زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

یه روز خاص

چهارشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۰۰ ب.ظ
مکان: امامزاده ابراهیم بن موسی کاظم (ع) - بابلسر
جمعیت کیپ تا کیپ هم مملو از زن و مرد و پیر و جوان و کودک گرد هم آمده بودند و بی آنکه مرگ بر آمریکایی بر لب جاری سازند، حسین وار استکبار را لعن میکردند و یزیدیان را نفرین.
دیروز اما 13 آبانی بود با شور و حال حسینی.
کودکان خردسالی را دیدم که با حجم بالای صدای مداحان و حسین حسین گفتن عزاداران و صدای طبل و دُهُل و سنج و زنجیر، خیلی آرام در آغوش مادران و پدران خود خوابیده بودند . گویا در آرامشی وصف ناشدنی سیر میکنند.

کودکان 10-15 ساله ای که با سربند یا حسین و یا ابوالفضل فضا را مستعد بازی های کودکانه ای چون گرگم به هوا و زو و غیره یافته بودند و شور و حال دیگری به شور حسینی 13 آبان بخشیده بودند.
و والدینشان که آنها را به حال خود رها کرده بودند و دیگران را سوژه ی خنده ی خود.

نوجوانانی را دیدم  که ژست های آلاگارسونی میگرفتند و عزاداری حسینی را قاب شیک زیبایی خود جلوه میدادند و لاین و ایبر و واتس آپ و فیس بوک خود را مزین مینمودند.

پسران جوانی را دیدم که بی ریا در میان انبوه دسته های عزاداری خوش میدرخشیدند و زنجیر ها را طوری روی شانه های خود فرود میآوردند که گویی دزد ناموس خود را شکنجه میکنند. و دیگر جوانانی را که سینه زنی خود را بهانه ای کرده بودند برای خوش درخشیدن در مقابل دوشیزه ای که در روبرو ایستاده بود.(شاید)
دختران جوانی را دیدم که علی رغم اعلامیه های درشت"لطفا با چادر وارد شوید" با مانتو های تنگ و چسبان و کاپشن های آنچنانی که تمام خط و خطوط گرافیکی اندامشان خوب و وه پسندیده و چشم نواز هَیَئات عزاداری را مجذوب خود میکرد و با پنکیک های نمره ی 0-1 و انواع آرایش های غلیظ و  مدل موهای بی کریپس و با کریپس و شینیون و غیره ، موبایلهای خود را به سمت عزاداران میگرفتند تا سوژه ای بیابند و یوتیوب را تغذیه کنند.(شاید)
دسته های عزاداری زنجیر زنی را دیدم که تعداد افراد موزیک آن چندیدن برابر زنجیر زن هایش بود و با ریتم 8×6 تند مینواختند و موازی دسته های سینه زنی پیرمردانی حرکت میکردند که به جای باند استریو بلند گوی میوه فروشی داشتند و به زور ریتم سینه زنی آنها به 4×2 میرسید. پیرمردانی که این روز ها تمام تمرکزشان به این است که حین راه رفتن سکندری نخوردند و دغدغه ای به آنها اجحاف شده بود که ریتم خود را حفظ کنند و با دسته ی پر سر و صدای بغل دستی مقابله کنند.
دیروز شور و حال عجیبی داشت.
عزاداران حسینی روز 13 آبان خوب میدانستند که وحدت دیگر معنی ای ندارد و هر که سر و صدایش بیشتر ، قدرتش بیشتر و جلوه گری اش بیشتر خواهد بود و حسین (ع) بیشتر مجذوبش خواهد شد.
عزادارانی که دیگر فهمیده بودند در یک فضای 1000 متر مربعی کوچک علی رغم حضور 30-40 دسته ی عزاداری زنجیر زنی و سینه زنی، با وجود تعداد کثیری از باند های استریو و تعداد 30-40 وانت و نیسان حامل آنها، و تعداد بسیار زیاد عزاداران، ضرورتی ندارد که همبستگی ای وجود داشته باشد.
آه امان از آلودگی صوتی. آه امان از اینکه نمیدانستی با ریتم آنها برقصیم یا زار بزنیم . آه امان از این همه رنگ و لعاب شور و حال حسینی.
عزادارانی را دیدم که فهمیده بودند دیگر وقت آن رسیده فراموش کنند حسین(ع) برای چه جنگید. باید فراموش کنند که حماسه ی حسینی یعنی چه؟. باید فراموش کنند که 13 آبان چطور شد که شد 13 آبان و چه شد که باید این میشد که دیروز شد. گردهمایی 13 آّبان با شور و حال حسینی.

پ:ن: بی ویرایش بی مرور بی همه چی ارسال شد. غلط املایی نگراشی و هر چیز دیگرا را ببخشید(نقطه)


موافقین ۷ مخالفین ۲ ۹۳/۰۸/۱۴
میرزا .....