زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

کافیه بفهمی چی میگم!!

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۳۶ ب.ظ

سرده !. عجیبه ، ولی هست !. آفتاب که مشکلی نداره . واستاده اون بالا ، مثل هر روز ، گرماش رو بی اراده بهمون فرو میکنه . اشکال از بخاری هم نیست ، چون درست مطابق برنامه داره به وظیفه ش عمل میکنه. گرما در مقابل سوخت ! . این قانون بخاری هستش !. اما سرده !. نه بخاری جواب میده و نه آفتاب!. آفتاب که دست تو نیست. دست من هم نیست. دست یه مشت ابر بی منطق هستش که هر از گاهی خودشون رو میندازن وسط و با خیال حروم نشدن گرمای آفتاب ، اون رو توی بخار و رطوبت  زندونی میکنن. اما بخاری دست تو هستش . دست من هم همینطور . گفتم که ، تا وقتیکه بهش سوخت برسونی بهت گرما میده. نباید سوختمون تموم بشه ، اما اگه شد نباید هرچی که دم دستمون بود رو بندازیم توش و بسوزونیم. رسیدن به گرما ارزش سوزوندن هر چیزی رو نداره !. گفتم که ، تا وقتیکه سوخت برسونی بهت گرما میده . همین سوخت میسوزه و تموم میشه. اونوقت روسیاهیش میمونه به بخاری و در و دیوار دوده گرفته. پس نباید هر چیزی رو سوزوند. پلاستیک رو توی بخاری نمیندازیم : گرما میده ، اما بجاش بوی گندش تمام عالم و آینده رو ورمیداره !. حلبی هم همینطور : بندازیش تو بخاری ، گرما میگیره ، اما گرما نمیده !.

 

سرده !. عجیبه ، ولی هست !. آفتاب که مشکلی نداره ، اما پشت ابر مونده . اشکال از بخاری هم نیست ، اما بدون سوخت مونده . میخوای گرم شیم ؟ صورتت رو بچسبون به صورتم ، تا با هم رومون رو بکنیم به آسمون و با تمام نفس فووووت کنیم !. سخته !، اما ابرها رو فراری میده . دستت رو بده به من و باهام بیا به جنگل باور تا کمی هیزم برای بخاری جمع کنیم. چندان سخت نیست. فقط کافیه که سرما رو حس کنی!.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۱۵
میرزا .....

نظرات  (۱۵)

سلام

آیا این مطلب شما به شب چهارشنبه و ...ربطی داشت؟

التماس دعا
پاسخ:
محتاجیم به دعا. کجاش دقیقا؟
میخواستی وسطِ زمستون با اون همه برف و یخ بندون گرم باشه؟ خب سرده دیگه...لوس [آیکونِ شخصی که مثلا هیچی از ماجرا نفهمیده] خخخخخخخخخخ
پاسخ:
آیکونتو باور نمیکنم. نه .. نه ... باورم نمیشه.

درسته...بخاری رو تا وقتی بهش سوخت برسونی گرما میده :)...وگرنه خاموش میشه...اما قبل اینکه خاموش بشه، میشه تلاش کرد تا روشن نگهش داشت...نه با پلاستیکای بزرگ یا با یه قوطی حلبی یا هرچیزی که دود کنه...با تیکه کاغذهای کوچیک...شاخه های نازک و باریک...هرچیز حتی خیلی کوچیکی که بخاری بهش احتیاج داره...احتیاج داره تا گرم بشه و خاموش نشه...اون وقت احتیاج به رفتن تا جنگل باور نیست...بقیه گرما مدیون صورتت میشه که به صورتش چسبوندی...

 

پاسخ:
منظورتونو درست متوجه شدم؟
شما میخواین بگین جزئیات، حتی کوچکترین و ناچیز ترینشون هم میتونن .....
آره دیگه فکر کنم منظورتوناین بود. درسته؟
بله درسته :)
پاسخ:
خودم میدونستم درسته :D
۱۶ بهمن ۹۲ ، ۰۸:۳۵ پرنسس آسیه
چی بگم والا:دی

راستی جواب اون نخ دادنو دادم بهت خواستی بخونش:)
پاسخ:
میام میام
۱۶ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۱۱ بامداد خمار
اصلا با زمستون کنار نمیام یعنی دوسش ندارم
حالا شما فک کن زمستون اینجاست و داره اذیتم میکنه و من چه حالیم :((((
تصور من از زمستان تو شمال اجاق کنده ای گرمه چرا باتصوراتم بازی میکنی؟
کلبه ی چوبی اجاق گرم و صدای جرق وجرق آتیش
پاسخ:
شمال شهر هم داره خوب. همش که روستا نیست

واقعا زمستون سختی شده امسال ...

 

کاش کمی بیشتر مراعات کنیم و شعله ها رو تا سقف نبریم و یه لحظه هم خودمونو جای اونایی که گازشون قطع شده و امثالهم بذاریم...

 

خدا ختم بخیر کنه این ماجرا رو ...

پاسخ:
واقعا
۱۶ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۴۴ نویسنده ی بی مخاطب
به هر قیمتی نباید گرم شد...تفکر برانگیز بود.
پاسخ:
مرسی دکتر
تو این هوا، با هم بریم سوخت بیاریم، از جنگلی که هیزماش خیسن، تو این سرما، یخ میره تو جونت میرزا، سرما رو حس میکنی، ولی تو بدنت رخنه میکنه، مریضت میکنه، استخون درد میکشتت، نوک انگشتات سیاه و بی حس میشه میرزا!
حواست به همون سوختا باشه میرزا! توی جنگل باور، هرکسی باهات هم قدم نمیشه...
پاسخ:
خوبی همینه که هر کسی همراه نمیشه. اینطوری غربال میشن و یه نفر میمونه. نه؟

هی میگه سرده سرده

خو زمستونه سرده دیگه

حالا باز بگو سرده سرده

خو زمستوووووووووووووونه

:دی

اما خدایی یکی رو داشته باشی لپت رو به لپش بچپسسسونیا...عمرن سرما گرما حالیت بشه!

پاسخ:
فقط لُپ ؟
سلام بزرگوار،گاهی هوابس ناجوانمردانه سرده...
پاسخ:
آره واقعا
من واقعنننننننننننننن متشکرم!
واقعن!
پاسخ:
منتظرت بودم. :D
اما تشکر لازم نیست که
۱۷ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۰۴ "یک من دیگر"
ببینمت! تو جدیدا فلسفی می نویسی یا من خیلی بهم فشار اومده گیج می زنم؟ هان؟ کدوم؟
پاسخ:
من ریز نوشتم پوزش. سلام
سلام .. جالب بود .. اما به نظرم بیشتر فلسفی بود تا عاشقانه
وای میرزا
انقده فک کردم رو این پست!
خیلی قشنگ نوشته بودیا!
راسی میرزا حس میکنم مث قبلت نیسی!چرا عایا؟!

خب بیخی
از بچگی عاشق سرما بودم!ینی یه وقتایی تو زمستون وقتی سردم میشد لذت میبردم!
بعد همیشه سعی میکردم قبل اینکه برسم خونه سردم بشه که وقتی میرسم خونه و گرمم میشه یهو کیف کنم!
نمیدونم شاید اون زمانا این حس یکی از بهترین حسای دنیا بود!
برای گرم شدن و روشن موندن باید تلاش کرد ولی نه به هرقیمتی!ایول میرزا خوشم اومد!
یه وقتایی باید خاموش بشه تا قدر گرما و شایدم روشناییش دستت بیاد!هوم؟؟؟!
بعد میرزا یه چی دیگه
باهم فوت کنیم؟!
پاسخ:
:)
فوت کنیم