زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

ندید بدید ها

جمعه, ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۴۴ ب.ظ
دستش رو گرفت جلوی صورتش و جیغ بلندی کشید و از پشت به زمین افتاد .

اینکه ترسیده و یا ناراحت شده رو نتونستم درست بفهمم . اما سرش با چنان شدتی با سنگ فرش اتاق برخورد کرد که فکر کنم در کسری از ثانیه درد جای ترس و یا ناراحتی احتمالی رو گرفته باشه. نمیدونم دقیقا چه مدت گذشت. هر چی به عقربهء ساعت دیواری نگاه میکردم ذره ای تکون نمیخورد . اینکه باطریش تموم شده یا بلایی سرش اومده رو نتونستم درست بفهمم .خسته بودم . چند بار سعی کردم چشمهام رو ببندم ، اما نمیشد. اینکه برای چشمهام مشکلی پیش اومده بود یا نوع سعی کردنم مشکل داشت رو نتونستم درست بفهمم. حالا این وسط سر صدای یه مشت آدم بی فکر هم اضافه شده بود. دور خودشون میچرخیدن. توی سرشون میزدن. سیرکی بپا کرده بودن. یه نفر به دیوار تکیه داده بود و مشتهاش رو میکوبید به اون بنده خدا. اینکه زور تو بازوهاش قلمبه شده بود و یا دیوار ، خدا نکرده ، فحش خواهر مادری بهش داده بود رو نتونستم درست بفهمم . اونورتر یه نفر پای تلفن بود و مدام زنگ میزد و با بغض با بقیه صحبت میکرد . اینکه بدهکار بود و دنبال پول قرضی میگشت و یا گوش مفت گدایی میکرد رو نتونستم درست بفهمم. جلوی در هم یکی غش کرده بود روی کاناپه و از حال رفته بود ، دو نفر بالا سرش واستاده بودن و از توی لیوان آب میپاشیدن روی صورتش . اینکه گرما زده شده بود و یا خسته بود و خوابش میومد رو نتونستم درست بفهمم . حتی نتونستم درست بفهمم که اون دو نفر ، طرف رو با گلدون اشتباه گرفته بودن و یا فکر میکردن با آب دادن بهش میتونن تا ابد تازه نگهش دارن !. جلوی من ، درست روبروی من ، یکی ، نمیدونم کی ، به من خیره شده بود و از جاش تکون نمیخورد . اینکه از من میترسید یا عاشقم شده بود رو نتونستم درست بفهمم. علت هرچی که بود ، معذبم میکرد !. راحت نبودم . سردم شده بود. خسته بودم. خوابم میومد . اما سر و صدای اونها نمیذاشت . فکر کنم حسودیشون میشد !. کم کم اتاق شلوغتر شد. بقدری که دیگه نفس کشیدن غیر ممکن بود. واسه همین من هم بیخیال نفس کشیدن شدم. اینکه دوباره مشکی مد شده و یا همه سعی کردن خودشون رو با هم ست کنن رو نتونستم درست بفهمم. یه نفر ، فکر کنم هنرپیشه بود! ، گفت : راحت شد ! . بقیه زیر لب آروم گفتن : راحت شدیم !!. اما اون یه نفر ، همونی که بهم زل زده بود و چشم ازم برنمیداشت ، هیچی نگفت. احتمالا غریبه ست . واسه همین توجیه نیست که اون هم راحت شده !!! . یه گوشه داشتن سر اونی که با کله خورده بود زمین رو پانسمان میکردن . اون کنار هم همونی که روی کاناپه از حال رفته بود داشت با حوله صورتش رو خشک میکرد !!!. خیلی چیزها بود که نمیفهمیدم : رقص بدون موسیقی ، گریه بدون اشک ، درد بدون زخم ، از همه مهمتر ، حضور بی خیر !!! . یه نفر به من نزدیک میشه ، در گوشم یه چیز نامفهوم میگه و انگشتاش رو میذاره رو چشمم و اونها رو میبنده ! . دستش درد نکنه !. اینکه فهمیده خسته شدم و میخوام بخوابم و یا از دیدن این سیرک حوصلم سر رفته رو نتونستم درست بفهمم. همون موقع یه نفر اومد و یه پارچه انداخت روم . این یکی واقعا دستش درد نکنه ! . مطمئنم که فهمیده سردم شده ! . نمیدونم چرا نمیذارن برن تا من بتونم یه خواب راحت داشته باشم ! . جسد ندیده های بدبخت !!!.


ببینیدش {لینک}
موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۷/۱۸
میرزا .....