زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

حسن ختام

چهارشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۵۴ ب.ظ

سلام.

به هر حال احساس میکنم زرد هم به پایان خودش رسیده همچون باقی وبلاگای دیگه. تنها چیزی که باقی مونده اینه که هنوز نتونستم بفهمم آنچه که باید باشم، بودم یا نه. این سطور قطعا آخرین مطلب میرزاییسم 2 یا بهتره بگم این وبلاگه. نه قراره مجلس ختمی برگزار بشه و نه سینه زنی و و ناله زاری و غیره. چه بسا که دیدم خیلی ها عزم رفتن سر دادن و ماندن و بعضی ها هم در مقابل عجز و ناله کردند که : بمان و خودشان رفتند پشت سرشان هم نگاه نکرده اند. در هر حال. غرض عرضِ درخواست از شما عزیزانه و اون هم اینه که: برای پیشرفت خودم (میرزا-مهدی) و ترقی نوع نگاه و زاویه دیدم به مسائل پیرامون و نحوه ی نوشتنشان، نقدی بر کلیت زرد و دوستانی که از وبلاگای پیشین همراه هستند، بر آنها نیز بنویسند.

دوست دارم این وبلاگ با انتقادات کار ساز شما فعالیتش را خاتمه بدهد تا با بررسی کردن آنها بتوانم ایراداتم را برطرف کنم.

و چقدر هم دوست دارم بدانم هریک از شما عزیزان مطلب مورد پسند یا محبوبتان کدام است؟

با تشکر. میرزا

پ.ن:قابل عرض است که نظرات بدون تایید باز است. تا شاید تبادل نظراتتان را هم بدانم.

سرزنده باشید و منتظر آدرس جدیدم

موافقین ۰ مخالفین ۳ ۹۳/۰۸/۲۱
میرزا .....

نظرات  (۵۰)

۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۱:۴۱ مهدی میرزا موبایل
اول خودم باز هم سلام! و تشکر ااز دوستی که زحمت کشید و این چند خط را که پیامک زدم براشون به جای من ارسال کرد. دوم اینکه به روح مبارکشون صلوات که این همه غلط نگارشی را چرا تصحیح نکرد. سوم اینکه اگه جرات داره خودشو نشون بده اینجا. چهارم اینکه چقدر سخته با موبایل. پنجم اینکه لطفا و جدا منتظر انتقاداتتون هستم. پایدار و پاینده و سرزنده و از این دست تعارفات، باشید. ما که بخیل نیستیم. والله
پاسخ:
گمشو بیشعور
سلام.
ما نظراتمان را قبلا مفصلا به صورت عمومی و غیر عمومی نوشتیم.
به همان ها رجوع بفرمایید. حافظه ما یاری نمیکنه مادر جون.
ما منتظر وبلاگ جدید هستیم.
همیشه جرات شما رو در نوشتن، و انتخاب سبک های جدید نوشتن ستایش میکنم. شاید ندونید خودتون، اما به خیلی ازماها خیلی چیزها برای نوشتن یاد دادین میرزا مهدی.
موفق و سربلند باشید.
سلام به بانو فاطمه مهربان هم برسانید.
در پناه حق.
پاسخ:
سلام مریم گلی نظر لطفتته و همیشه منو شرمنده کردی. اینطوریا هم نیست. خانمی شما رو رسوندم به فاطمه. حق نگهدارت
۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۳:۴۹ خواهر مهربون
سلام..من قبلا هم اومده بودم تو وبلاگت ..ولی وقت نکرده بودم کامل بخونمت..همین دیروز چند ساعتی رو تو وبلاگت گذروندم و  مطالب قبلی رو خوندم..تازه میخواستم برات نظر بذارم که مطالبت عالیه..خیلی خوب مینویسی..با خودم قرار گذاشتم خواننده ثابتت بشم و برات کامنت بذارم..اخه تو این وبلاگ اصلا حس غریبی نمیکردم و انگار سالها خواننده اش بوده ام..مثل اینکه پا قدمم بد بوده که هنوز نیومده داری میری..اسم شما اگه مهدی باشه اسامی شما و خانمت دقیقا مشابه اسم منو همسرمه..امیدوارم در کنار هم زندگی زیبایی داشته باشین..دلمون براتون تنگ میشه..
پاسخ:
نکنه تو فاطی خودمونی و منم هدی خودتون ؟ :)))
۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۴:۰۲ بنای با ثوات
عه خواهر مهربون شما کی مزدوج شدین من نفهمیدم...من فک کردم نامزدی ..عقدی چیزی باشه..تا ازدواج پیش نرفته بودم...:))
++عه ببخشید میرزا..باید از شما انتقاد می کردم...خو حالا بعدا میام می گم..:))..
فعلا باید خواهر مهربونو کشفش کنم...:)
پاسخ:
خخخ
من نمیدونم چه حکمتیه ما از هر وبلاگی خوشمون میاد بعد یه ماه
نویسندش فیلش یاد هندستون میکنه باربندیل میبنده و میره!
به خدا راست میگم   مثلا
زیر آسمان آلمان بود    شرح حال یک الکلی   دیگه... وبلاگ مرحومه یاس
یا وبلاگ فکر خسته  حالا هم که نوبت شماست!
باز خوبه شما دم از "آدرس جدید" میزنین آدم دلش خوش میشه

مطالب محبوب که زیاد بود
چه فلسفیاش چه طنزش  البته تقریبا همش طنز بود
اما بعضی موارد کمی بیشتر طنز بود!
مورد هایی که به خاطرمبارکم هست  این  و  این و حتما این و  هزاران این
دیگر
و بدان که ناراحتم از این خداحافظی

پاسخ:
وای حسین ممنونم از این کامنتت
میگم میرزا قبل از بستن زرد برامون توضیح میدی به کی میگن میرزا؟ و چرا میرزا شدی؟
پاسخ:
زنى که از نسل پیامبر است،همه‏ ى فرزندان او نسل پیامبر و سیّد هستند گرچه شوهرش سید نباشد و در نتیجه انسان از طریق مادر هم سیادت پیدا مى ‏کند و اصطلاحا به اینگونه افراد میرزا می گویند.(میرزا برای پسران و میرزایه برای دختران).این افراد برخی احکام فقهی سیادت بر آنان بار نمی شود به طور مثال ساداتى که مستحق خمس هستند و زکات واجب بر آنان حرام است،ساداتى هستند که پدرشان سید است.فتواى مشهور فقهاء چنین است.(جواهر،ج 16،ص 90،تحریر الوسیله حضرت امام خمینى(قدس سره)، کتاب الخمس).
پا قدم ما سنگین بود آ میرزا؟
باید زین پس بگوییم: آن زن آمد آن زن در باران آمد ...آن فروهر همین که آمد ...آن مرد رفت، آن مرد در باران رفت،آن میرزا همین که آن زن آمد رفت....


پاسخ:
نفرما این حرفو. شما قدمت سبک بود اتفاقا. خیلی زیاد. برمیگردم بهتون توضیح میدم که چرا
۲۲ آبان ۹۳ ، ۰۰:۳۸ مهندس بهشت
نقد من اینه که پاینبد یک جا نیستی و این خیلی بده
پاسخ:
آره واقعا. ولی عادته. چه کنم؟ :d
میرزا، زرد نبود.
نگاه متفاوت ازرویدادهای اطراف بود
جالب و روان
اعتراف میکنم گاهی متوجه منظورتون نمیشدم
از بعضی مطالب به خاطر صراحت و ... خوشم نمیومد
اما اکثرا دوست داشتنی بودن
به نظر من یه مطلب خیلی متفاوت داشتید و اونم درمورد بچه های مجتمعتون و نفرینتون بود... (حالا ملت که نخوندنش با این توصیف من فکر میکنن چی بوده عایا ^___^ )
نمیدونم چرا انقدر اون مطلب خواستنی بود برای من و البته متفاوت

+ اینم میدونم هر کی به نوشتن عادت کرد نمیتونه عادتشو تغییر بده. میتونه سبکشو تغییر بده اما نمیتونه ولش کنه
پس منتظر وبلاگ متفاوت شما هستیم :)
پاسخ:
مرسی از نگاهت ساره خانم. ممنونم. چشم
سلام میرزا خوبی ؟
ای بابا میرزا تازه اومده بودم آدرس جدید بهت بدم که
با پستت شوکه ام کردی :(
من ساده نظرمو میگم
همیشه اینجارو دوس داشتمو میخوندمت حتی با اینکه 
به قول بزرگی فیتیله مطالبت گاهی برام بالا بود [لبخند]
این اواخر هم سخت میتونستم وبت رو باز کنم و 
خودمم کمی درگیر بودم 
سرتونو درد نیارم منتظر آدرس جدیدتون هستم [لبخند][گل]
پاسخ:
شرمنده دیگه. چشم
سلام!
ما هرچه فکر کردیم و هی به زرد خیره شدیم کلمه هایمان واژه نشدند!
لذا ! سکوت اختیار کرده و به جمله ی "منتظر ادرس جدید هستیم" بسنده میکنیم

+در پناه حق
پاسخ:
چشم حتما به زودی
۲۳ آبان ۹۳ ، ۱۶:۱۷ بنای با ثوات
همیشه فک می کردم من چقدر خنگم..
چقدر مطالعاتم پایینه...
چقدر بی سوادم..
چقدر طرز فکرم ابتداییه..
که بعضی نوشته های شما رو نمی فهمم...
الان که دوستان هم اعتراف کردن که اونام نمی فهمیدن کلی برا خودم کیف کردم..:))))))))))))))
خو برادر من یه جوری بنویس همه بفهمن...والا...
دختر مردم افسردگی حاد گرفت...بعدا شما خوبش میکنی...نه شما خوبش می کنی...
:))))
++خیلی فک کردم یه چیزی بگم که تو پستای قبلی نگفته باشم..چیزی گیرم نیومد...منتظر آدرس جدید می مانیم...:))
پاسخ:
اصن عشق کردم به تو جواب ندم :))))))
بدانید و آگاه باشید تا زمانی که اعلام آدرس نکردید مورد لعن و نفرین جامعه وبلاگی هستید.
پاسخ:
خخ چرا ناشناس نظر میذاری خوب. دیگه درموردت به همه گفتم. همه میشناسنت
به نظر من اینکه یجا بند نمیشی ناشی از تنوع طلبیته...که چی؟ مثلا فک میکنی آدم با هجرت بزرگ میشه؟ نخیر... آدم میتونه بزرگ بشه میتونه تغییر کنه میتونه عوض بشه ، پوست بندازه اما اصیل بمونه... مدام وبلاگ عوض کردن قاتلِ اصالته... این از این
دو اینکه زرد خوب بود گاهی بهتر بود گاهی مزخرفتر اما مشه میانگین گرفت و میانگینش واقعا خوب بود... تو میرزایِ خُلی هستی و همینه که نوشته هاتو دوست داشتنی میکنه همون جای پایِ مالیخولیایی ای که تو نوشته هات هست...آدم باهاش حال میکنه...
میخوای زرد باشی میخوای سبز لجنی...ولی خودتو لوس نکن ، باش :)
پاسخ:
آزی تو چند ساله منو میشناسی؟ اینا چیه میگی؟ از هر کی انتظار دارم این نظرو داشته باشه جز تو.
آره احتمال با سبز لجنی برگردم و یا...
قهوه ای :))
میرزاااااااااااا
دلمون واست تنگ شده
پاسخ:
منم منم
تف به ذات کسی که یهویی غیب میشه
پاسخ:
مچکرم

وقتی فرصت هست، وظیفه زیاد است. وقتی به خاطر این فرصت، حمله و دشمنی و تهاجم هست، باز وظیفه زیاد است. امروز شما در یک چنین وضعیتی هستید. نباید هم بترسید؛ «و یخشونه و لا یخشون احدا الّا اللَّه». از هیچ چیز نترسید، از سختی‌های راه نهراسید. نه اینکه بگوئید سختی نیست؛ چرا، سختی هست؛ اما از این سختی نترسید. به استقبال کارهای دشوار و سخت بروید. کارهای نشدنی را انجام بدهید. مگر در ایران نشد؟ در ایران یک کاری انجام گرفت که اگر همه‌ی تحلیلگران عالم، ساعتها، روزها و شبها می‌نشستند وقتشان را صرف میکردند، جز به این نتیجه نمیرسیدند که وقوع این کار محال است .

بیانات در جمع روحانیون شیعه و اهل سنت کرمانشاه‌ ۱۳۹۰/۰۷/۲۰

 

اجرکم الله

اگه موافق باشید همدیگر را به جمع همسنگران خود بیفزاییم...!

اگه موافق بودی مارو با"راه شهدا" لینک کن، بعدش هم خبرم کن...

یا علی

آدرس بذار دیگه
هی میایم آدرس نذاشتی بر می گردیم
ای بابا
پاک باخته بی اعصاب

سلام میرزا خوبی ؟

خواستم عرض سلامی کنم [لبخند][گل]

۲۶ آبان ۹۳ ، ۱۹:۴۱ مهندس بهشت
میرزا همین جا رو ادامه بده دیه چه کاریه خو
عادت مرض ترکش کن
پاسخ:
تو فکرشم
۲۶ آبان ۹۳ ، ۲۲:۰۷ بنای با ثوات
میرزا باور کن نمی دونستم معنی "میرزا " اونیه که اونجا نوشتی..هویجوری فک می کردم یه اسم من دراوردی باشه..:|
مث اینکه واقعا با ثواتم...
پاسخ:
یه قسمتی از توضیحتش رو گفتما
یسرا جان معنی میرزا اونی نیست که ایشون نوشتن البته اونه ها ولی اینجا  و در مورد آمیرزا مهدی صدق نمی کنه الان حوصله ندارم بنویسم یادم بنداز یه بار برات ترجمه کنم :|
۲۷ آبان ۹۳ ، ۱۰:۵۳ مهتاب بانو
راستی راستی رفتی..؟
این که خیلی بده راستش رفتن خیلی بده منم چند روز پیش از یه جایی رفتم که آدمای اونجا اصلا نمیخواستن که برم اما رفتم به خاطر خودم به خاطر اونا حلقه اشک رو تو چشم دو تا شون دیدم که به چشمام نگاه نمیکردن ...
رفتن تلخه خیلی تلخه...
پاسخ:
شاعری ها
۲۷ آبان ۹۳ ، ۱۱:۰۰ مهتاب بانو
میرزای پاییزی(این که میگم پاییزی به دو دلیله یکی اینکه زردی و زرد رنگ لباس پاییزه و دو  اینکه تو پاییز داری میری و این خودش کلی دلتنگی رو به جا میزاره) اگه یه روز برگشتی و بهاری شدی و از اول شروع کردی آدرس منو که داری بیا و خبر بده..
پاسخ:
چشم حتما
۲۷ آبان ۹۳ ، ۱۱:۳۵ بنای با ثوات
من منتظرم حوصله ی بی بی بیاد سرجاش معنیشو بگه..:)
۲۷ آبان ۹۳ ، ۱۲:۳۸ خواهر مهربون
باور کردنی نیست ولی فکر کنم منم دلم تنگ شده..اخه با اینکه میدونم نیستی هر روز اینجا سر میزنم...این نشونه دلتنگیه عایا؟؟؟؟؟
پاسخ:
:(
۲۷ آبان ۹۳ ، ۱۲:۴۳ خواهر مهربون
شخصیت جالبی داری میرزا..اولین بار که از طریق وبلاگ یکی از دوستان به وبلاگت سر زدم با خوندن جوابهایی که به کامنتها دادی پیش خودم گفتم چه بی ادب....ولی دفعات بعدی که بهت سرمیزدم با خوندن مطالبت به پیچیدگی شخصیتت پی میبردم ..مطالبی اکثرا به ظاهر بی معنی ولی کمی توجه لازم بود که بفهمی تو مغز نویسنده اش چی میگذره و چه نگاه بزرگی داره..داستانی که در مورد نفرین دختر صاحب کارت نوشته بودی برام فراموش نشدنیه..
پاسخ:
موچکرم که دقیق میخونی
ببین یسرا جان شاید میرزا  معنی لغوی و کلیش به کسی که از طرف مادر سید باشه اطلاق بشه ولی در مورد ایشون صدق نمی کنه، مگر اینکه جناب میرزا قصد داشته باشن سو استفاده لغوی و فرهنگی بکنن ازش.

من بعنوان یک اهل فن کسی که سالها دوره میرزا شناسی گذروندم و اصلا می خوام یه رشته به اسم میرزاشناسی خرد و کلان رو تو ایران راه بندازم الان برات تشریح می کنم که بیراهه نری.

عرضم بحضورت که در زمان های قدیم به کسی که اصیل بود و شاهزاد و امیر زاده می گفتن اَمیرزا بعد ها فکر کردن و گفتن قرن ها بعد یکی از نوادگان ما به اسم مهدی دامة برکاته متولد خواهد شد ملت سختشون میشه بگن اَمیرزا مهدی این شد که الف کثرت اولش رو حذف کردن و شد میرزا، سال های بعد از کلمه میرزا برای کاتبا و محتسب ها و مردان نیکو سرشتی که موجبات خنده و شادی بقیه رو فراهم می آوردن هم لقب میرزا داده شد.
حالا مش میتی قصه ما از نوادگان همان اَمیرزا می باشد که به شکل یک عدد بلاگر گاهن مزخرف گاهن دوست داشتنی و گاهن خیلی خیلی دوست داشتنی ول شده های خودشان رو تو فضای مجازی شیر می کنن تا موجبات خرسندی ملت غیور و گاهن شرور مجازی رو فراهم بیارن.

میرزای قصه ما کاملن دو شخصیتی است، زمان هایی بسیار بسیار ایده آل گرا و متجدد و زمان هایی خیلی المنتری مآب
بعضی مطالبشون رو که می خونی حست اینِ که یک مرد دوران دیده و سپید مویی با عینک ته استکانی و کلاه برت و یه انگشتر اونیکس اون طرف مانیتور نشسته و افکارش جاری شده رو انگشتان میرزا و به رشته تحریر در اومده
گاهی فکر می کنی یه پسر بچه شر و شور که کمی تا قسمتی مخش تاب برداشته سیستم میرزا اولی رو کش رفته و یوزر پسوردشُ زده و نشسته تو مدیریت بلاگ حالا ننویس کی بنویس o_O

نقطه قوت و جذابیت ذاتی مهدی هم همینِ به سادگی بین دو شخصیت سوئیچ می کنه و حرفش رو میزنه کافیه مخاطب قدرت ارتباط گیری با این دو شخصیت رو که از صفر تا مثبت منفی بی نهایت متغیرِ رو داشته باشه.

فرق نمی کنه میرزا در زرد باشه یا آلونک، یک مشت حرفهای خوب که چی گونه بزنه، نصایح یک دو دره باز فلان فلان شده رو بنویسه یا واژه های ذهنش بشه یه عکس و چیلیک رو ایجاد کنه، حتی یه کامنت تو وبلاگ من یا یکی دیگه بذاره مهم اینِ که حرفش رو میزنه با کلمه با شکلک با هر وسیله ممکن صدای ذهنش رو به گوش مخاطب می رسونه و من عاشق این سبک نوشتنم هم استعدادش رو داره هم تحصیلات آکادمیکش رو گذرونده، هم جسارت حرف زدن که بی تعارف بنویسه.

من که نفهمیدم چی نوشتم ولی در کل تعریف کلمه میرزا تو ذهن من میشه همه اینا بعلاوه یه چیزهای دیگه که نمی گم اصن :دی

پاسخ:
کاش اون چیزا رو هم میگفتی
۲۷ آبان ۹۳ ، ۲۱:۰۹ بنای با ثوات
من کاملا قانع شدم..
می گم بی بی تو همه اینا رو فی البداهه نوشتی؟
باور کن برا نوشتن همچین متنی من باید 40 تا کتاب بخونم...80 بار پیش نویسداشته باشم...160 بار هم ویرایشش کنم..یه بارم بدم به الی اصلاحش کنه...بعدش تازه تصمیم بگیرم بنویسم یا نه...
:))
پاسخ:
:)
:)))))))))))) بای! آدرس و بذار ... زردی جان!
پاسخ:
از دست شما :)))))))))) میخنده
"تاج بی بی"  خوب آنالیز کرد
خوشمان آمد
از این نوشته ها که چیزایی رو که تو ذهن من میگذره رو  واضح و بدون هجو
تحویلم میدن خوشم میاد! 
الان از نوشته تاج بی بی خیلی خوشم اومد
 خودم نمیتونم به این وضوح به زبون بیارمشون

تو "زرد" هم از این نوشته ها زیاد خوندم

پاسخ:
تاج بی بیه دیگه

نوشته هاتون نشون میداد که نویسنده اش یک انسان صاحب فکر هستش و سطحی نگری ابدا درش وجود نداره. گاهی سوژه های ساده و ابتدایی رو چنان ماهرانه و هنرمندانه تبدیل به یک موضوع قابل تامل و تفکر می کردید که آدم کیف می کرد.  یک وقتهایی هم صراحتی توی بعضی پستهاتون بود که زیاد خوشم نمی اومد. استفاده از بعضی الفاظ  و جملات نازیبا که اصلا به اون افکار سطح بالاتون نمی اومد و فضای وب رو زشت می کرد.. و من معمولا برای اون پست ها کامنتی نمیذاشتم..

در کل وبلاگ شما برای من جزو وبلاگهایی بود ه همیشه می خونمش. چه خاموش چه روشن. ولی خواننده همیشگیشم.

حیفه که ننویسیدها. لطفا هر چه زودتر آدرس جدید رو مرحمت بفرمایید.

چقدر دوست دارم این بار میرزای سرحالِ سابق برگرده.. عمیقا برای آرامشتون دعا می کنم... 

در پناه حق.

پاسخ:
حق نگهدارتون. شما همییییییییییییییییییییییشه کمال لطفتون رو به من نشون دادید

میرزا :(

بیا دیگه خوب 

پاسخ:
نزن خب. میام
۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۵:۳۵ منه پابرهنه
به قول خودت لعنتی
منتظر آدرس جدیدم
میرزا یادت نره ها
پاسخ:
:)))
۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۵:۴۰ منه پابرهنه
در کل نوع نوشتنت رو دوست دارم میرزا
کم پیش میاد با وبلاگی اینجوری حال کنم

حالا بماند که بی معرفت شدم کم سر زدم
ولی امیدوارم همیشه همینطور خوب بنویسی

پاسخ:
تو که بی معرفتیت زبانزده
۰۱ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۰ فیروزه ای
میرزا این متن یادتونه؟
"

ستاره های من!

تا دی ماه 93 اگر عمری باقی ماند،  اینجام در زرد

پاسخ:
من مرض دارم دیگه... خخخ  دوماه زود شد فقط
تا حالا به فکرم نرسیده بود اون "2" رو از آدرس بردارم ببینم چی میشه
اما الان به فکرم رسید!
پاسخ:
خخخخ
۰۱ آذر ۹۳ ، ۲۱:۴۹ بنای با ثوات
ساره باور کن این وبو زیر و کردم ولی اون جمله رو یادم نیست...
فک کنم بعضیاشو زیرسبیلی نخوندم..:|
پاسخ:
آخرین پست خب که چی گونه ست
یسرا مطلب ساره تو این وب نبود که تو اون یکی وب بود

http://mirzaeesm.blog.ir/post/118

پاسخ:
وا!
ایششش میرزا داشتم خودم یسرا رو روشن می کردم از کجا پیداتون شد خووووووووووووووووو
پاسخ:
:))
۰۲ آذر ۹۳ ، ۰۸:۴۸ بنای با ثوات
:))
خب اونو واقعا نخوندم..همون عنوانشو خوندم فقط..:))))
پاسخ:
ازت توقع نداشتم
۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۰:۲۵ خواهر مهربون
منم اون پست رو خوندمش..پس مرد باش میرزا و زیر حرفت نزن..
پاسخ:
مرد؟ زرد؟

میرزا خسته شدیم از بس رفتیم اومدیم دیدیم خبری نیست

یه تاریخ خاص بگو این همه شکست عاطفی نخوریم خب

شیطونه میگه ... استغفرالله استغفرالله 

سلام میرزا. میدونم میدونی من کیم به دلایل امنیتی نمیتونم بگم. دکترم دیگه خودت فهمیدی.اسممو نگو چون یه ... اومد و وبم و ترکوند
خوب خیلی خوبه که میخوای تغییر ایجاد کنی
والا من تنها نقضی )!!(که برام به وجود اومده بود این بود که تو حرفای خاک بر سری زیاد میزدی ولی در عین حال میشه گفت مومنم بودی . البته خوب طنز بی مزخرفات معنا نداره و اینکه من شناخت کافی ندارم.وبت رو خیلی دوس داشتم چون دید وسیعی به منه نوپا میداد
فقط آدرس جدیدتو بده حوصله ندارم حی بگردم پیدات کنم خودت بیا بگو دیگه oO
پاسخ:
تابلو:))
میرزاااااااااااااااااااااااااااااااااا
یا با زبون خوش برگرد یا هم که با زبون خوش برگرد خب
۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۳:۰۸ بهانه گیر
سلام

خوش برگشتین :)

+ حالا چرا نظراتشو بستین؟!
پاسخ:
سلام موچکرم
۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۶:۱۱ بامداد خمار
بیشتر از چیزی که باید بودی
من همیشه رو نظراتت حساب جداگانه باز کردم
کجا میخای بری ای بابا
پاسخ:
چوب کاری نفرما ‏. شمام لطفا با آرس پیام بذار تا بتونم برسم خدمتتت. با گوشی لینک هیچکدومتونو ندارم. نه شوما نه جوج
۰۵ آذر ۹۳ ، ۰۹:۳۰ خواهر مهربون
خوشحالم ازاینکه همچنان زرد موندی میرزا..
پاسخ:
تو زرد منظورته?
:|
اولا ک سلام
دوما ک نگفتی پس اونا ک دو طرفه سیدن چی میشن[نیشخند]
سوما اینکه یه زمانی فک کنم یه سال پیش یه حرفی بم زدی ک خب من همیشه تو موقیتا سخت زندگیم یادش میوفتم..
چارمن اینکه خیلی محبوبیا :/
پنجمن میرزا آدم باس همیشه یه جا رو داشته باشه ک وقتی میره توش بتونه همه چیزو بزاره کنار حتی برای چند لحظه و فقط ب اونجا فک کنه.. اونجا بتونه حرف دل خودشو بشنوه!نه اینکه بگه!
میدونم یه همچین جایی رو ازمون نمیگیری... پس زود بسازش :)

+ناموسن این دفه بیا بلاگفا :|
باشد که رستگار شوید :/  :)
پاسخ:
اولا سلام سادات خدا
دوما خودتی:))))))))))
۰۸ آذر ۹۳ ، ۰۹:۲۸ بامداد خمار
www.veronika1991.blogfa.com
پاسخ:
موچکرم