"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

نمیدونم چه عنوانی بذارم

شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۳، ۰۹:۱۸ ب.ظ

نشسته بودم پا کامپیوتر و داشتم یه بر اندازی میکردم و یه سری پوشه  ها و فایلهایی که یه زمانی فکر میکردم خیلی به درد میخورن و الان جز  اینکه یه فضای اضافی رو اشغال کنن کار دیگه ای ازشون بر نمیاد رو حذف میکردم.

به یه پوشه ای بر خوردم که اسمشو گذاشته بودم یادگاری. زیاد لازم نبود فکر کنم که چیه! همه ی محتویاتش که نه ولی لا اقل دلیل ایجادش رو یادم اومد.

اون پوشه رو هم باز کردم و یه تعدادی عکس و چند تا فایل از دوران نامزدیم که ثبتشون کرده بودم رو دیدم. یه چندتا موزیک که اونموقع خیلی تو فازشون بودم و چندتا فایل word و دست نوشته هام بعلاوه یه پوشه ی دیگه.

باز این یکی پوشه رو هم باز کردم. تو این یکی پوشه پر بود از عکس های دورانی که تو (ش.م.ا) کار میکردم و این گوشی رو تازه خریده بودم و زارت و زورت عکس میگرفتم. یه تعداد فایل تکست و یه چند تا بازی و غیره بعلاوه  یه پوشه ی دیگه.

این پوشه رو هم باز کردم. باز یه تعداد عکس بود و یه تعداد موزیک از دوران سخت و تلخ شکستی که پشت سر گذاشتم و یه پوشه ی دیگه.

پوشه رو باز کردم و ...... و مدام پوشه های دیگه رو باز میکردم و باز میکردم و باز میکردم. یه آن به خودم اومدم دیدم تو یه پوشه ی پر از پوشه ی پوشه در پوشه غرق شدم. بیشتر که به خودم اومدم دیدم دارم توسط این پوشه ها تو زمان سفر میکنم. از هر دوره ای به دوره ی قبل میرم و مدام به گذشته و گذشته و گذشته تر خودم  قدم بر میدارم.

بعدش خیلی احساس رضایت کردم از خودم از اینکه یه روزی تصمیم گرفتم که اقدام کنم به جمع آوری این فایل ها و اونایی که مال گذشته تر بودن رو اسکن کنم و یه حوصله ای به خرج بدم و نتیجه ش بشه این.

ولی خوب مشغولیت های این روز ها اجازه نداد که ادامه پیدا کنه که مطمئنا" سرم که خلوت بشه ادامه خواهم داد.

من فکر میکنم جامعه انسانی و بشریت هم  به این شکله. هر دوره و هر عصری (اگر هر نسل را یک فولدر در نظر بگیریم) برای خودش یه داستانهایی داشته که  پرداختن به اون ها بی بهره نیست.

می خوام بگم که کاش میشد هر کسی تو محدوده ی شجره نامه ی خودش میتونست با چند تاکلیک (مثلا برود) به سیصد سال قبل و ببینه عمه ی بابای پدر بزرگ مادر مادرش، چه جریانی تو ازدواجش داشته . چه سختی هایی کشیده. یا مثلا برادر بابای بابابزرگ بابای مادر بزرگ مادر بابام چطوری زندگیشو میچرخونده و دغدغه هاش چی بوده.

و یا مثلا وقتی که فلانی خواهر دو قلو ش تو سن هجده سالگی رو گرگ حین چراندن گوسفندا خورده چه زجری کشده و یا بعدش چی شده؟ بعد چی شده که پوشه ش بسته و شده و از یاد ها رفته. و ما کی پوشه مون بسته میشه و کی از یاد ها میریم و این دغدغه ها و عشق ها و خنده ها و گریه ها و ماجرا ها  و دلبستگی ها و دشمنی ها و کینه ها و درد ها و مریضی ها و وصلت ها و غیره و غیره به یک پوشه ای سپرده میشن که بعدش پوشه های متعددی ساخته میشه که ما در واقع گم میشیم در تاریخ پوشه ها.  چطور میشه که گم میشیم در تاریخ. و وقتی که گم میشیم چه اتفاقی میفته؟ مثلا همین دوستی ها . دوستی من و شما. من و تو. آره خود تو. صد سال دیگه به یاد کی میمونه؟ اصلا قراره به یاد بمونه؟

***

کاش میشد با چند تا کلیک به گذشته میرفتیم و بر میگشتیم و باامروز خودمون مقایسه ش میکردیم همانطور که من موزیکهایی که آخر سال نود گوش میکردم رو باالان مقایسه کردم.

و یا قیافه و ظاهر فرو رفته ی اواخر سربازی رو با  امروزم.

و یا اخلاق و روحیات گذشته ام  رو با مرور تکست ها ، با  الانم.

میخوام اقدام کنم. اقدام کنم و در گذشته و شجره نامه ی خودم سفر کنم. مطمئنم میتونم و مطمئنم هنوز هستند پیر مرد و پیرزن های قدیمی ای که وقتی این مسئله رو با اون ها مطرح کنم با روی خندان بگن: پاشو بابا خودتو جمع کن. برو به فکر نون باش که خربزه آبه

 

 

 

  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۲۱)

منم یه 10 گیگی خاطره دارم!
یکی از دوستان که خیلی دست به دوربین بود
روز آخر دوران دبیرستان دیوید منتشر کرد بین بچه های پیش دانشگاهی
یه فیلم بلند بود که با یه فیلم کوتاه شروع میشد!
فیلم معرفی بچه های کلاس سال اول دبیرستان
و با کلی فیلم دیگه مثل فیلمای کنفرانس و شعر و داستان خونی بچه ها ادامه پیدا میکرد
 تا یک روز قبل از اتمام دوره دبیرستان توش عکس بود!
دمش گرم قسمت گنده ای از خاطراتم اون تو هک شده


پاسخ:
چقدر خوب. حیفه از دست نده. مث گنج مراقبش باش
چرا من هیچوقت به چیزایی که تو فک میکنی فک نمیکنم ؟ :|
پاسخ:
نکنه فکر کردی مغزت اندازه مغز منه :))
مدیونی اگه از این فکرا کنی
  • بنای با ثوات
  • اعتراف می کنم بعد از روزها کاملا فهمیدم شما چی می گی..:))
    پاسخ:
    اون هم دقیقا وقتی که خودم نفهمیدم چی میگم؟
     کلا باس مخالف فهم و شعور هم راه بریم؟ :))
    سلام
    ولی این پوشه ها گاهی خیلی آدمو اذیت میکنن! مگر اینکه زمان طولانی ازشون گذشته باشه!
    مرور خاطرات تلخ و همینطور خاطرات شیرینی که بعضا دیگه نمیشه تجربشون کرد میسوزونه آدمو...
    من خیلی دوس ندارم مگر اینکه مال خیلی قبل بوده باشه و پوشه ی مربوط به اون توی ذهنمم بسته شده باشه!
    پاسخ:
    ولی خوب قبول داری که خاطرات هرچقدر هم که تلخ باشه میتونه لبخند به لب بشونه حین یاد آوری؟

    قدر اون پوشه ها رو واقعا بدونین.. من واقعا عاشق خاطرات مصورم... خیلی هم بهش اهمیت میدم توی هر برهه زمانی. از هر دورانی تو زندگیم عکس دارم...

    ضمنا تشبیه جالبی کردین :)

    پاسخ:
    درس پس میدم دوست خوبم

    منم اینجور کارا رو خیلی دوس دارم 

    تا جایی که بتونم عکس میگیرم و اگه نتونم مینویسمشون 

    منم کلی عکس و فایل و نوشته خاطره شده دارم 

    و تا جایی که بتونم هیچ چیزی رو از بین نمیبرم 

    کاش منم میتونستم یه همچین سفری رو تو گذشتم برم 

    پاسخ:
    این که ما خاطراتمون رو حفظ کنیم خوبه. ولی اینکه خاطراتمون به درد کسی بخوره تو دو نسل بعد از خودمون سواله

    خیلی خوبه

    منم با خاطره کلا حال می کنم

    البته کاش یه آپشنی هم بود که بعداز این که با چن تا کلیک می رفتی به گذشته ادیتش هم می کردی ... اما نه ... لطفش به ادیت نشدشه (نشده اش است)

    پاسخ:
    فتو شاف منظورته؟
    ثبت خاطرات خیلی خوبه. چه به تصویر باشه و چه به قلم
    پاسخ:
    موافقم ولی چرا رو کلام زیباتون خط کشیدید؟
    گاهی میترسم برم سراغ خاطرات تصویری...
    اما وقتی میرم غرق میشم
    پاسخ:
    فکر کنم نباید غرق شد. میدونی آخه آینده مهم تره
    همیشه هم مرور گذشته خوب نیست گاهی بزرگترین زخمایی که خیلی وقت گذاشتی فراموش کنی رو یادآوری می کنه...
    چرخیدن تو گذشته خوبه اما نه تمام گذشته
    پاسخ:
    آره خوب . تو میتونی انتخاب کنی که به کدوم نقطه برگردی. منظور اینه که تو! اگر به گذشته ی اشخاصی تبدیل بشی که دویست سال از تو دیر تر به دنیااومدن، چه تاثیری بر روی آنها خواهی داشت. ؟ اصلا خواهی داشت؟
    نخواهی داشت؟ پس به چه دردی میخوریم؟ ..
    به نظرم مهم نیست این چیزها.
    به عنوان یک آدم خاطره باز بهتون میگم
    که بعد از چند سال تلخی خاطرات بد رنگ می بازه
    و خاطرات خوب هم خیلی اوقات یادمون نمیاد.
    خاطره بازی خوبه، به شرطی که مانع رشد و حرکت رو به جلوی ما نباشه.
    خوبه که یادمون بیاد از کجا به اینجا رسیدیم، که وقتی خسته شدیم و کم آوردیم بهمون انگیزه بده برای ادامه. خوبه که یاد دوست داشتنی های زندگی بیفتیم. خوبه که با دیدن عکس یا نوشته یک آدم مهربون یاد انگیزه و آرامش و یا حتی اگر هم این ها نبود، یاد حس مثبتی بیفتیم که با دیدن یا خوندنش بهمون دست میده...
    همه اینها خوبه. :)
    نظرم ناقصه می دونم. اما الان مغزم برای تکمیلش یاری نمیده.
    ممنون میرزا. :)
    پاسخ:
    کاملا صحیحه این حرفت که گذشته نباید مانع رسیدن به آینده باشه.
    میخوام بدونم آینده ی دیروز تو که امروزه و درونش قرار گرفتی، چقدر متاثر بر زندگیه گذشته ی تو، پدرت، پدرش، و پدرانش هست. یعنی اجداد تو چه تاثیری بر روند زندگی تو داشتند و تو چه تاثیری از اون ها گرفتی؟ اصلا گرفتی؟
    میگیری؟ به آیندگان خودت خطی مشی میدی؟ نوه ی نوه ی نوه ی نوه ت زندگی تو رو سرمشق قرار میده یا نه تو فقط ........ فقط چیه؟ اصلا تو تو مخیله ش میگنجی؟
    اصلان میدونه که تو روزی وجود داشتی؟
    تو میدونی که روزی قبل از تو زندگی هایی وجود داشته و چطور میگذشته؟ اصلا مهمه؟ مهمه که مهمه یا نه؟ مهمه که مهم نباشه یا مهم نیست که مهمه؟
    من کلا به تصادف اعتقاد ندارم. اینو بارها گفتم قبلا. اما یک چیزی رو مطمئنم نگفتم تا حالا بهتون. شما به من، به یسرا، به سودا و به خیلی های دیگه یک چیز خیلی خوب یاد دادین. آشنایی با شما برای ما یک حسن خیلی بزرگ داشت. این که یاد گرفتیم از نوشتن و از واکنش مخاطب نترسیم.
    تو وبلاگ نویسی ما و رویه مون و حال خوبی که از نوشتن بهمون دست میده، شما خیلی موثر بودین.
    اون موقع که نبودین، داشتم به این چیزها فکر میکردم. و بابتش در دلم ازتون تشکر کردم.
    حالا الان تشکرم رو به زبون آوردم. :)
    متشکرم. :)
    پاسخ:
    بـُـهت !!! وسکوت عمیق و خیلی خیلی عمیق و خیلی عمیق تر حتی و بعد این پاسخ.



    :|
    منم از این فایل ها دارم
    اما هیچ وقت فایل هام انقدر قدمتش زیاد نمی شه شاید چون آدم به داینامیکم نمونه بارزش همین وبلاگ نویسی یادم نمیاد یک بار مثل بچه عادم حفظ آرشیو کرده باشم مرور گذشته منو یاد اشتباهاتم میندازه برا همین فرار می کنم ازش تا خاطره سازی و بازی :|
    + خود در گیر هم من نیستم
    پاسخ:
    فکر عادما رو  میخونی؟ عـَ کجا فهمیدی چی تو سَرَم گذشت؟
  • دنیای چتروم همیشه هم بد نیست
  • سلام
    خوشحال میشم به وبلاگ من هم بیایین و درمورد نقاشی هایی که با موس میکشم نظر بدین.
    پاسخ:
    واقعا؟ با موس؟ مشتاقانه میام
    خو معلومه مغز من بزرگتره D:
    مدیون تری فک کنی جز اینه =))
    پاسخ:
    :))
    فک کنم اکثرمون تاثیری نخواهیم داشت تازه شاید هم تف بندازن تو روحمون که چرا اونموقع فلان کار رو نکردیم که اونا تو زمان خودشون از نتیجش حال کنن...
    پاسخ:
    تو روحمون رو خوب اومدی
  • مهندس بهشت
  • کاش میشد برگشت اونوقت به نظرم دیگه کسی یه اشتباهی رو که کس دیگه مرتکب شده رو دوباره تکرار نمیکرد
    پاسخ:
    اینم جزو دلسنگی های زندگیه
  • نویسنده ی جوان
  • سلام
    گمانم امروز یک پوشه باز کنم...
    پاسخ:
    سلام . کار خوبی میکنی
    پوشه ! چه پوشه هایی که به دست خودم پاکشون کردم ! وابستگی به گذشته فقط غم و اندوه میاره و باعث میشه از حال هم عقب بمونی 
    پاسخ:
    دیدی نظرتو؟ :))
    ما در واقع گم میشیم در تاریخ پوشه ها. 
    چطور میشه که گم میشیم در تاریخ ؟

    پاسخ:
    گذر زمان و ناملایمتی خودت
  • دلمشغولی های یک مامان(آفتاب)
  • اما دقت کردین باز آوری خاطره ها چه خوب و چه بدش افسردگی میاره؟؟
    اگه خوب باشه دلت می سوزه که چرا الان توی اون حال و هوا نیستی و اگرم بد باشه غمشو تا مغز استخونت حس می کنی...
    اینه که من کمتر سراغ بایگانی خاطراتم می رم!
    پاسخ:
    بله دقت کردم. و بیشتر که دقت کردم دیدم اینطوریا هم نیست