"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

دلیل یه سردرد قدیمی

يكشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۶ ق.ظ

پیش درآمد:

سلام

دوستان عزیز برای من سخته که با یه عده ی شما گفتگو میکنم و نمیدونم چطور باید خطابشون کنم. برای مثلا دو نفر رو که اصلا ازشون خوشم نمیاد و نمیخوام سر به تنشون باشه مثال میزنم.

یکی: این بنای با ثواته. نمیدونم یعنی چی؟ خوب یه اسم برا خودت بذار که بشه تلفظش کرد. تایپش هم راحت باشه. مثلا اقدس. چه میدونم سکینه. حالا مثلا میترا. حسن. غضنفر و غیره. بنای باثوات چیه؟

چرا نجار با ثوات نذاشتی؟ یا مثلا آهنگر با ثوات. حالا بنا؟ چرا بنای بی ثوات نذاشتی؟ حالا با! ؟ چرا ثوات؟ ثوات چیه؟ ثواب منظورته؟ نمیفهممش. بعد تازه یه عمره یه عده صدات میزنن "یسرا" تو چرا .... هیچی....

نمیفهمم. مث بقیه یه اسم برا خودت بذار تا من پیرمرد سختم نباشه.آفرین دخترم.

دوم: زی زی گولو. دیگه بدتر. اولش فکر میکنی یه بچه جلفه. بعد میبینی یه دانشجوی محترمه که امید مملکته خیر سرش. بعد میبینی اسم وبلاگش هم همینه. بعد میری تو وبلاگش دریغ از یه اثری از زی زی گولو. دریغ از یه رفتاری مثل اون شخصیت معروف زی زی گولو. خوب میذاشتی آمیتا باچان. ممول. آلن دولن. گارفیلد حتی.

سوم: خودم. ماه. توپ. عسل

اینا رو گفتم که بگم تو وبلاگ یکی رفتم که نمیدونم اسمش چیه و اونجا یه مطلبی خوندم به اسم "تاب بازی با پتو" .

گفتم منم یه چی شبیه ش بنویسم.



اون موقع ها که خیلی بچه بودیم و هنوز نفهم بودیم، تو کوچه پس کوچه های جنوب شهر طهران(ت)، یه خونه ای داشتیم که به قول بابا، مساحتش 38 متر مربع بود. دوتا اتاق داشتیم و یه دستشویی و حمام نداشتیم و یه زیر زمین که آشپزخونه بود و اون آخر آخر هاش یه طبقه هم روش ساخته بودیم.
چهار تا بچه قد و نیم قد که خیلی هم شرور بودیم و اتفاقا خون گرم که باعث میشد در ایام تابستان تو یه ساعت های خاصی دخترای همسایه و پسرای اون یکی همسایه همه بریزن خونه ی ما و یه اتاق رو غُرُق کنیم و به بازی بپردازیم.
یکی از هیجان انگیز ترین بازی های ما چرخ و فلک ساختگی به دست خواهر دلبندم بودکه از همه ی حضار هم بزرگتر بود خیر سرش.
به این شکل که به نوبت دراز میکشیدیم رو زمین و پاهای ما رو میگرفت و با شتاب میچرخوند و تااینکه از زمین بلند میشدیم و در محور خواهر دلبند به پرواز در میومدیم و تا به تهوع نمیرسیدیم عملیات فرود انجام نمیشد و خلاص نمیشدیم. یادمه اشک شخص در حال چرخش به سر و صورتمون میپاشید تا خواهر دلبند کوتاه میومد و رهاش میکرد. دیوونه و روانی نبودیما. نیمفهمیدیم. نمیفهمیدیم که بابا اونی که داره میچرخونه هم یه تعادلی لازم داره. نمیفهمیدیم که وقتی تو یه اتاق هفت نفر دیگه یه عنوان تماشاچی واسادن و لذت میبرن در واقع دارن شیطان وار وسوسه میندازن تو دل خواهر دلبند. نمیفهمیدیم که اونی که داره میچرخه ممکنه سرش بخوره به لیه ی یخچال. یا بخوره گوشه ی تلویزیون یا لبه ی طاقچه.
کلا نمیفهمیدیم. یادمه در یکی از همین عملیات ها درست لحظه ای که شتاب کامل شده بود و احساس میکردم بر فراز ابرها دارم پرواز میکنم و برای اولین بار به یه لذتی وصف ناشدنی رسیده بودم وقتی چشمام رو باز کردم تنها چیزی که میدیدم، چند تا دکتر و پرستار بلا سرم بود و یه سُرُم و یه عالمه مریض دیگه اینور اونورم. تنها چیزی که یادم میومد این بود که همینطوری که بر فراز ابرها پرواز میکردم یه کوه جلوم سبز شد. بعدا ها خواهر میگفت. کوه نبود. مامان یهو وارد اتاق شد. اون در بود که مامان بازش کرد.
همین/.
با تشکر از زی زی گولو. و بنّای بی ثواب :)) یه مسجد بساز. ثواب داره ننه.
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۲۱)

  • خواهر مهربون
  • سلام.خب مثل اینکه با اسم من مشکلی نداری میرزا..(خب چیزی نگفتی در موردش)..خدا رو شکر..در مورد خاطره ات هم کلی خندیدم..اصلا نیازی به گفتن نیست ..کاملا مشخصه که میرزای کنونی نمیتونسته تو بچگیهاش بچه ی آرومی بوده باشه..
    پاسخ:
    گفتم که دونفر رو مثال زدم فقط. با تو که اساسا مشکل دارم. تنها نشونی ای که ازت دارم اینه که مهربونی. خونتون کجاس؟ :D بابا لامروت یه نشونی ای چیزی...
    یعنی چی بودین شما !!!! ترسیدم واقعا 
    بنده خدا مامان چی کشیده 
    اصن اون خواهر مکرم که اینقدر بزرگتر بوده که میتونسته بچرخونه با خودش فکر نکرد که نچرخونه؟ :))
    خدا رو شکر به خیر گذشت
    امیدوارم این ژنهای خطرناک به بچه ات نرسه که میشه خودِ دردسر
    پاسخ:
    :)) یعنی چی که یعنی چی بودین شما؟ فضایی که نبودیم :))
    اون خواهر مکرم رو اگه زیارتش کنین میبینین که بنده خدا انقدر مظلومه که ما هرچی میگفتیم میگفت چشم.
    ژن هم که به هر حال همونطور که اسمش معلومه، ژنه. منتقل میشه
  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • :))))))))))))

    تاب بازی با پتو رو هم تو وب من خوندین!!

    + آمیتا باچان هستم،خوشبختم! :))
    پاسخ:
    میخنده!
    اصلاح کن خودتو. برو برو.....:))
  • خواهر مهربون
  • خانه دوست کجاست؟

    در فلق بود که پرسید سوار

    آسمان مکثی کرد

    رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

    به تاریکی شبها بخشید و به انگشت

    نشان داد سپیداری و گفت

    نرسیده به درخت

    کوچه باغی است که از خواب خدا

    سبزتر است

    و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

    پاسخ:
    از باد ها نشانی تان را گرفته ام

    عمری است عاجزانه پی آن نشانی ام

    طِی شد جوانی من و رؤیت نشد رُخت

    "شرمنده ی جوانی از این زندگانیم"

    با من بگو که خیمه کجا می کنی به پا

    آخر چرا به خاک سیه می نشانی ام
    (جو گیر نشو)
  • خواهر مهربون
  • خب برادر من اگه اینقدر با اسم من مشکلی داشتی لااقل اسم منم اون بالا مینوشتی تا داقل به یکی دو نفر کلاس بذارم و بگم ببنید این میرزای ... اسم منم تو یکی از پست هاش آورده..حالا این به کنار..میترسم این تبعیضی که قائل شدی رابطه من و یسرا جونم رو خراب کنه..اخه از وقتی اسمش اون بالا اومده دیگه ما رو نمیبینه..D:
    پاسخ:
    :)))) نه بابا. یسرا تا این حد بی جنبه نیست که.
  • بنای با ثوات
  • میرزا با ثوات هستم دیگه...با ثوات...اسم به این خوبی...:)))))
    والا...
    میرزا جدی دلیل سردرای احتمالی الان همون ضربه ی بچگی هاست...؟
    یه دوستی داشتم دوران دبیرستان عاشق فوتبال بود..خیلی رو سرش حساس بود...اصلا نمی شد با یه کتاب بزنی تو سرش..همچین آتیشی می شد که بیا و ببین..
    می گفت وقتی داشته فوتبال می دیده تیم مورد علاقه اش می بازه..اونم محکم کله شو می کوبونه تو میز شیشه ای...
    خلاصه به همین دلیل از پس گردنی فرار می کرد...تو سرش هم نتمی زاشت بزنیم..
    یادمه کلی بهش خندیدم...که این دیگه عجب سوسولیه..نگو حق داشته..:|
    می گم میرزا پس کله ی شما که می شه می زد...؟:))
    پاسخ:
    حالا که اینجور شد بذار فکر کنم ببینم و تمامی محور های بدنم رو چک کنم، اگه خاطره انگیز بود بنویسم و اگه جایی موند تقدیمتون کنم برای جان نثاری.
    بچگی من سیاه سفید بود
    تو فهم خودم مصلوب شدم
    پاسخ:
    شاعرانه بود
  • منه پابرهنه
  • جای شکرش باقیه که با اسم من مشکل نداری :دی

    میگم تا الان زنده ای معجزه ست دیگه:دی
    پاسخ:
    تو مگه اسم هم داری؟ تو بیشتر صفتی :))
    ما هنوزم با خواهر و برادرزاده ها این بازی رو انجام میدیم [نیشخند]
    پاسخ:
    خدا همه ی ما رو شفا بده.
    خخخخخخخ زی زی گولو ک خوبه!!!!! :)
    من دوس میدارم!!!!! :)
    پاسخ:
    خوب حقیقتا بخوایم بگیم : آره خوبه نسبت به اسم تو. چی؟ اسکولزو؟
    بچه ای که از بپگیش چنین خاطراتی نداشته باشه ک بچه نیس...شلغمه :| والا..
    پاسخ:
    بسیار هم ممنونم.
    میرزا پوکیدم از خنده :)))))
    خدا خیرتون بده!
    پاسخ:
    صدای تو بود؟:))
    ما رو "مریم خانم" صدا کنید خوبه،
    ما هم راضی هستیم
    "حضرت استاد" صدام نکنید مثل بی بی لطفا
    ممنون
    پاسخ:
    من شما رو حضرت استاد خطاب کردم آیا؟
    از وقتی یادمه شما مریم گلی خانم جان خطاب شدید. با همین دقت. بوخودا
  • بامداد خمار
  • نفهم نبودی میرزا داشتین بچگی میکردین...بچه هارو هم فرشته ها نگه میدارن

    پاسخ:
    مرسی مرسی. یه نوشابه طلبت :))
  • با ران(از طرف دارن وبلاک زی زی گو لو)
  • سلام زرد خوش رنگ. دیگه نبینم ها؟ زی زی بهترین دوست منه، افتاد؟ دفعه بعد خون به پا میگنم ها؟ اصلا میرم تو سازمان ملل محکومت میگنم. پرچمتو آتش میزنم. استعمارت میگنم. بهت نفت و گاز نمی فروشم. بدتر از همه به رسمیتت نمیشناسمت. برو توبه گن، شاید دلم به رحم اومد. بی خودی هم دنبال منو وبلاکم نگردد، چون من خیلی باکلاسم. فرشته ها به چشم دیده نمیشند. فعلا بای.
    پاسخ:
    ها؟
    دم خواهرت گرم میرزا .... ترکیدک از خنده
    ولی واقعا اون زمانی که نمی فهمیدیم بهترین دوران زندگی بود
    پاسخ:
    آره .واقعا. خوبه یکی پیدا شد خواهر دلبند رو بشناسه. :D
    الان چطوری؟خوبی؟
    مطمئنی؟
    پاسخ:
    نه اگه حقیقتشو بخوای
    http://sokhandownload.blogsky.com/1393/09/16/post-334/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%DA%A9%D9%85-%D8%AD%D8%AC%D9%85-



    میرزا اینو ببینید
    امشب ساعت 8 هم میزاره
    پای درس استاد یک واحد انقلاب
    پاسخ:
    نگین تو رو ح خودتو لینکت :))
    پاسخ:
    :D
  • خانم والیوم
  • :))))
    نمیدونم چرا خودشونو اصلاح نمیکنن؟

    اینقد حرص نخور:)
    پاسخ:
    حرص خوردن نداره؟ باز اسم تو خوبه. آدم یاد آرامش قبل از نئشگی میفته."والیوم" :D
    میرزا از اسم من راضی هستین یا نه
    تعارف نکنینا دوس ندارین عوض کنم تاج بانویی، تاج باجی، تربچه ای چیزی بذارم هووم
    پاسخ:
    تربچه رو خوب اومدی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی