زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

این مدت که نبودم....

سه شنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۳، ۰۷:۱۲ ب.ظ

تو این مدت (92 روز) که نبودم،  خیلی اتفاقا برام افتاد. اول اینکه دلیل نبودنم یه کتاب بود. قرآن.

یه روز که نشسته بودم و فکر میکردم چیزی که تو کله م میگذره رو چطوری بنویسمش و بعد دیدم نمیشه اونطوری بنویسمشو و بعد دیدم اصلا چرا باید بنویسمش و بعد گفتم پس چه چیزی رو بنویسمش و بعد یهو چشمم به قرآن افتاد و برداشتمش و بوسیده نبوسیده صفحاتشو باز کردم و گفتم یه آیه خوشگل پیدا کنم و به عنوان یه مطلب ارسالش کنم، (یادم نیست کدوم آیه بود که وقتی خوندمش) کلی به عنوان یه بنده، از خودم خجالت کشیدم.

بعد برای صرفه جویی دیس کانکت شدم و  صفحه ی اول قرآن رو باز کردم و شروع کردم به خوندن ترجمه قرآن.

نمیدونم چند ساعت گذشت ولی وقتی به خودم اومدم حدودای سه جزء رو(فقط ترجمه) خونده بود. هوا داشت تاریک میشد و با صدای اذان به خودم اومده بودم. یه کم به روبروم نگاه کردم و ترجمه ی سوره ی بقره رو با خودم مرور میکردم. پاشدم نمازم رو خوندم و درب نگهبانی رو قفل کردم و رفتم سر  کوچه یه دفتر  با دوتا خودکار قرمز و آبی خریدم و برگشتم. باز صفحه ی اول رو باز کردم.  با خودم گفتم اون آیه هایی که به امروز و شرایط امروز جامعه ی ما میخوره رو بنویسم با ذکر شماره آیه و نام سوره /.

یادم نمیاد چند روز گذشت. یه دفتر چهل برگ با دستخط نا جور و درشت، چند صفحه داشت که به پایان برسه که قرآن تموم شد.

چند بار منتخب آیه ها رو خوندم. جالبش این بود که برای خودم تحلیل هم میکردمشون و پا ورقی هم درست کردم براش.

دو سه روز گذشت و یه جریانی پیش اومد که باید جوابگو میبودم. جوابی نداشتم ولی یادم بود که تو ی قرآن شبیه اونو دیده بود.

فردای اون روز برای اینکه پیداش کنم باز به قرآن مراجعه کردم. قرآن رو باز کردم و یه دفتر و خودکار جدید، و این بار مسائلی که مربوط به خود خود و تنهایی انسان و خدا میشد رو انتخاب کردم و نوشتم و باز برا خودم یه تحلیلی پاورقیش کردم.

و باز تموم شد.

پدرم که مراد منه و تو همه ی مسائل اینچنینی ، دست و پا و زبان و چشمم ، همه  گوش میشَن وقتی در کنارش میشینم، پیشنهاد داد که بیا و یه بار دیگه قرآن رو بخون و این بار احکام رو بنویس.  و من باز رجوع کردم و این بار  یه دفتر حدود بیست برگی از کل احکام قرآن ، یه دفتر سی و شش برگی از آیه های امروزیه قرآن و یه دفتر شصت برگی از آیه های نفسانی و ارتباط مستقیم خدا و انسان  از کل قرآن دارم. با پا ورقی و تحلیل های خودم. 

تو فکر بودم که دوباره بیام و زرد رو یه تکونی بدم که یه کتاب ارزشمند از "امام خمینی" دستم رسید با عنوان"آداب نماز" که باز به پیشنهاد پدرم اون کتاب رو به زبان ساده ی خودمون ویرایش و در عین حال خلاصه کردم و توسط پدر چندین نسخه از اون کپی شد و به اهالی مسجد محلشون تقدیم شد. 

این شد که 92 روز مفقود بودم. 

به طرز وحشتناکی احساس پیغمبر بودن بهم دست داده. عقب وایسین

همین/.

صلوات

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۱۱
میرزا .....

نظرات  (۲۲)

سلام

به به چه روزای پر برکتی
ان شاء الله در دنیا و آخرت با قرآن و اهل بیت علیهم السلام محشور باشید.
پاسخ:
سلام
انشالله با هم
خسده نباشی حضرت میرزا....
ولی واقعن خسده نباشی کار بزرگیه من که...{آیکن خجالت}
پاسخ:
خجالت داره که
۱۱ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۳۴ منه پابرهنه
منم یه مدته دارم کار مشابه اینو انجام میدم. ترجمه قران رو میخونم و با الان مقایسه میکنم. مشکل برام پیش میاد به قران رجوع میکنم و راهش رو پیدا میکنم و ...

در مورد کامنتت:
جوک نمیساختم اما جوکای دسته اول و بروز دستم بود. همیشه همه جا ازم میخواستن جوک بگم
از چه لحاظ رفتم رو مغزت؟
پاسخ:
بله بله متوجه شدم مزاح کردم. 
کار تون رو ستایش میکنم. 
الــهم صلــی علی محمــد و آل محـــمد

+چه غیبت میمون و خجسته ای تا باشه از این غیبت های پر ثمــر حالا نمیشه یه مجلد از این هندرایت نفیستون رو به عنوان تحفه میرزا درویش به نیابت از دوستان زرد به من اهدا کنید باشد که من نیز چون شما هدایت بشم نه واقعن نمیشه؟!
پاسخ:
چرا نمیشه؟ باس حوصله کنم تایپش کنم و Pdf و بعد ارسال
آلونک آپدیت نخواهد شد آیا؟
پاسخ:
دنبال همراه میگردم براش( تحریک شدی خبرم کن) :D
۱۱ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۲۳ بنای با ثوات
خب خدا رو شکر به خیر گذشت و همه اش دنبال تحقیق و تفسیر و این چیزا بودین..
:)))
پاسخ:
نه پــــَ..... :D
واثعا کارت فوق العاده بود. میشه به منم یاد بدی ؟
پاسخ:
راستش سخته . فکر نکنم یاد بگیری. یه چیزی میخواد که گمون کنم نداری. همت

خوب خدارو شکر فکرمون این بار اشتباه از آب در اومد و 

سلامت هستین [لبخند]

پاسخ:
امان از فکر شما ها
خدا قوت
چقدر جالب
چه خووب که اینکارو کردید! اما حالا ادعای پیغمبری نکیند که هر چی بتون دادن پس میگیرناااااااااااااااا

جرقه جالبی توی ذهنم زده شد. ممنون میرزا از این پست
پاسخ:
ببین بابت جرقه ، 50 ؛ 50
بهت حسودیم شد
پاسخ:
:(
مچکــــرم منتظر می مونم تا حوصله کنید و تایپ کنید و پی دی اف بگیرید

+ من به درد آلــونـــک وزین شما میخورم عایا؟! نچــ نچــ
پاسخ:
آلونک به درد شما میخورد آیا؟ نچ نچ :)) فکراتو بکن
کاش توفیق داشتم منم از این کارا میکردم البته منم یه بار کل قرآنو با معنی خوندم ولی انقد با دقت نه
پاسخ:
مطمئنن با دقت خوندی ولی الان یادت نمیاد. چون میدونی که خدا یا توفیق نمیده ، یا اگه میده مُهر از گوش و دل آدم بر میداره تا خوب درکش کنه
منم تو فکر بودم یهویی چی شد که ناپدید شدی 
فکر کنم کامنتم گذاشته بودم و حالتونو پرسیده بودم 
خدا رو شکر که سرتون به خیر گرم بود 
پاسخ:
بله سعادتمند کرده بودی با کامنتتون. :) خاطرم هست
واقعا پشتکارت قابل تحسینه. و البته مشوقت هم خوب کسی بوده. خدا پدرتو هزار سال برات نگه داره میرزا جان... آمین.

والا من گفتم اختلاسی چیزی کردی تحت تعقیبی! واس همین پیدات نیس! همشم نگران این بودم که چجوری پیدات کنم و سهممو بگیرم ازت!!!!

بعد میرزا جان احساس پیغمبر بودن بهت دست داده باید بگی بیاید جلو موعضه کنی،والا فک کنم احساس کردی که پیغمبرو گروگان گرفتی که میگی عقب واستین؟
پاسخ:
اینکه دنبالت حقت بودی رو باور میکنم. چون طماع تر از تو، خودتی. سهم* :))
من آدم رکی هستم و میگم که تو بدون شناخت من نباید میگفتی همت ندارم. خیلی ناراحتم کردی
با این کارت اگر با هزار خوشی و ذوق می خواستم این کار رو انجام بدم کاری کردی دل سرد بشم. میتونستی کمکم کنی ولی نا امیدم کردی.
من خودم به روش خودم انجام میدم ولی بدون اصلا کار درستی نکردی
پاسخ:
فقط مزاح بودا.

پس باید بیایم محضرتون تا واسمون دعا کنید:)))

پاسخ:
اوه :))
اراده پولادین یعنی همین!!
منم شنیده بودم که قرآن آدمو معتاد میکنه!
پاسخ:
عه چه جالب. تا حالا بش فکر نکرده بودم. "قرآن آدمو معتاد میکنه. " جالبه. مرسی
بسی جالب بود
می تونی با نهج البلاغه و صحیفه هم همین کارو بکنی هااااااا
پاسخ:
:D راستش نهج البلاغه رو نمیفهمم. البته ممکنه به خاطر این ترجمه ای باشه که من دارم ها. یا سنگین و سخت ترجمه شده و ویاراستاری نشده:D و یا نمیفههم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

+ داستان بوعلی و بهمنیار یادتونه؟! حالا باز ادعای پیغمبری کنید! :)
پاسخ:
من غلط بکنم.
برام واقعا جالب بود... خیلی با اشتیاق خوندم این پست رو :) کار زیبایی کردین. تبریک میگم. من که در خودم چنین همتی نمی بینم :(
پاسخ:
اختیار دارین. همت از من نبود. یه سعادتی بود که نصیبم شد. البته کار شاقی هم نبوده. کاش بتونمیه کاری بکنم که لا اقل خودمو راضی بکنه
۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۳۸ ❀◕ ‿ ◕❀ zizigolu
چه جالب
به نظرم آدم باید خودش بنویسه و خودش اینجور مسائلو پیدا کنه که به عمقش دست پیدا کنه و بفهمشون...
حالا این روزا ما از سر تنبلی میگیم خب میریم نت و یه سرچ میکنیم...
که هیچوقتم سرچ نمیکنیم...

فک کنم مورد عنایت ویژه ی خدا قرار گرفتین پیغمبر میرزا!!
پاسخ:
مچکرم از دلگرمیتون
همین که توی اون مدت یک کار بسیار مفید انجام دادید بی نهایت ارزش داره.
امیدوارم بتونید حسابی اونها رو جمع بندی کنید و ازش یک کتابچه عالی در بیارید در مورد آیات قرآن.
پاسخ:
قصدش رو دارم ولی باید کارشناسی بشن. و یه تفسیر کوچولو . که کار من نیست مطمئنا