زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

بچگیام

شنبه, ۸ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۴ ب.ظ
 اون موقع ها که شما یادتون نمیاد و تازه انقلاب شده و بود و برادر های رزمنده پشت و جلوی جبهه های حق علیه باطل میجنگیدند و خونشون رو نثار خاک و ناموس ملت و مملکت میکردند، فرهنگسازان و نگهبانان فرهنگ مملکت برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی، ورود و تولید هر گونه نوار ویدئویی را قدغن، و کلا داشتن دستگاه ویدئو را جرم اعدام کرده بودند.
بین هزاران آدمی که اون موقع به یمین و یسار خود دایورت نموده بودند و گوششان بده کار این قوانین نبود، در خانه هایشان روز به روز آپدیت کنسرت های هایده و مهستی و داریوش و حبیب و شهره و شهرام صولتی و غیره و ذالک رو جمع آوری میکردند و حضش را میبردند. شبکه های اونور آّبی هم چون میدونستند نوار ها دیر به دست هموطنانی که  تشنه ی فرهنگ اصیل ایرانیه لُس آنجلسی بودند، میرسد ، مثلا فیلم شو نوروز 64 را حدودا بهمن ماه 63 میساختند و ارائه میکردند.
یکی از این آدما همساده ی ما بود که زن بیوه ای بود به اسم سکینه خانم. خدا رحمتش کنه فکر کنم با اون شکل و ظاهری که از اون پیرزن هفتاد هشتاد ساله  و وضع آرایشش خبر دارم الان با بانو هایده محشور شده باشه.
ظهر به ظهر جمعه که میشد یواشکی میومد درب خونه ما رو میزد و مامان رو صدا میکرد و میگفت : ننه بیاین اصغر فیلم هندی آمیتا باچان آورده . بی سر و صدا بیاین اقدس خانیمینا نفهمن.
مامان هم دست بچه هاش رو میگرفت و ذوق زده همه تو یه اتاق که پر بود از مجسمه های لوکس درباری، و کل دیوار های اتاق آینه کاری بود و از سقف هم یک لوستر که معمولا تو امامزاده ها میبینیمش آویزان بود، مینشستیم و فیلم هندی میدیدیم.
خوب جنس مذکر اون جمع همیشه من بودم که شاید حدودا چهار تا پنج سال بیشتر نداشتم.
همین الانش هم فیلم های هندی رو نگاه میکنیم به زور یه ماچمالی توش پیدا بشه ولی اون موقع ها همون هم نبود. اونایی که مث من پا به سن گذاشتن یادشونه آخر آخر صحنه دار شدن فیلم های هندی، چسبوندن نوک دماغ ها به هم بود.
به این لحظه ها که میرسید سکینه خانم فیلم رو نگه میداشت و به من میگفت برو زیر میز و روتو اونور کن.
این جریان شده بود  یه عادت تا اینکه یه روز یه فیلم آمریکایی به دستش رسید و سکینه خانم جای حساس فیلم دگمه "پاز" رو زد و این بار نه تنها من، بلکه دو تا خواهر های دیگه هم فرستاد زیر میز و  خودشون اون قسمت رودیدن و ریز و زنانه میخندیدند. غافل از اینکه ما از زیر میز و توسط آینه های عزیز داریم به صورت مخفیانه حضش را میبریم و چشممان به چیزهایی باز شده است که قطعا نباید میشده است و هر سه نفر با تعجب اندام های هم رو برانداز میکردیم و آینه را نظاره میکردیم و باز به هم نگاه میکردیم و باز آینه و فیلم و باز خودمان و ......
(این خیلی ادامه دارد.خیلی. خیـــــــــــــــــــــــــلی)
این خیلی ادامه دارد یعنی : خاطرات کودکیم و این دست و ژانر خاطراتم به اندازه صفحات شاهنامه پر حکایته. شاید بزنم تو خط اعترافات و ادا کنم شاید هم نه....کسی چه میدونه. شاید هم بزنم تو خط عرفان و شاید هم بزنم تو خط فلسفه و شاید هم گیاه درمانی و شاید هم روزی یه لطیفه براتو نا رسال کنم و شاید هم .....برم ...............شایدم نرم. چه میدونم والله. اعصاب ندارما
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۰۸
میرزا .....

نظرات  (۱۴)

۰۸ آذر ۹۳ ، ۱۵:۳۸ منه پابرهنه
بالاخره اینقد تو آینه و بعد به خودتون نگاه کردین چیزی دستگیرتون شد؟ :دی
نتیجه را در دو خط بیان کنید لطفا :دی
پاسخ:
عمرا"
چه بچگی های خطرناکی!
پاسخ:
کجاشو دیدی؟
پست فوق را با رسم شکل نشان دهید(2 نمره)
:دی
پاسخ:
3نمره بده مشتری بشیم
۰۸ آذر ۹۳ ، ۲۲:۰۹ بنای با ثوات
علاوه بر تاکیدی بر کامنت بی بی...و اون نیشخندی که آخرجمله اش گذاشته...
باید به حضور اَنورتان برسانم که فقط شما نیستی که اعصاب نداری...من و تقی و نقی و بی بی و مرادعلی و الی و جمشید و بابامو همسایمونو ننه ی امیرو کدو قلقله زنو هاچ زنبور عسلو کرم علی و فاطی و ماطی و خلاصه همه ی عالم و ادم هم اعصاب ندارن...
گفتم که واسه ما شاخ و  شانه نکشین میرزا...
(اون فاطی هم که نوشتم منظورم دوستمه...وگرنه همسر شما فاطمه بانو هستن...والا)
ح.ن: آخر این کامنت هم خودتون می تونین یه دو نقطه و دو تا پرانتز تصور بنمایید به عنوان لبخند یک بنا...
خداییش خنده ام نمیاد وگرنه خودم می زاشتم...
این قدره چرت نوشتم که اصلا یادم رفت خواستم در مورد متن چی بنویسم...

پاسخ:

بیبین حالا که تو  و تقی و نقی و بی بی و مرادعلی و الی و جمشید و باباتو همسایتونو ننه ی امیرو کدو قلقله زنو هاچ زنبور عسلو کرم علی و فاطی و ماطی و خلاصه همه ی عالم و ادم هم اعصاب ندارین، بذ ملتفت کنم که منو حسن و حسین و تقی و نقی و شهرام و بهرام و اکبر و اصغر و شهین و مهین و پسر شجاع ، خانم کوچولو، روباه مکار ، خرس مهربون نشستیم به بی اعصابیت قاه قاه میخندیم. چون عصبی میشی زشت میشی مثل "چی"

۰۹ آذر ۹۳ ، ۰۹:۰۵ خواهر مهربون
مشتاقانه منتظر ادامش هستیم آمیرزا..(یسرا جان احتمالا منظورت از فاطی من که نبودم؟؟؟؟)
پاسخ:
حالا که یکی پیدا شده مشتاقانه منتظره، یعنی که خیلی "چیزه" :D بنابراین ادامه نمیدم
۰۹ آذر ۹۳ ، ۰۹:۲۴ بنای با ثوات
سلام خواهر مهربون....
من ازاین جسارتا به شما بکنم....؟ اصلا داریم...نه واقعا داریم؟
:))
فاطمه دوست دنیای واقعیمه....:))

پاسخ:
اصن این فاطمه ها مث "چی" ریختن تو ایران...
:)))))))
اونا در چه فکر و شما در چه خیال :))
دزدکی از تو آینه ها دیدن هیجان فیلم رو بیشتر میکرد 
اوه چقدر شاید 
انشالله که خیره میرزا :دی
پاسخ:
:D همیشه همه چی خیره.
آی حال میداد ها...:))

میرزا من بیست نمره میدم شما یه عکس از اون موقعهات پابلیش کن جهت

شادی روح تازه در گذشته بخیل هم نباش 

پاسخ:
خوبه. حتما این کار رو میکنم
۰۹ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۷ فروهرو فرداد
خیلی..باحال بود
هرچه هست خوشحالیم که برگشتی
پاسخ:
چاکریم
۰۹ آذر ۹۳ ، ۱۳:۲۹ بنای با ثوات
خنده بر هر درد بی درمان دواست میرزا...
بلکه این بی اعصابی من باعث شه شما بخندی و دردات دوا شه...
بده خیرم به یکی برسه....
دوقطه...دو تا پرانتز...
پاسخ:
آبغوره نگیر حالا. ببینم پرانتزات بازن یا بسته؟
۰۹ آذر ۹۳ ، ۲۱:۲۶ بنای با ثوات
نمی خواد بابا...خودم دو نقطه و دو تا پرانتزمو می زارم..نخواستیم..
:))
پاسخ:
:D
موچکردم سریعتر فقط
خیلی دوس دارم ببینم میرزا کوچیکه هم اندازه میرزا بزرگه بدریخت بوده یا نه O_o
پاسخ:
حتما
وای از این خاطرات کودکی...تازه یادمه که انواع شوهای سال رو هم داشتیم...طنین و تپش و یه همچین چیزایی...
یادش بخیر زمان کودکی....با یک صحنه بوسه توی فیلم جیمز باند چقدر لذت می بردیم از گناه لذت بخش یواشکی که مرتکب می شدیم با دیدنش در آن سالهای کودکی....یادش بخیر
پاسخ:
در.د بی کران به استادم آقا سعید. آره واقعا و خیلی چیزای ناگفتنیه دیگه :D
سلام.والا چه عرض کنم؟ چه طوره بزنی تو خط طب سوزنی؟
از همون بچگیت هم شیطون بودی.چرا تو مسابقه ی من شرکت نکردی؟Oo
پاسخ:
من تو هیچ مسابقه ای دیگه شرکت نمیکنم:))