"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"


yellow_Kidd@
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

ستاره ای بدرخشید و ....

يكشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ۰۲:۲۴ ق.ظ


دیشب ، موقع خواب ، یه ستارهء پاک و دوست داشتنی ، موقع عبور از روشنایی به تاریکی ، دچار سرگیجه شد و تعادلش رو از دست داد و از تو آسمون با مغز افتاد جلوی پای من روی زمین . سرش درد گرفته بود . هرکس دیگه جای اون بود حتما مخش میترکید. اما ستاره قوی تر از این حرفها بود که با این چیزها از پا در بیاد . تا اومدم باهاش حرف بزنم گفت که میخواد یه قرص بخوره و بخوابه . من مات و مبهوت نگاهش میکردم که ستاره ای که شبها بخوابه دیگه نمیشه بهش گفت ستاره . میشه مثل نور چراغ هواپیما که شبها تو آسمون از یه گوشه به گوشهء دیگه میره و خیلی زود ، آروم و آهسته ، بدون سر درد و سرگیجه ، میشینه روی زمین و خاموش میشه . بهش گفتم قبل از اینکه بخوابی بذار چیزی بهت بگم . هر وقت خواستی برگردی بالا من رو هم با خودت ببر به آسمون . من رو از روی این زمین لعنتی ببر که دیگه نمیخوام زمینی باشم و میخوام با تو بیام و مثل تو آسمونی بشم . گفت اگه با من بیای دیگه روزها دیده نمیشی . گفتم الان هم به چشم کسی نمیام . گفت از تابیدن خسته میشی . گفتم فعلا از خاموشی خسته شدم . گفت اگه با من بیای مجبوری تمام شبها بیدار باشی . گفتم الان هم خواب به چشمهام نمیاد و با خودم فکر کردم پس چطور ستاره میخواد از سر درد بره یه گوشه و بخوابه . بهم گفت خوابم میاد و من با تعجب به ستاره ای نگاه میکردم که میخواست خاموش بشه و دست از تابیدن برداره . رفت یه گوشهء دنج و راحت رو ، روی زمین ، انتخاب کرد و خوابید . و من موندم و تنهایی و کلی فکر و یه آسمون بی ستاره . کاش ستاره دچار سر گیجه نمیشد و با مغز نمیوفتاد زمین جلوی پای من که دچار سر درد بشه و مجبور به خوردن قرص و خوابیدن ، اون هم توی شبی که آسمون بدون حضورش مثل سقف اتاقم بی روح و مسخره هست . کاش تو همون آسمون مینشست سر جای خودش و من مثل همیشه از این پایین باهاش حرف میزدم و اون مثل همیشه صدام رو نمیشنید . کاش بجای اینکه اون با مغز بخوره زمین و دچار سر درد بشه ، من میرفتم تو آسمون و دچار سرگیجه میشدم . با خودم هذیون میگفتم که صدای ستاره رو شنیدم که من رو صدا میکرد . ستاره نخوابیده بود . خوابش نبرده بود . ستاره هنوز ستاره بود . این بار دیگه ستاره نزدیک من بود و صدام بهش میرسید و میتونست من رو بشنوه . تا اومدم به خودم بجنبم صبح شد و ستاره ناپدید . و من ماندم و همان تک گل توی باغچهء حیاط پشتی چهار دیواریم. {لینک}




این {لینک} هدیه به دوستی است که بی شَک روزی سَرَم را برایش خواهم داد.
(تا باشد که بخواند و بخوانید)


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۳/۰۷/۱۳
میرزا مهدی

نظرات (۱۹)

۱۴ مهر ۹۳ ، ۱۶:۱۵ بنای با ثوات
قشنگ بود..
پیچیده بود..
ولی منظورت واضح بود..
:))
فک کنم گرفتم چی شد...دارم پیشرفت می کنم..
پاسخ:
بابا خرگوش!!
آمیرزا بد داری تو آسمونا سیر می کنیا بیا پایین می افتی یه چیزیت میشه بی میرزا می مونیم....


+ مثل همیشه عالی قلمت مانا
پاسخ:
من که پایینم. فقط این آسمونه مدام خودنمایی میکنه.
قشنگ بود
پاسخ:
ای وای..
خوش بحالت دوستت شده ها....
پاسخ:
آره. نه؟
میرزا بوخودا من بلاگ رو انگولک نکردم بچه خوبی هم بودم همیشه هم هیستوریمو پاک می کنم ولی نمیدونم چه مرگشه گاهی درست میشه بعد دوبره سکته می کنه الا هم سکته زدست...
میرزا قربون دستت این کد امنیتی نظراتت رو بردار ...
پاسخ:
در هر حال باز میگم مشکل از سیستم خودته و این که شما اگه از طریق بلاگ وارد بشی هرگز کد امنیتی نمیخواد
۱۴ مهر ۹۳ ، ۱۸:۳۲ فیروزه ای
میرزا خیلی داری پاتو میکنی توی کفش آسمونا
* عجب جمله ای گفتم. خوشم اومد :)

** ممنون. خودم میکُشمش ^__^
پاسخ:
بهر حال هر مردی یه روز باید این مسیر رو طی کنه :D
موشکلی داری؟
سلام میرزا
بیا شما هم بفرما برو در آسمان!
تعارف نکنید تو رو خدا!

+ من که متوجه نشدم لینک در مورد چی بود.
پاسخ:
تعارف ندارم. پا بده میرم. خخخ
۱۴ مهر ۹۳ ، ۱۸:۵۲ بهانه گیر
سلام

چه خوبه که بین ستاره ها سیر می کنید...

ستاره نخوابیده بود . خوابش نبرده بود . ستاره هنوز ستاره بود . :(

+لینک قشنگی بود... خوش بحال دوستتون! ما هم فیض بردیم...
پاسخ:
سلام
کاش همه مث شما فکر میکردن. عاش سیر کردن تو هپروت ستاره هام
در آغوش آسمان رازیست
مگه نه؟؟ :)
پاسخ:
شدید

میزرا شما هم ک خواب ندارید
پاسخ:
گفتم بلکه یه ستاره دیگه بیفته خفتش کنم
:))))
اخه خیلی عجیبه ک بیدارید
خوبید ان شا الله؟
۱۵ مهر ۹۳ ، ۰۹:۵۸ مهندس بهشت
میرزا یه مدت زدی تو کار ستاره ها خبریه؟؟؟؟
پاسخ:
معلوم نی؟
۱۵ مهر ۹۳ ، ۱۱:۱۵ خانم والیوم
سلام..
نمیدونم نوشتتون به کی یا چی کنایه داشت.
اما هذیان گویی ها و توهمات شبانگاهی رو خوب درک میکنم..
از این مکالمات داشتم..

قلم عالی مستدام بسیار قوی و پرمغز..
پاسخ:
سلام خوش اومدید. سپاس
لینک شماره دو معرکه بود...
معتادم کرده اصن.
ممنون
منم میام میرزا
باهم بریم سرمونو بدیم
پاسخ:
ای معتاد. ای....چیز. من نظرنم عوض شد خودت برو سرتو بده
بعضی وقتا دلم میخواد وقتی به خودم میجنبم دیر نشده باشه! ولی همیشه دیر میشه ...
پاسخ:
یعنی عضی وقتا دیر میجنبی؟
۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۱:۴۰ مهندس بهشت
خیلی تابلو معلوم چیه
میرزا داشتیم؟اگر قرار بود نیام که بعد از سه ماه دوباره بهت سر نمیزدم.
خیر سرم دانشگاه میرم.به خدا وقت سر خاروندن هم ندارم
پاسخ:
خیلی مخلصیم
جا تو جای پای شاهزاده کوچولو گذاشتیییی ؟؟؟

:)
پاسخ:
زدی تو خال ها :D
میدونم هههههههه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی