زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

زن-فمینیسم و از این جور جریانات

چهارشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۵۸ ق.ظ
پس از کلی کنکاش و در به دری تو نت و سایت های مختلف و کتاب های دم دستی و مطالعه ی اونها و آشنایی با  جریانات برابری زن و مرد از ما قبل تاریخ به خاطر نوع و سبک زندگی ای که داشتند و ایل نشینی و کشاورزی و ارج و قُرب زن در جوامع بشری ما قبل تاریخ و ارث بردن دختران از مادر و دودمان ثبت شده به نام زن و بعد بیا اینور تر تا دوران هخامنشیان و بانو "یوتاب" و "آرتمیز" و "آتوسا" و "آریاتس" که زنان جنجگو و سرداران جنگ بودند و بیا اینور تر تا دوران ساسانیان و ریاضتی که به خاطر دین داری "مغ" ها کشیدند و  آنها را به هر بهایی اندکی خرید و فروش میکردند و به زور در سن نه سالگی شوهر میدادند و بیایم اینور تر در دوران صفویه زوم کنیم که زنان برای رسیدن به جایگاه خودشون از دربار کارشان را از سر گرفتند و با موش دواندن و خاله زنک بازی هایشان خودشان را به زور عشوه و طنازی در مسائل سیاسی چپاندند و آن طرف تر از آن در دوران غزنویان قبل از حمله آقا مغوله به هدفشان رسیدند و گوشه ای از سیاست دربار ها را در دست گرفتند و نقش مهم دیگری رابه عهده گرفتند و آن ایجاد صلح بین حکام  با ازدواجشان با افراد چند قبیله بود و آمدند تا رسیدند به دوران سلجوقیان که تعصبات دینی مانع پیشرفت زنان شد و از آن طرف زنان سُنن ترک بال دراوردند و حتی به حاکمیت رسیدند و (سلطنت پادشاه خاتون بر کرمانشاه) و بالاخره در دوران خوارزمشاهیان ، هرچند بدون دخالت مستقیم ، ولی در همه ی امور دخالت داشتند و میشد ادعا کرد بی آنکه دستی برآتش داشته باشند مملکت را اداره میکردند و در اواخر دوران قاجاریه که مردان به عیاشی میپرداختند این زنان بودند که با یک جنبشی به نام بحران نان مملکت و مردم را نجات دادند و حتی قلیان را هم لامصبا حرام کردند

و در دوران مشروطیت هم کمرنگ نبودند و در همه ی امور های سیاسی نقش داشتند و در زمان رضا خان پهلوی هم که شمس پهلوی سازمان جمعیت آزادی خواه را به دستور شاه تشکیل داد و باز نقششان پر رنگ تر شد و در زمان محمد رضا پهلوی هم که خاک بر سرش به زنان حق رای دادند در زمان جنبش آذربایجان و خیلی اتفاقات دیگه مثل سکولار و مکولار و مارکسیست و غیره و ذالک تا اینکه انقلاب شد.

آخ......انقلاب شد.

که درموردش هیچ حرفی ندارم جز اینکه زن شد بلای جون. تو هر سوراخی نگاه میکنی زن میبینی. بالا میری زن میبینی . پایین میای زن میبینی. چپ میری زن میبینی. راست میری زن میبینی. عقب میری زن میبینی. جلو میری زن میبنی. اُریب میری.....

کلا نتیجه این شد که منِ نوعی وقتی در به در آواره ی کارم و این در و اون در میزنم که کار پیدا کنم و هر جا که میرم میگن: ما فقط خانم میخوایم. نیرو خانم میخوایم. متخصص خانم میخوایم. تکنسین خانم میخوایم. کوفت خانم میخوایم. درد خانم میخوایم. مرض خانم میخوایم. وقتی میپرسیم برا چی خانم میخواین میگن: برا اینکه با چند غاز حقوق هم راضی میشن. مفت برا آدم کار میکنن تا نقشی داشته باشن تو جامعه تا فکر کنن فمینیست هستن و فکر کنن موفقن. درد و دلشون که باز میشه میگن: بذار خوش باشن.  کارمند و کارگر مفت تر از زن یافت نخواهد شد. از ما میشنوی یه کار راه بنداز چند تا زن بچپون توش و هم از اونطرف حالشو ببر و هم اونطوری تر حالشو ببر.

میگم تکلیف ما مرد ها چی میشه: جواب میدن: ما مردها این روزا باس به فکر بچه بزرگ کردن باشیم. شستن و رفتن و پختن. از همه مهمتر. زاییدن.

بعد بیاین ایراد بگیرین چرا مردها ابرو بند میندازن و رژ میزنن و هورمون تزریق میکنن سینه جلو میندازن و غیره. خو شما که مشغول کسب و کارین پس  کی دلبری کنه؟ پس کی به بچه شیر بده ؟ کی...*حذف شد*

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۳/۰۹/۱۹
میرزا .....

نظرات  (۲۲)

میرزا گل گفتی 

میرزا دستت به کیبورد که میره همینطور در و گهره که می ریزه بیرون

میرزا دمت گرم

میرزا بیا اینارو به پدر و مادر محترم منم تفهیم کن فقط

قبلش برو اینارو به اموزش عالی تفهیم کن چرا باید تعداد دانشجوی دختر و پسر برابر باشه که 

الان بابا ننه من گیر بدن برم سرکار و ادامه تحصیل بدم در مقاطع بالاتر 

والا من ده سال قبل اون ١٨ سالهه خیلی خانوم تر و خوش اخلاقتر و عادم تر از من امروزی مثلن تحصیل کرده و شاغل بود

کیه که اینارو بفهمه اصن :(((

خلاصه که منم با اون قسمت از انقلاب  که بابا ننه های مارو توجیه کرد که

دختراتونم موظفن مثل پسراتون درس بخونن و کار کنن مخالفم و می گم در اون قسمت

از انقلاب رو باید گل گرفت 

میرزا یادته قصد داشتی انقلاب کنی برا خونه دار شدن من اونجام ندای انقلابیت رو لبیک گفتم

الانم پای حرفم هستم :/

اگه بتونید انقلاب در انقلابی راه بندازید که سال دیگه من بجای ادامه تحصیل و کار و از این کوفت و زهرمارها

به سبک زنان قبل قیام اذربایجان تو مزرعه کوچک مخاطب خاصم باشم و گوسفند بدوشم و

چوب جمع کنم تنور گرم کنم نون بپزم و والخ چاکرررت هستم 

با تشکر یکی از  رهروان همیشگیت تاج بی بی  


پاسخ:
تربچه:)) . نه همون تاج بی بی بهتره.
هنوزم قصد انقلاب دارم. خبرت میکنم
۱۹ آذر ۹۳ ، ۱۱:۲۵ ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
ینی الان مردا تو خونه کار میکنن؟
من کاری به دخترایی که مجردن و اگرم سرکاری برن پولشون مال خودشونه ندارم.ولی خانومایی که شاغلن و توی یه زندگی ان اکثرن درامدشونو توی زندگیشون خرج میکننن و به نوعی کمک خرجن.
از مشکلات اقتصادی که خودتون باخبرین
این روزا زن و مرد توی کار بیرون برابرن(توی شغلای حسابی،نه شغلی مثل مثلا منشی گری)
اینو تا حدودی قبول دارم که مادرا عین حدودا 20سال پیش مادری نمیکنن ولی هیچ مردی هم نمیتونه حتی عین مادرای الان واسه بچه ش مادری کنه (حالا شما گارد نگیر!)

ولی سوالی که همیشه تو ذهن من بوده و جوابشو نگرفتم حتی با خوندن این پست این بوده که دلیل پسرا واسه شبیه کردن خودشون به دخترا چی بوده؟! من که حالم بد میشه این شکلی میبینمشون!!
دخترا نیاز به تکیه گاه دارن،نیاز به یه شوهر،نمیخوان که زن بگیرن!!!
تف به نظام کشور مالزی!  :))

پاسخ:
به نظرم زن ها جاشون تو خونه ست. زمان جنگ زن ها نقش بسیار اساسی ای داشتند. این به این معنا بود که آرپیچی گرفتن دستشون و رفتن خط مقدم؟
نه عزیز من. همه چی جلوی جبهه نیست.
اون پشت ها هم کارهایی هست که باس انجام بشه. یکیش وظیفه ی زن بودنه. یکیش وظیفه ی مادر بودنه. و غیره. وقتی خانمها بکشند عقب، مرها جاشون باز میشه. وقتی آریالآیان برای کار طلب حق و حقوق واقعی بکنن، شیوه تغییر میکنه. بلکه نظام اقتصاد یه مملکت تغییر بکنه. حرف زیاده
زاییدن!
بسی تامل کردم در این مورد
خیلی سخته  من یکی نمیتونم!
پاسخ:
من که همین الانش هم زیر بار مشکلات و بی کاری زاییدم مَش حسین آقا
سلام
برای همین کار رو کنار گذاشتم و شدم خانوم خونه :))
پاسخ:
علیک سلام. دستت درد نکنه سر پا واسادی یه زحمت بکش بقیه رو توجیح کن. :))

می رزا ; ننه جان علاوه بر گسترش بی رویه و تروجان مانند فمینیستی

توشه دیگر منقلب شدن #فرزند کمتر زندگی بهتر بود # که گند زده به زندگی من

که اگه بابا ننه منم مثل نیاکانشون یه دوجین بچه داشتن

من یه تنه مجبور نبودم مسوءل براورد کردن همه امال و ارزوهاشون باشم :(((((

میرزااااا اول صوبحی چرا افکار منو انگولک کردی منقلب شدم عررررررررر

اصن من برم به درد خودم بمیرم :((( 


پاسخ:
اوهوم اینم مسئله ی قابل تأملی ـست.
اتفاقا ما هم دنبال کار هستیم و هر جا میریم مرد میخوان !
چه جالب !
پاسخ:
واقعا؟ خوب بیا یه کاری کنیم. آدرس اونجا ها رو معاوضه کنیم با هم. با هم بدیم ها. . نه اول شما بده. بعد من. :))
نکنه معدن و جوشکاری و آهنگری و این چیزا رفتین. جدی نگفتین مگه نه؟
تو همین شهر ما یه نجاری هست دو تا شاگرد خانم داره. سر جمع به هر دوشون داره میده چهارصد
۱۹ آذر ۹۳ ، ۱۱:۵۹ بنای با ثوات
خخخخخخخخخ..
میرزا می گم یه کلاس تاریخ بزارین شما..من مشتری می شم...:))
بی بی هم که عشق تاریخه...اونم هست..ساره هم هرچی بی بی بگه نه نمیاره..
مریمی رو هم هرجایی که بشه چیزی یاد گرفت می شه پیدا کرد...
تا اینجا شدیم 4 نفر...
عمو حبیب هم که کلا خوشه...من آخرش نفهمیدم این کار داره یا بیکاره...اونم میارم شدیم 5 تا...
خواهر مهربونم می گم بیاد این 6 تا...
صب کن ببینم دیگه کی مونده...اومممممممممممممممم
ها زی زیگلو هم که خودش جزیی از تاریخه..حتما میادش..مهندس بهشت هم که تازه اول راهه و دنبال دانش...
این شد 8 تا...
ها نگین هم میاد...خودش بهم گفت...این 9 نفر..
پابرهنه هم که وبشو تعطیل کرده (اون قبلی رو می گم)الان سرش خلوت تره...خودم میارمش اصلا..مگه می تونه نیاد...!!!!
خب شدیم 10 نفر...پاک باخته و ته خطی هم پایه هستن...میشیم 12 نفر..
می گم شما بیا یه کلاس تاریخ برا ما 12 نفر بزار ...
هم شما از بیکاری در میای هم ما بندگان خدا ...
منتها مشکل اینه هزینه کلاستونو از کجا بیاریم بدیم..چون مستحضر هستین که به جز بی بی و مریم  و ساره که هفته ای چند ساعت درس می دن بقیه جزو گروهک تازه تاسیس الافان جامعه بعد از ظهور اقلاب کبیر اسلامی ایران می باشیم...و برای این که سرمونو گرم کنن و صدامون در نیاد و نفهمیم چه بلایی داره سرمون در میاد گر و گر دارن دانشگاه می سازن و می گن بیاین بچه ها..بیاین که قاقالی لی دارم....بیاین بخورین که تموم شد..
حالا عرضم به حضور انورتان که جناب استاد برای تامین همین شهریه ی کلاس شما من نوعی باید یه خاکی به سرم بریزم دیگه...نه؟
مدرک دارم دیگه..دستم می گیرم می رم سر پروژه های مختلف...
طرف می گه بیا خانوم..استقبال هم می کنن حتی...
ماهی 500 تومن درآمد داره...از 8 صبح تا 4 بعدازظهر..
محل کار داخل یه کانکس در یه برّ بیابون...
البته دو ماه اول باید مجانی کار کنین ببینیم اصلا به درد ما می خورین یا نه...
خب منم که گیر اینم شهریه کلاس شما رو بدم دیگه..تا از بیکاری دربیاین خب...برای همین قبول می کنم...
بعد ها متوجه می شم که اقای همکارم که ساعت 10 میاد سرکار و 13 هم می ره و هم رتبه ی منم هستش و همون کاری رو که من باید بکنم اونم باید بکنه ماهی 1.5 میلیون درآمدشه...
تازه با حق بیمه و غیره و ذلک...
++عزیزم (با لفظ فیروز مشتاق) استاد گرامی...روانم خط خطی هست ..خراب تر از اینش نکن...+_+
حالا اینم بگم..یه استاد داشتیم که ما بعدها فهمیدیم این آخوند بوده..خودش گفت..
همیشه می گفت من از اخوند بودن توبه کردم...ادبیات درس می داد...دکترای ادبیات داشت...
تمام کارای تحقیقاتی علوم انسانی شهر رو اداره می کرد..
تفننی سه ترم رفتم سرکلاسش..
یکی از حرفاش این بود: من اگه جای شما دخترا بودم دوستامو جمع می کردم و می گفتم بچه ها بیاین بریم کار و درس و دانشگاه رو ول کنیم بشینیم خونه تا این پسرا برن سرکار و بعدش به یه نوایی برسن و بیان ما رو بگیرن...
با وجودی که نه جوّ والدین دهه ی 40 و 50 این شکلیه که همچین چیزی رو بپذیرن و نه شرایطی که اجتماع داره تحمیل می کنه طوریه که دخترا بخوان همچین کاری رو انجام بدن و نه کلا می شه همچین کاری کرد چون کلا همه چیز از اساس به هم ریخته و وضعیت خیلی قاراش میش تر از اونه که بشه تکون خورد حتی  اما اعتراف می کنم حق با این استاد گرامه....همون موقع که این حرف رو زد هم حرفشو قبول داشتم..منتها کی جرات کنه زبون وا کنه...والا...متهم می شی به هزار و یه جور چیز نا جور...
یه بنده خدایی که زندگیشو تشکیل داده بود و کل دنیا رو هم گشته بود و از مال دنیا به قدر کفایت داشت و خلاصه همسر و فرزند و سفر و همه چیزش به راه بود داشت ما رو نصیحت می کرد ایها الالافان هیچ جای دنیا برای زندگی مناسب تر از همین ایران خودمون نیست...همینجا رو بچسبید..
یکی از بین جمع به من گفت آره خب بهتر ازینجا نیست..البته با شرایطی که اون داشت..
الان قصه نصیحت کننده های ما هم همینه...(شما رو نمی گم)
خودشون بیشتر وسایل رفاهشونو دارن...نشستن ورِ دل همسر گرامشون (حالا خانوم یا آقا) هر ماه پولشونو برداشت می کنن و خرج می کنن بعد میان به ثمرات زندگی شون می گن ال کنید و بل کنید..این بهتره...
یکی نیست بگه آخه بشر اینی تو می گی خوبه. راست می گی بهتره...ولی مردی بدون این چیزایی که داری برو دنبال حرفی که داری به من می زنی..ببینم می تونی ..؟دووم میاری؟
++الان من زیاد حرف زدم..؟ افاضه بود آیا؟ چرت گفتم بی خیال...کسی جدی نگیره..
شمام خواستی ستاره ایش کنین که بحث در نگیره...والا..
:..
ولش کن خنده ام نمیاد..
:))
ها الان اومد...


پاسخ:
ابلفضل این از خود مطلبم بیشتر بود که
ببین یسرا! خوب بود. همین

این بود در جواب پست های من در مورد زنان؟!؟!
پاسخ:
نه این یه سومش بود :D
وااااااااااای میرزا اون عکس اولی رو 
یه لحظه فک کردم خود شمایی [نیشخند]
برام پست رو بخونم [شیطونک]
پاسخ:
خخخ
۱۹ آذر ۹۳ ، ۱۴:۱۱ بنای با ثوات
ها راستی علیک سلام..:))
پاسخ:
:)) و رحمة الله
من سکوت میکنم 
پاسخ:
عه وا
هه (آیکون کسی که داره لبشو گاز میگیره و زیر لب میگه بی تل بیت)
پاسخ:
کدوم لب؟
"از همه مهمتر. زاییدن."
مهم تر از اون میرزا،
چاییدن!

"عمو حبیب هم که کلا خوشه...من آخرش نفهمیدم این کار داره یا بیکاره..."

پشت سر من حرف می زنین؟
 چشمم روشن!
"این" ؟ مگه دارین به گلدون اشاره می کنین؟

میرزا پس تو این جا چیکاره ای که از ما دفاع نمی کنی؟

بلاگرای ما دارن به کجا می رن؟

پاسخ:
عمو حبیب من خودم اون کامنتو نخوندم. تو خوندیش؟:))
من چاکرتم. تو گلی نه گلدون
۱۹ آذر ۹۳ ، ۱۶:۴۰ بنای با ثوات
عمو حبیب دروغ می گم؟
از تابستون تا حالا می گی من رفتم تا آخر پاییز وبلاگم نیمه فعاله...در حالی که از وب من پربار تره ماشالا...:))
++شوخو عامو..حاجی آقا ....حبیب..:))
نه بقیشو که نخوندم. همینطوری که داشتم صفحه رو میاوردم پایین چشمم خورد به اسمم، همون 2-3 خطش رو خوندم! :)))

مخلصتم میرزا! شوخی بود!
پاسخ:
تو تاج سر منی
سلام میرزا خسته نباشی بابت پست ها

+خواستم فقط اظهار وجود کنم!
پاسخ:
علیک سلام ببخش نمیام ها. بلاگفا کد میخواد کامنت گذاشتنش و من عاجزم
نکات بسیار ریزی بود!
بسیور بسیور بسیور!^_^
صوبت خاصی ندارم! 
من الله توفیق!
پاسخ:
موخلصیم
۲۱ آذر ۹۳ ، ۱۹:۴۵ خانم والیوم
چیزه..
تا حدودی موافقم.واقعا جریان کار کردن زن ها به این چیزا ختم شاید نشه!
خانوما دلایل مختلفی برای کار کردن دارن.
خانوما به ده ها دلیلی که شاید الان شنیدنش از زبون یه خانم (خودم) درست نباشه کا رم یکنن و اینکه از زن ها در محیط های کاری همه جوره داره سوء استفاده میشه شدیدا تائید میشود!
پاسخ:
بسیار عالی
۲۲ آذر ۹۳ ، ۲۱:۴۸ صدرا بیات
انصافا خوب نوشتی. تاریخ رو مختصر و مفید شرح دادی میرزا.
به روزم میرزا
۲۳ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۸ خواهر مهربون
خودم کارمندم ولی با سر کار رفتن خانوما کاملا مخالفم..شنیدین که ترک عادت موجب مرضه؟؟؟کار کردن و تو جامعه بودن برام عادت شده و نمیتونم ترکش کنم..اعتیاد بد دردیه میرزا..همیشه فکر میکنم اگه خانوما سر کار نرن و بمونن تو خونه و به کارای خونه و همسرداری و بچه داری برسن ..جا برا کار کردن اقایون خالی میشه و هم اینکه خیلی از مشکلات دیگه پیش نمییاد..(منی دارم این حرف رو میزنم که اگه چند سال پیش کسی این حرف رو بهم میزد.فکر میکردم که این ادم چقدر عقب موندست..!!!!)..اگه هم قراره خانمی بره سرکار فقط و فقط معلمی خوبه..
پاسخ:
مچکرم بسیار هم عالی فرمودین. مخصوصا اینجا"
هم اینکه خیلی از مشکلات دیگه پیش نمییاد.
۰۱ دی ۹۳ ، ۱۷:۵۸ ๑فاطمـ ـه๑ ..
چرا ؟!
پاسخ:
چی چرا؟ 
زرررررررررررررشک !
من و خودم وخیلی ها به شخصه توی تخصصمون به اندک حقوق عمرا راضی بشیم  هیچ وقت هم نمیشینیم تو خونه واسه شماها بزاییم !
اگر هم زاییدیم یک قسمت کوچک از روند طبیعی زندگیمون رو انجام دادیم نه صرفا یک وظیفه و کل زندگی !
یو نو مای مین ؟؟