زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

خانه داری

پنجشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۰ ق.ظ


یادش بخیر اون موقع ها که کار میکردم و هنوز بازنشسته نشده بودم، وقتی میومدم خونه میدیدم این زنه(عشقم نفسم جونم ) با فراغ بال دم در واساده و تو سرما یه شیر داغ و تو گرما یه نوشیدنی خنک دستش گرفته و منتظر منه. پیش خودم میگفتم نیگا نیگا از فرط بیکاری چه جلف بازیایی در میاره. این کارا چیه؟ مگه نمیدونه شیر لیتری چند شده و شکر کیلویی چند؟ و چه میدونم اون آبمیوه چقدر خرج بر داشته؟
بعدش هم این همه دلبری نیاز نیست که همون روز اول این دل صاب مرده رو برده با خودش تا هرجا که خواست.
و...
ولی این چند روزه ....
یه چیزی برام واضح نیست اینه که  چرا درست تو اون ساعتی که من همیشه میومدم خونه و کلی انرژی متصاعد میکرد از خودش، الان درب و داغون و وارفته ست؟ خسته خراب.
چند تا مسئله وجود داره :
یا الان که جلو چشممه، داره جون میکنه و وانمود میکنه کارخونه سخته ،
یا واقعا کار خونه سخته و به خاطر اینکه منم بیرون کار میکردم و وقتی میام خونه و خستگیم در بره، اون همه با انرژی ظاهر میشده،
و یا حضور مداوم من تو خونه انرژی اصلی رو ازش گرفته،
یا از ریخت من خسته شده و ...
و هزار تا "یا" ی دیگه.
و هزار تا امّا و اگر دیگه.
اینا مهمه ولی مهمتر اینه که میخوام اعتراف کنم: بدون اون به هیچ جایی وصل نیستم. هیچ جا. حتی خدا.



***
یه چیز مهم:  اگه مِن بعد جلوم ترشی گذاشت، مثل "چی" نمیوفتم به جونش و ته کاسه رو درنمیارم. خیلی سخته به مولا. از این به بعد تو هر وعده یه حب میخورم و بس. تا حالا از نزدیک طرز تهیه ترشی رو ندیده بودم. نسخش دراومد این زنه(عشقم جونم نفسم)


(باز هم ببخشید ایراد های نگارشی رو)

موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۹۳/۰۹/۰۶
میرزا .....