زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

نشسته بودی توی اتاق و بدون مکث حرف میزدی . هیچکس به جز ما ، من و تو ، اونجا نبود . اما مخاطب تو ، من نبودم . رو کرده بودی به دیوار و حرفهای بی معنی و بی سر و ته می زدی. از عشق و محبت و صفا و صمیمیت و گل و بلبل و بستنی و شکلات . از تمام چیزهای خوب و دوست داشتنی که آدم هر وقت چشمش رو بروی حقیقت میبنده ، میبینه . تو حرف میزدی و من به حرکات مسخره دستت نگاه میکردم که سعی میکردی این عبارات نا مفهوم رو به دیوار حالی کنی . مخاطب تو من نبودم و هیچ کسی هم جز من اونجا نبود . یدفعه چشمت افتاد به من و بی مقدمه به طرفم اومدی و من رو بوسیدی . لبهام رو گاز میگرفتی و با دستهات موهام رو میکشیدی . یهو سرت رو عقب بردی و به چشمهام خیره شدی و با سردی گفتی : بابت تمام عشق و محبت و صفا و صمیمیت و گل و بلبل و بستنی و شکلاتی که تو این مدت ازت خواستم ، من رو ببخش . تا اومدم جوابت رو بدم احساس کردم جسم لزجی تو دهنم خودش رو به دیوار دندونهام میکوبه و قدرت تکلم رو ازم گرفته . اون رو بروی زمین تف کردم و دیدم تکه ای از لب تو هست که تو دهن من جا مونده . بی توجه ، به سمت در رفتی و اون رو بستی و برگشتی و از پنجره پریدی بیرون . احساس کردم سرم داره گیج میره . حالت تهوع داشتم . بسمت توالت دویدم و تا گردن خم شدم رو چاه توالت و از عمق وجودم هزاران ماهی ریز و زنده رو بالا آوردم که همشون تو سیاهی چاه گم شدن . چندتاشون هم که به شکل بسیار زننده ای  افتاده بودن کف توالت و مشغول جون کندن بودن رو لگد کردم . طوری که از صدای متلاشی شدنشون خندم گرفته بود . صبح که از خواب بیدار شدم با خودم عهد بستم که دیگه از این خوابها نبینم . رفتم به طرف توالت که آبی به صورتم بزنم . دیدم کف زمین پر از خون هست و لاشهء چند ماهی ریز روی زمین افتاده .



موافقین ۸ مخالفین ۴ ۹۳/۰۹/۲۱
میرزا .....