زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

عنوان را شما بگویید چه بگذارم

پنجشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۳:۵۲ ب.ظ

پاشدم رفتم جلو آینه دیدم بعله. پشهه انگار یه نفرو تا تونسته خورده و اومده رو صورت من پوکیده.

خوب این خون خون ِ کیه؟

یه آدم معتاد؟

ایدزی؟

هپاتیت؟

سرطان خونی؟ (اسم علمیشو یادم نیست)

یه الکلی؟

خوب اگه من دقیقا رو نک دماغم یه زخم داشتم چی؟

اگه اون خون با خون من قاطی میشد چی؟

اگه من معتاد و ایدزی و هپاتیتی و چه میدونم یه مرگیم میشد چی؟ کی جوابگو بود؟

این چه وضعشه؟ کی پاسخوگوئه؟

بعد که یه کم عمیق شدم به این مسئله، دیدم که پشه ها در واقع ناقل (اَند) ناقل هر نوع بیماری یا حتی مسبب شفای کسی. اینکه میگن هیچ چیزی تو این دنیا بی حکمت نیست هم به نوبه خودش بی حکمت نیست. حالا این پشه این خون رو کجا میبرد نمیدونم. تنها اینو میدونم که بی نوا یه دماغ گرم و نرم و قلمبه پیدا کرده بود برای اینکه چندی بیاساید و سپس برود و به ماموریتش بپردازد.

***

این که مثلا خون ـش دارای یه ماده ی خیلی خاصه که وقتی حتی یک قطره ش وارد خون یه آدم مبتلا به سرطان خون بشه ، خون اون بابا رو تسویه میکنه (یه کم رویاییه) و توسط این ناقل این اتفاق بیفته دور از ذهن نیست. این که خدا بخواد بشه و امر میکنه که : (  بشو! ) و میشود هم  دور از ذهن بشری که معتقده به حضور پر رنگ خدا  نیست.

من به این نتیجه رسیدم که این پشه  فقط به این دنیا چشم نگوشوده ست که بی دلیل خون انسان یا حیوانی را بمکد. هر خونمکنده ای هم فقط به خواست خدا خلق شده که  کارش مکیدن است و میمکد و انتقال میدهد. یا بیماری را یا مسبب شفا را.

چه کسی؟ همین پشه ای که نمیتوان واحد وزنی ای برایش به کار برد و  مثلا گفت : نیم مثقالی.

همین پشه ی نیم مثقالی شاخکش ... نه ..نه... خرطومش شرف داره به آدم های شصت هفتاد و گاهن صد کیلویی که خون میمکند و میمکند و میمکند و هرگز هم سیرمونی ندارند و سیرمونی دونشون  بی نهایت گنجایش داره و کاملا هم بی فایده اند و حتی ضرری هم که میرسانند صرفا برای ایجاد بهره برای خودشان است و رنگین نمودن سفره ی خانه اشان.

پشه های گُنده ای که یک نمونه ی آنها در لباس مقدس و نورانی روحانیت خود را استتار کرده و هیچ بنی بشری هم پیدا نمیشود که به او بگوید خَرِت به چند من و این همه که مکیدی ، مالیاتش از برای کیست و ضرر و زیانش برای چیست.

کاش این لکه ی خونی که روی دماغ من نشسته و  حاصل کف گرگیه چند دقیقه ی پیش من بر پشه ی نیم مثقالی و بی آزاری که عمرش به دنیا نبود ایجاد شده، حاصل ضربه ی شمشیری بود که اسلام  توصیه کرده که بر فرق سر مسلمانانی که ادعای پذیرفتن دین را میکنند و خون مومنان را در شیشه کرده و اند و میمکند ایجاد شده بود.

کاش این قدرت و اختیار را داشتم که یه چیزی شبیه مگس کش اختراع میکردم و نامش را میگذاشتم تفنگ و (مثلا کلاشینکف) بعد همه ی پشه های صد کیلویی را به یک جا جمع میکردم و به رگبار میبستم و نمیگذاشتم هیچ پشه ی نیم مثقالی ای هم آن دور و بر بپلکد که مبادا خون نجس آن پشه های صد  کیلویی را منتقل کند تا برای همیشه نسلشان منقرض شود.

کاش انقدر بزرگ بودیم و و صالح و مورد پسند و مورد عنایت خدا بودیم که وقتی فریاد میکشیدیم و میگفتیم اَلهُمَ عَجِل لِوَلیَکَ اَلفَرَج، تا آن قدرت  واقعی و آن حجت الله اصلی پا در عرصه بگذارد، خدا بی هیچ بهونه ای بی هیچ محاسبه ای و بی هیچ سخت گیری ای  میگفت: (بشو!) و میشد هر آنچه که در انتظارشیم.


بخونیدش {لینک}




(پ.ن: ببخشید یه کم حال و اوضاع درب و داغونه اگر سخت خوندین اگر خوب ویرایش نشده اگر غلط املایی داره اگر مشکل نگارشی داره اگر .... خخخخ تو اوج عصبانیت نوشتمش. باز هم ببخشید)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۳/۰۷/۲۴
میرزا .....

نظرات  (۱۹)

امیدوارم حالتون هرچه زودتر خوب شه
هر چی دومس داری میرزا
-_-
پاسخ:
خودم فعلا هیچی دومس ندارم. (دومس)
 موقع خوندن پست داشتم به این فکر می کردم تا حالا چند تا پشه کشتم؟ شاهد کشته شدن چندتا پشه بودم؟ دیدم کلــــــــــــــی بعد فکر کردم چقدر خر بودم چرا هیچ وقت اینطوری به قضیه نگاه نکرده بودم!! بعد فهمیدم شما میرزایی و من یه مهندس دون پایه مملکت بایدم فکرم به اینجاها قد نده!!!
از پشه تازه درگذشته که بگذریم می رسیم به ایده شما!! منقرض کردن نسل این ابنا بشر کاری بس ستودنیست اما شما خودشو ناراحت نکنید، اصن ذهنتون رو درگیر این " نخاله " ها نکنین. اجازه بدید مام سرمون به چیزایی گرم باشه و نفهمیم از کجا خوردیم و چطوری خوردیم چرا خوردیم اصن. خیلی دنبال فلسفه ی خلق بشریت و حکمت و امثالهم هم نرید، رفتن خوبه ها خیلیم عالیه حتا، منتهی فایده ای نداره، شما فرض رو بذارید که فلسلفه ی خلقت کشک بوده، ما هم باید بسابیم، حالا خود دانید اگه میتونید سرتون رو با همین خرعبلاتی که ما مشغول کردیم گرم کنید. اگه نمی تونید مث من و امثال من هضم کنید پس حل کنید!! ولی عمرن این مسائل حل بشن، این ادما مثل صدا خفه کن هایی می مونن که میذارن سر هفت تیر، آروم و بی سر و صدا خیلی شیک و مجلسی تو لباس های مختلف خون می کنن تو شیشه و کسی نمی گه خرت بچند، آدم بودنو لگدمال کردن از بس با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن. اگه همه با هم دست به دست هم بدیم باز نمی تونیم شرایط رو عوض کنیم چون اینا عوضی هستن و عوضی تر میشن.
 ای بابا نه به جون پشه ها غر بزنید نه فکرتونو انگولک کنین تا فکر مام انگولک نشه بذارین مشغول باشیم تا مشغول باشن! شمام صلوات بفرست 4تا تخمه بشکن بلکم مشغول بشی
++پشه هم بی کار بودا :D

پاسخ:
سلام تاج بی بی!
من نه میخوام کسی رو تحریک کنم که بپا خیزند و یه غلطای اضافی بکنن و اسمشو بذارن انقلاب (چون عددی نیستم و اصلا پشیزی نیستم برا این مسئله ) و نه میخوام توهین و اهانت کنم و مغز کسی رو انگولک کنم .
یه جور خود درگیریه که به گمونم خود تاجی بی بی هم بدجور درگیرشه. مگه نه. این نوشتنا و این اراجیف بافیا که جز گرفتن وقت شریف شما بهره ی دیگه ای نداره یه جور بلندبلند فکر کردنه و تسکین این دل و دست و زبان و کلا تمام جوارح صاب مرده.
و اما این غر زدن به جان پشه ها و انگولک کردن فکر شما این قبیل خواهش که فرمودی ، قبلا به فکر خودم رسیده و بود قصد کردم ببندمش.
اینجا بیس و اساسش غر زدنه. وقتی غر نزنه، چه در لفافه چه انقدر علنی، پس به چه درد میخوره؟ شما بگو.
خیلیم عالیه
حالا کی گفت شما قصد تحریک اذهان عمومی رو دارید، همه درگیر این مسائل هستیم، منتهی شما با کف گرگی میای تو صورت خودت و باعث میشه به زبون بیاری، یکیم تو دلش می سوزه و می سازه
من خواستم در لفافه لایک زده باشم به پست شما :| منتهی شما برداشتتون اشتباه بود
ما زنده به آنیم که شما غر بزنید و ما بخوانیم و لایک کنیم
پاسخ:
بیبین لایکت دریافت شد. دنبال یه بهونه میگشتم  یه چیزایی بگم تو کامنت تو گفتم. (شما)
۲۴ مهر ۹۳ ، ۱۹:۱۱ فیروزه ای
اومدم حرف بزنم دیدم تاج بی بی خیلی حرف زده. بعد برای حفظ تعادل سکوت میکنم. که میانگین کامنت منو بی بی یه کامنت نرمال بشه
اما اینو نگم نمیشه. یاد اون پشه ای افتادم که فرعونو کشت. اون موقعی که فرعون دستور ساخت یه جای بلند رو داد تا بره روش و به خدای موسی دست پیدا کنه اما وقتی رفت بالا یه پشه سر به سرش گذاشت و افتاد و مرد.
پشه ها بی حکمت نیستن. هیچی بی حکمت نیست...
پاسخ:
اصن همین تعادل بر قرار کردنت خودش یه حکمت داره. برقرار شد. در مورد اون بابا هم باس بگم روایت زیاده. یه عده میگن رفت تو حلقش خفه شد. همین که میگن فلان چیز تو حلقت از همین جا میاد دیگه. به فرعون گفته پشه هم نیستی (نعوذو بالله) بعد پشه رفت تو حلقش خفه شد.
جان تو. مدیونی اگه فکر کنی اراجیبف نگفتم
۲۴ مهر ۹۳ ، ۱۹:۴۹ فیروزه ای
میرزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بدو بزن شبکه آموزش درمورد پشه داره حرف میزن. اسمشم هست"نابغه طبیعی"
خخخخخ
پاسخ:
:))
دیدم. :D

۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۰:۲۲ فیروزه ای
دیدید با یه چیزی میزد رو پشه ها. یاد شما افتادم ^___^
پاسخ:
حاضرم قسم بخورم پشه ها رو دیدی یاد من افتادی نه اون یه چیزیه
و خدایی که در این نزدیکیست:\
پاسخ:
بسیار هم عالی
۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۱:۴۸ فیروزه ای
پ ن پ
خب پشه هه رو دیدم یاد شما افتادم دیگه
ضمنا من همیشه مهلبونم. نه یه ذره مهلبون ^__^
پاسخ:
عـَ دسِ  تو
۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۱:۵۱ بنای با ثوات
آقا من کامنتا رو خوندم تا اینجا..
دیدم بزرگان همه حرفیدن...من سکوت کنم بهتره...
فقط بگم خداییش من دل کشتن پشه رو هم ندارم...
دیشب یکی اومده بود تو اناق..هی وز وز می کرد...
در و پنجره هم بسته بود...همه خواب بودن جز ما دو تا و اون پشه هه
الی می گه پاشو یه فکری به حالش بکن اعصاب برام نذاشت..
می گم بی خیال ..ولش کن..اگه بخوام خفه اش کنم باید بلند شم...درو باز کنم..بعد دو تا کیش تو هوا بکنم تا بره بیرون..
حالا ممکنه موقعی که من درو باز کردم یه هویی بابا از اتاقش بیاد بیرون تو اتاق ما رو دید بزنه و ببینه تو داری با لپ تاب فیلم می بینی و درس نمی خونی و منم دارم رمان می خونم..اون وقت جفتمون لو می ریم و امید اونم می ره به فنا...
بی خیال بزار باشه و وز وز کنه...
پاسخ:
:))  امید بابا که هیچ امید مملکت میره به فنا
۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۲:۲۲ فروهرو فرداد
مرسی از حضورت...و اینکه صبوری...امیدوارم مشکلات هرچه زودتر حل بشه 

آمیرزا
پاسخ:
مچکـــــــــــــــرم
۲۵ مهر ۹۳ ، ۰۱:۲۲ پاک باخته
ای بابا
میرزا بی خیال
خونِ دیگه چه فرقی داره
پاسخ:
والله همینو بگو
میرزا مامان من نمیذارن پشه و سوسک و اینا رو بکشیم!! اصن عقده شده واسمون!
میگن مگه تو جون دادی که میخوای بکشیشون!:((
+کامنت بی ربط دوست میدارم اصن ^__^
پاسخ:
نه خوب بود مامان راست میگن.
خیلی هم خوب میگن.
:D
پست طولانی بود، خوندیم و فیض بردیم
ولی خدایی من دیگه برای خوندن کامنتهای طولانی پیر شدم مادر

+ عنوانش رو بزارین: مَکِش!

++ کاش فحش بلد بودیم، برای وضعیت چند روز پیش اینجا لازم میشدش!
پاسخ:
بیا خودم بهت چند تا فحش آبدار یاد میدم. بیا بیااااااااااااااا هوووو
حاضر!
عنوانش بزارید
انگل انسانی و انسان انگلی!
پاسخ:
خیلی متعفن نشد؟
عنوانشو پیدا کردم میرزاااااا

بزارین پَشَره ^_^

میدونم میدونم خیلی خلاقم ^________^

بالاخره کامنت ادم باید ی نقطه ی اوج و مجزا داشده باشه دیگه ^_^
پاسخ:
یعنی اعتماد به نفست به من درس زندگی داد
۲۵ مهر ۹۳ ، ۲۲:۳۹ بنای با ثوات
میرزا اصلا عاشق پشه ی این پست شدم..:))
پاسخ:
اتفاقا پشهه هم میگفت عاشق تو شده

خیلی خوشم میاد که از کوچکترین سوژه ها هم ایده میگیرید و از اونا برای اشاره به دنیای واقعی و آدمها استفاده می کنید :)))

پاسخ:
درس پس میدم استاد
۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۹:۲۹ منا مهدیزاده
هومم
می دونی من شخصن فک می کنم که عنوان لزومن نباید ربطی به موضوع داشته باشه ...
یا حتا عکس ... !
ینی نه اینکه ربط نداشته باشه ها ...
ولی ربطش لزومی نداره واضح باشه ...
یعنی مثلن من خودم وقتی که دارم پست می نویسم اولین چیزی که تو ذهنمه رو بجای عنوان می زارم ...
بعد حالا شروع می کنم به نوشتن ...
بعضی وقتا ذهنم بعد عنوان به یه چیزای مشابهی می ره و مربوط می شه به عنوان ،‌ بعضی وقت ها هم کلن قطار ذهنیم یه ور دیگه حرکت می کنه و عنوان  کاملن بی ربط میشه با پست ...
بعدش که میرم عکس انتخاب کنم دوباره بسته به اینکه قطار ذهنیم کدوم ور رفته باشه یه چیزی انتخاب میشه ...
نه اینکه وقت نذارم واسه عکس و عنوان پیدا کردن ... ولی عکس و عنوانو با حس و فکر اون لحظم هماهنگ می کنم ... نه پستم ...
حالا شمام می تونی یه همچین کار مشابهیو بکنی ...
یعنی اولین چیزی که به ذهنت می رسه رو بنویسی ... بعد بزاری قطار ذهنیت واسه خودش حرکت کنه و بره جلو ... !
***
خب حالا سوالی که برام پیش اومد اینه که من که برای یه عنوان یه خطی این همه حرف گفتم حالا واسه اون همه متنه زیرش چقد باید حرف بگم ... !
هممم....
خب حرف واسه گفتن زیاده ... خیلی هم زیاده ... مخصوصن وقتی این بحث ها پیش میاد ...
اول از همه جا داره اعلام کنم که تحت تاثیر قرار گرفتم از اینکه از یه پشه تونستی اینقد حرفای خوب در بیاری ... !
با اینکه یکم شعاری بود ... ولی طوری نبود که آدم اذیت شه و بگه "اه ... بازم ازین حرفا !"
...
هرچند از تیکه "اگر قدرت و اختیار داشتم" خیلی خوشم نیومد ...
یعنی خب قبول دارم که آدم محدوده ... ولی اینو به شدت قبول دارم که آدم خیلی قدرتمند تر و مختار تر از چیزیه که فکرشو می کنه ...
یعنی چیزی که بیشتر از همه آدم رو محدود می کنه خودشه ... !
حالا انقد فضایی که کلاشینکف به دست همه ی آدم های پشه ای رو به رگبار ببندی نه ...
ولی میشه یه کاری کرد ... اگه واقعن بخوای ...
نمی گم خودم ازین حرفا نمی زنما ... مخصوصن الان که عصبانی هم بودی ...
ولی خب کلن خوبه که هر از چندگاهی فکر کرد که واقعن می خوای اینکارو بکنی یا صرفن یه حرفی از روی عصبانیت بود ...
چون اگه واقعن بخوای می تونه شروع خوبی باشه واسه بوجود آوردن یه تغییر... تو خودت ... اطرافیانت ... و شاید حتا تو کله دنیا ...
پاسخ:
سلام . خیلی خیلی ممنون و سپاسگذارم از این همه ریزبینی و وقتی که صرف کردید.  مدتها بود یه همچین کامنت بلند بالا ونصیحت گونه شاید اسمش رو گذاشت رو نداشتم