"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

وقتی که نیت اصلی آدم لو بره

سه شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۱۷ ب.ظ

یارو شکارچیه میره جنگل...







روزی شکار چی ای برای شکار خرگوش به جنگل میرود. شکاری نمیابد . هرچه به این سو و آن سو چشم میاندازد چیزی دستگیرش نمیشود . بعد یهوعکی اتفاقی همینجورکی چون من (نویسنده) دلم خواسته بود، یک خرس در آنجا سبز میشود.

شکارچی نشانه میگیرد. ژستی هم چاشنی اش میکند و انگشتش را روی ماشه میسراند و خرس را در بین شیار مگسک جا میدهد و سپس میچکاند.

تیر شلیک میشود اما به خرس نمیخورد. خرس هم به خاطر غریزه ی حیوانی اش به سمت شکارچی حمله ور میشود. شکار چی هم که میداند باید خود را به مُردن بزند، بر زمین میخوابد و خرس هم نامردی نمیکند و به او تجـــ ـــا و   ز میکند.

شکارچی بد جور غرورش جریحه دار شده است. گمان میکند برگ برگ درختان جنگل هم طور دیگری به اون نگاه میکنند. به خانه بر میگردد و فردای آن روز با توپ پر تر به جنگل بر میگردد . این بار فقط به قصد انتقام.

برای خرس کمین میکند. تا خرس نزدیک میشود، مجال نمیدهد و نشانه میگیرد و شلیک میکند. آخ

"تف به ذاتت" (اینو شکارچیه گفتا. اون آخ رو من گفتم)


این بار هم تیر به خرس اصابت نمیکند. خرس هم چون آلن دولن یه نیم گردن به سمت شکارچی میگرداند و ناگهان شتاب میگیرد و شکارچی قبل از اینکه خودش را به مردن بزند ، به او میرسد و این بار خیلی خشن تر به او تجـــ ــا و  ز میکند.

شکارچی دیگر روی سر بلند کردن ندارد. احساس میکند ذره ذره ی خاک های جنگل هم به او طور دیگری نگاه میکنند.

فردای آن روز ... نه

آره..

همان فردا.

فردای آنروز شکارچی عزمش را جزم میکند و با یک اسلحه ی ژ3 (مثلا) به جنگل میرود و یک خشاب سی تایی هم فشنگ جنگی به آن میچسباند و در کمین خرس مینشیند.

خرس نزدیک میشود. شکارچی تفنگ را در حالت رگبار میگذارد و ماسماسکش را میکشد و خرس را به رگبار میبندد. چشمانش را خون گرفته است. نعره میزند و شلیک میکند و به بی حیثتی و خاک بر سری ای که برایش پیش آمده و آّبرو ریزی اش فکر میکند. سی عدد تیر در کمتر از ده ثانیه تمام میشود.

الان دلش آرام گرفته است. نفس عمیقی میکشد و چشمش را باز میکند  تا جنازه ی آش و لاش خرس را ببیند که او را صحیح و سالم بدون حتی یک زخم در یک قدمی خودش میبیند.

"بهش نخورد؟ حتی یه تیر؟" (اینم شکارچیه گفت)

خرس به شکارچی نزدیک و نزدیک تر میشود . روی دو تا پا میایستد و کمر شکارچی را با دو دستش میگیرد و به خودش نزدیک تر میکند و در گوش شکارچی میگوید:

"ناقلا راستشو بگو! قضیه شکاره  یا......"




  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۱۴)

خندیدم!
اما اون عکس آخرش ی خورده دل خراشه
پاسخ:
چرا؟
خدایا توبه...
روزی روزگاری یه عروس و مادرشوهری ختم یکی می روند و می رسند به خانه ای در میزنن می گن ختم فلانی اینجاست
آقاهه می گه بله بفرمایید تو  همینجاست خدا بیامرزدش
میرن داخل و آقاهه بهشون ت   ج  اوز می کنه
میان بیرون و مادر شوهره میگه عروس تورو نمی دونم من برا هفت و جهلم و سالش هم میام به نظرم این شکارچی از اقوام همان خانمهاست.

  • بنای با ثوات
  • خخخخخخخخ..
    خدا بگم چیکارت کنه میرزا....
    یعنی اصلا موندم با شما چه باید کرد...
    خب الان چه برداشتی بکنم...
    نتیجه چی شد؟
    کم کم دارم به عقلم شک می کنم..:))
    هیچ وقت نتونستم معنی داستانای دو پهلو و اینا رو بفهمم..
    ++بابت متن ممنون..خیلی بهتر شد...
    پاسخ:
    متن؟
    از خدا بخواه رسوای خاص و عامم نکنه. همین
    آن وقت آیا چه بر سر می آمد که تیر ها بر پیکر خرس اصابت نمی کردندی؟
    پاسخ:
    قضیه چیز دیگری بودندی
    ایده این داشتان از کجا به ذهنتون رسید؟ 
    2 بار خوندم
    نتونستم حدس بزنم منظورتون چی بوده 
    پاسخ:
    حیف شد . من نوشتم تا یکی یه منظوری بهش بچسبونه تا خودم بفهم لا اقل
    هی میام بهت سر میزنم ولی دستم به کامنت دادن نمیره مرض دارم به نظرت؟
    پاسخ:
    شک نکن :))))
    عجب...
    قضیه برای کس دیگری بود یا ....
    اسلحه ژ-3 خشابش 20 تایی است.
    پاسخ:
    آقا صدرا اون که ژ3 ست و یه تفنگه. بخوایم خیلی ریز بشیم میبینیم که خرس اصلا حرف نمیزنه
    فکرکنم یاد این مثل میوفتم...ولش کن یادم رفت
    فقط خواستم بگم دارمت فمینیست
    پاسخ:
    سلام پیمان عزیزم. چطوریایی. فمینیست یعنی چی؟
    خیلی هم عالی عجب خرسی عجب شکارچی عجب راوی باحالی
    فقط دوتا سوال که پیش میاد
    +  از این خرسا تو ایران هم هست عایا؟!
    ++  بعد از اون حرف درگوشی و برملا شدن نیت شکارچی چه اتفاقی می افته ادامه ماجرا چی میشه؟
    +++ اگه اسپانشر خوب پیدا شد و خواست این داستان را فیلم کنه قبول کنید حتمن O_O

    پاسخ:
    آره ناقلا تو ایران هم هست. چطور؟
    مُمَیزی زیاد داره آخه والا حتما فیلمش میکردم

    یک از اقواممون زیاد میره شکار
    به خاطر کشف نیت ایشون پرسیدم O_o
    پاسخ:
    آهان. میگم آخه...
  • بنای با ثوات
  • نظرم ثبت شد میرزا؟یادم نیست ثبتشو زدم یا نه..+_+
    پاسخ:
    بلی بلی ولی بازم عرض میکنم (نع) :))
    خیلی ممنون
    پاسخ:
    چاکریم
    :))))
    جفتشون کرم داشتنا چه کاریا خو ...
    پاسخ:
    :)))
  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • استغفرالله!
    خرس هم خرسای قدیم!
    من فک کنم خوده خرسه خوشش اومده!

    ولی چجوری ازون 30 تا تیر یکی حتی به خرسه نخورده؟!
    (تخیلات نویسنده؟!)
    پاسخ:
    :)))) ای ناقلا از کجا میدونی خوشش اومده؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">