوبی؟
    پاسخ:
    سلام عامو. مگه میشه تو رو یادم بره. یه دونه ای
  • منه پابرهنه
  • میرزا
    سلام
    منو یادته؟
    خوبی؟
  • صِفر کیلومتر
  • @_@ !!!!
  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • میرزا! چقد معجزه داشتی تو زندگیت! تو خدای معجزه ای اصن :)))
    تو نمیر المیر ترین انسان موجودی!

    پاسخ:
    تو خودت به تنهایی معجزه ی خدایی
  • مهندس بهشت
  • یا خدا
    دیه واس تو از هفت تا جون گدشته
    چه خبرته این همه اتفاق افتاده
    عزراییل فکر کنم حوصلش سر میره میاد باهات شوخی میکنه بعد میخنده بهت و میره والا
    پاسخ:
    ببین تا چند روز پیش فکر میکردم بعضیا چقدر سگ جونن. یه روز نشستم حاطراتمو مرر کردم دیدم یه دور از جون باس میگفتم. الانم دور از جونت یه مروری به خاطرات بکن . چه بسا از من سگ جون تر باشی ‎:p‎
  • گمـــــــشده :)
  • لایک به کامنت مهندس بهشت..
    :))
    پاسخ:
    لایک به تو لایک به من لایک به همه
  • من یه کرگدنم
  • پسر تو هنوز مینویسی؟مغزتو سرویس
    پاسخ:
    آخ رضا رضا رضا رضا. شگفتیه امروزم هم تو! بودی. آره والله سرویس لازم داره این مغز .
  • خواهر مهربون
  • این پست حس خیلی قشنگی داشت..خدا فاطمه بانو رو براتون حفظ کنه تا جوابی باشه برای همه چراهاتون..
    پاسخ:
    فقط یه عاشق واقعی میتونه یه حس قشنگ دریافت کنه از این مسئله. نه?
    الله اکبر...
    باشد که هی چرا چرا واسه خدا راه نندازیم, والا
    پاسخ:
    باشد باشد
    این همه از بیخ گوشتون رد شده هنوز چراااا میگین برو شاکر خدا باش برادر من
  • دخترپاییزی
  • هزارتاجون داری ها!!!!!!!!!!
    اووووووووو
    شما دیگه رسما معنی شهید زنده ای
    به گربه و 7تا جونم گفتی زکی
    خداروشکر
    و خداروشکر که این شعور تو وجودت هست و یادت مونده و به دلیل موندت فکر کردی
    آره
    شایدم همه این شایدها برای چشیدن یه لحظه شیرینه
    حتی
    حتی
    حتی اگه بعدها بازهم باعث سختی بشه 
    ولی باز شیرین مزه مزش کنی

    شوما یه صدقه ای چیزی بنداز
    شیطون بدجور بازیش گرفته باهاتا!

    شادزیو

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">