"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

Yellow Kid

"بچه زرد"

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه و دلق ِ خود اَرزَق نکنیم
*******************************
باور بفرمایید اگ میگویم از گوشه ی بینی ـه شما قطره ای سبز رنگ در حال چکیدن است،
فقط و فقط و فقط به این خاطر است که
آن را رفع و رجوع کنید. نه اینکه دلخور شوید.
ادبیات من هم اینگونه است. به آرامی بدون اینکه کسی بداند که با تو سخن میگویم، گوشه چشمی نشانت میدهم و میگویم:
دماغتو بگیر تا حال همه رو به هم نزدی.
******************************
حضرت تولستوی میگه: باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را میدانند ولی جرأت ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند
*****************************
آینه گر نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
*****************************

وصیت نامه شهید(حیفه بخونینش)

جمعه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۱۶ ق.ظ

دوستان سلام قبل از هر چیز این مطلب هم بخونید و اگر مایل بودید به اشتراک بگذارید



اینجا و شاید هم همه جا قبل از هر وعده ی اذانی که از سیما پخش میشه، یه برنامه ی کوتاه پنج دقیقه ای نشون میدن با عنوان فراز هایی از وصیت نامه ی شهید/.

من خیلی وقته که مشتاقانه طوری زمانم رو برنامه ریزی میکنم که اون لحظه پای تلویزیون باشم. و هر وقت هم که نرسم تا ببینم، احساس میکنم چیز بزرگی رو از دست دادم.

درسته که میگن شخصیت آدما اصلا به ظاهرشون نیست؛ ولی این شهدا، واقعا اصلا به قیافه شون نمیاد که یه همچین وصیت نامه هایی داشته باشن. انقدر بزرگ و نورانی و روحانی و با معرفت و عرفانی نوشتن که هرچه سعی میکنی  اون کلمات رو با قالب صورت اون بابا جفتو جور کنی، نمیشه. بله بله میدونم. دارم اشتباه میکنم و شخصیت و منش هیچکسی به قیافه نیست. مثلا خود من. کی فکرشو میکرد با این قیافه زیبا و دلربا و هلویی همچون الانم بشم اینی که هستم. 

بگذریم/.

میخوام بگم این معرفتی که بوجود اومده از ویژگی های جنگه. اون هم نه هر جنگی. فقط جنگ ایران با عراق. اون هم هشت سال دفاع مقدس.

بهتون پیشنهاد میکنم تا میتونید وصیت نامه ی شهدا رو مرور کنید. و در تنهایی های خودتون بهش بپردازید. ببینید یه سری آدم که دم دمای مرگشون شده و نشستن و یه حالت روحانی و شاید بشه گفت احتضار زود هنگام(؟؟؟؟؟؟؟؟) به خودشون گرفتن و دیگه راه برگشتی نمیبینن و با استناد به آیه های قرآن که جهاد در راه خدا بهترین جهاد هاست، مطمئن هستند که راه درستی رو انتخاب کردند و مرگشون پایان راهشون نیست، کمتر از چند ساعت دیگه زنده هستند، این وصیت نامه ها رو نوشتن.


یادمه بچه که بودیم تو کوچه  با دوستان جمع میشدیم و تفنگ بازی میکردیم. دو گروه میشدیم و هر کسی تفنگی رو که با ابتکارات خودش درست کرده بود به سمت دشمن میگرفت و مدام پشت سر هم میگفت "ررررررررررررررررررررر" و شلیک میکرد. و جالب این بود که هر یک از دو گروه خودش رو ایرانی میدونست و حریف رو عراقی.

یادمه هیچوقت هیچ تیری به هیچ کس اصابت نمیکرد. ولی این وسط گاهی بعضی ها معرفت به خرج میدادند و برای اینکه بازی هیجان انگیز تر بشه الکی تیر میخوردند و نقش یه مجروح رو بازی میکردند. یادمه اون موقع بچه ها اگر تو کوچه ها میجنگیدن نه به این خاطر بود که رسانه ها همش از جنگ حرف میزدند و بچه ها خشن بار اومده بودند، بلکه برعکس؛ اونموقع نه فقط تو جبهه ها بلکه تو همین کوچه ها هم شوق شهادت (مرگ نه . مردن نه) شهادت فوران کرده بود. یادمه تو همین کوچه ها بچه ای که نقش مجروح رو بازی میکرد هم وصیتی داشت. قشنگ یادمه که موقع بازی، با شهید شدن هریک از یاران و دوستانمون، ضجه میزدیم  و دوست داشتیم حریف رو زودتر تار و مار کنیم تا بازی تموم بشه و بریم سراغ دوستمون و صداش بزنیم و بگیم بازی تموم شده پاشو. و همه شاد و خرم بریم سر درس و مشقمون تو خونه هامون. و یه نفس راحت بکشیم از اینکه واقعا شهید نشده بودند.


اسمش میثم بود. فقط یه سال از من بزرگتر بود . فکر کنم یاز ده سالش بود. وقتی تو بازی تیر خورد و مجروح شد در گوش من وصیت کرد و گفت: (با صدای نالان ) مواظب خواهرم باش نذار بچه های کوچه بهش چپ نگاه کنن. مجتبی خیلی بشعوره. همش خودشو میچسبونه به زهرا. فکر کن آبجیه خودته. قول میدی؟ بعد من گفتم آره و بعدش اون شهید شد. 


یادمه من هم یه بار شهید شدم اما قبل از اینکه بخوام وصیتی بکنم، مُردم. تو اوج احساسات مردن بودم و یکی از همرزم ها اومده بود بالا سرم و زار میزد. بعد نمیدونم چطوری چشمش افتاد که یهو داد زد و گفت: عـــــــــــــــــــــــــــــــــه بچه بیاین اینجا بچه میرزا خشتکش پاره ست. شومبولش پیداست.

کلا خواستم بگم بخونید. یه اینترنته و یه سرچ. ولا غیر.

این چند تا  هم همینطوره گزینش شده



وصیت نامه شهید حسام اسماعیلی فرد 
اگر شهادت نصیبمان شد، آن را دودستی می گیریم و خدا کند زانوهایمان سست نشود. شهادت چیزی نیست که نصیب هرکس بشود هرکس که شهید می شود به کمال رسیده است، شهدای شما نمرده اند بلکه زنده اند و ناظر اعمال شما هستند. 


وصیت نامه شهید محمد رضا علیجانی 
در همه کارها خدا را مد نظر داشته باشید که خداوند بر همه کارها نظاره می کند. برای ساختن جامعه باید اول از خود شروع کرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت در کارها و گفتارتان رعایت اخلاق اسلامی را بکنید همیشه باید حالت جذب کننده ای داشته باشید. نه دفع کننده و همیشه باید مواظب حرکات منافقین باشید. 



وصیت نامه شهید سید عباس جولایی 
....برادرانم! به ریسمان الهی اعتصام کنید و آن را رها نسازید ،هرچه به کلاس بالاتری از ایمان برویم درسهایمان مشکل می شود و درس امتحانات مشکل تر و شیطان هم تلاشش بیشتر می شود. مبادا پس از چند صباحی تحمل درد و رنج و زحمت در راه خدای بزرگ به دره نیستی سقوط کنیم، قرآن زیاد بخوانید و سعی کنید زمانیکه خداوند با شما صحبت می کند ترجمه تحت اللفظی آن را بدانید .تقوا تقوا اساس کار است اگر تقوا نباشد اکثر عبادات به خاطر غیر خدا می شود، نماز را طوری بخوانید که بدانید با خدا چه می گویید مبادا عباداتمان بندی باشد که ما را از راه سعادت بازدار بدین واسطه که فکر کنیم خیلی آدم خوبی هستیم عبادات ما باید پله ای برای صعود ما به درجات و کلاسهای بالاتر باشد. 


وصیت نامه شهید حسین ثامنی 
ای مسئولین توجه داشته باشید امروز مسئولیت حفاظت از خون شهیدان در درجه اول به عهده شماست مبادا بین صحبت و رفتارتان با این ملت شهیدپرور با مقامات بالاتر فرق کند. خود را عاقل و متعهد و حافظ اسلام و دیگران را بدخواه و جاهل ندانید، در خود بیشتر دقت کنید، مبادا جلوی خدمت مخلصان را بگیرید. 
دقت کنید با نیروهای مخلص بسیج جزء با منطق و دلیل به هیچ زبان دیگر سخن نگوئید. 
شرمنده دوستان شهیدم و درگه حق تعالی. 
28/12/63 



  • میرزا ژوزف پولیتـزِر

نظرات  (۱۲)

  • ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
  • وصیت اون پسر دوازده ساله که گفت مواظب خواهرم باش و...خیلی واسم جالب بود...
    فک نمیکردم جو شهادت اونموقع تا این حد زیاد بین بچه ها بوده باشه...
    اصن فک میکردم بچه های کوچیک بترسن از کشته شدن...
    پاسخ:
    آره واقعا همینطور بود. وقتی تمام رسانه ها و تلوزیون و همه و همه چی حتی داستان های کودکانه شده بود جنگ، چه انتظاری میشد داشت
    سلام

    چقدر خاطره برام زنده شد، اما فکر می کردم شما جوان تر از این باشید که جنگ رو یادتون بیاد!

    اون موقع با تمام وجودمون جنگ رو حس کردیم، نیاز به هیچ رسانه ای نبود....
    ویراژ هواپیماها رو سرمون... بمباران ها، موشک باران ها و آژیر سرخ و سفید! تو عالم بچگی باید خبر مجروح شدن عزیزامون رو مخفی نگه میداشتیم تا مادرش غصه نخوره...

    + نذر دارید مطلب بی حاشیه ننویسید؟! کلی رفتی تو حس یهو ....:)))

    پاسخ:

    علیک سلام به روی ماهتون.

    میام بیرون از حس همین روزا :))

    جمله آخرم رو باید تصحیح کنم... منظورم این بود:

    کلی رفته بودیم تو حس، یهو اون جمله آخرتون .... :))
    پاسخ:
    آهان :))))))))))))))))) واقعیت ها رو باید گفت. این جزو نا گفت ههای جنگ بوده خوب
    چه همرزم چشم پاکی بوده !!!!!!!
    راستشوقتی گفتین دوستتون مجروح شد و گفت از خواهرم مراقبت کن! فکر کردم بعدش میگین چندسال بعد واقعا شهید شد و من کنارش نبودم برام وصیت کنه اما بنا به وصیت کودکی با خواهرش ازدواج کردم !
    والا! به پست 20 شهریورم مرتبط میشد
    پاسخ:
    :))))) چه باحال میشدا
  • بنای با ثوات
  • من خوندن کتابایی مثل "دا"..."پایی که جا ماند"..."نورالدین پسر ایران"
    و کلا خاطرات روایی جنگ رو ترجیح می دم..
    همه چیز توش پیدا می شه..از وصیت نامه تا شرح موقعیت و غیره..
    ++منم نمی دونستم بچه های اون موقع هم تو بازیاشون به فکر شهادت بودن..!!!
    پاسخ:
    ای بابا! ای بابا! الان انقد همه میان میگن نمیدونستیم که متهم میشم به دروغگویی. من میدونم دیگه. اصن خود تو حرف در میاری برام, من که میدونم, :(
  • شاعر شنیدنی ست
  • سلام
    شهدا همیشه خیلی فکر منو درگیر کردن اصلا فکر اینکه چطوری با اینکه هر لحظه احتمال کشته شدن هست، اونطوری که جبهه ایا تعریف می کنن می رفتن وسط گوله و آتیش...دیوونم می کنه کلاً شهدا رو یه جور دیگه ای دوست دارم یه جور عجیبی فداکار وبزرگوارن همشون بدون استثناء
    وصیتنامه هاشونم عجیبه! انگار قبلش کلاس رفتن مثلا
    اون بچه دوازده سالهه رو هرچی میخوام با دوازده ساله ها که نه ..با 16-17 ساله های الانم مقایسه کنم هی به نتیجه ی بدتری می رسم!
    برعکس دوستای دیگه من قبلا هم شنیده بودم که چقدر جنگ تو زندگی مردم جاری بود وپیر وجوون وکوچیک وبزرگ تو فکر شهادت و جنگ بودن (قبلاً برام تعریف کرده بودن)
    و ممنون که سر زدین/ببخشید پرحرفی کردم
    پاسخ:
    علیک سلام این چه حرفیه. اتفاقا خوب و دقیق گفتین. مخصوصا جایی که فرمودید انگار قبلش کلاس رفتن...
  • بنای با ثوات
  • خب من دو سال بعد از جنگ به دنیا اومدم..از کجا بدونم..؟
    :)))))
    چرا ناراحت می شی خوووووو...چیزی نگفتم که...:))
    پاسخ:
    نی نی گولو. خخخ
    بسیار بسیار تامل بر انگیز بود
    هم متن هم وصیت نامه ها و هم توصیه خواندن وصیت نامه ها!
    مرسی میرزا
    پاسخ:
    خواهش
    خدا بگم چیکات نکنه!
    پوکیدم از خنده..................

    واسیه تیکه آخر خاطره گفتم..........
    پاسخ:
    بگو خوار و ذلیلم نکنه. بگو محتاج این و اونم نکنه. بگو زمین گیرم نکنه. بگو منو تو قلب کسی بد جلوه نکنه. بگو منو طردم نکنه. بگو رو من مث یه بنده  و عبد شیطان نگاه نکنه. همینا رو بگی نکنه ممنونت میشم.
    خدا خیرت بده خندیدیم روحیاتمون عوض شد!
    پاسخ:
    نوش جون

    خشتک :))))))))))))))

    ینی نمیشه در اوج حرفهایی که خواننده رو برده تو حس یهویی مسخره بازی در نیاریا

    حسم پرید کلا زدم زیر خنده ... دختر بغلیم داره چپ چپ نگا میکنه

    پاسخ:
    نه دیگه هر کی ندونه تو که میدونی. ....چیزم
    وصیت ها ...ممنون بابت یادآوریشون
    پاسخ:
    بلی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">