زرد

راستی ﻣﻦ (م.ف) ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺍﻥ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﯿﻦ
ﯾﮏ ﻓﯿﻠﻢ ؟...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻡ؟؟!!
ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻢ؟؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺗﺎ
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻭ
ﭼﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ
ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﺍﮔﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺱ ﺑﺸﻪ
ﻻ ﺍﻗﻠﺶ ﯾﻪ ﺟﻔﺘﮑﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﮕﻢ ﺧﯿﺮ ﺳﺮم زنده ام

پیام های کوتاه

اومدنی سر راه....

دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۱۷ ب.ظ

یه بار از تو یه ترمینالی رد میشدم، یه بی نوایی که خدا داشت مکافات اعمالشو تو همین دنیا میذاشت کف دستش را با یه کاسه و چند تا سکه که درونش  بود  ، دیدم. و از کنارش گذشتم. یک آن ریه هام هنگ کردن. ریتم نفس هام به هم خورد. بوی غلیظ عرق و آمونیاک و ادراری که از اون مرد متساعد میشد، حتی چشم هام رو هم سوزوند. این اتفاق برای هر کسی که از کنارش رد میشد ، میافتاد.

 اگر خودش ذره ای از اون موقعیتی که برای دیگران پیش میومد رو حس میکرد، اونجا نمیموند. ذره ذره به بوی نای خودش عادت کرده بود و در نهایت به اون خو گرفته بود.حالا اون بو میتونه از عرق باشه، از کثافت بدنش باشه و یا ..........نجاست خلق و خو و رفتارش. مثل بعضی از آدمای اطراف ما. من. شما. و خیلی های دیگه که شاید یه اشتراک هایی داشته باشن با هم. شاید! 


بگذریم. سلام

یه روز دیگه این وبلاگو باز نمیکردم میشد سه ماه. عـــــَـ کی فکرشو میکرد که من سه ماه طاقت بیارم. 

تنها اتفاق مهم بعد از اومدنم یه میلیون پیام(چون بسته بودم) خصوصی بود از طرف شما. و چند تا پیام از بلاگ محترم و تهدید هاشون که فلان مطلب و فلان و فلان و فلان مطلبت رو یا حذف کن یا بیایم باباتو بکنین تو*این قسمت حذف شد* منم برا اینکه برا بابام احترام قائلم حذفشون کردم. آره اینجوریاست. 

و از اینکه خوش اومدم هم ممنونم. 

تا بعد....

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۰۳
میرزا .....

نظرات  (۱۲)

از این که نبودی ناراحت شدم و حالا که هستی خوشحال.
آنقدر گرم است بازار مکافات عمل *** دیده گر بینا بود هرروز روز محشر است
پاسخ:
سلام . من نیز از نبودنم غمگین بودم و الان خوشحال ِ  بودنم. 
سپاس
به به
خوش آمدید
صفا آوردید
از این طرفها؟!
پاسخ:
سلام. کدوم طرفا؟ :D
سلام بر میرزا
خوش اومدین
ظهورتون مبارک بعد از 3 ماه غیبت صغرا
پاسخ:
سلام مچکرم :)
۰۴ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۳۵ بنای با ثوات
خخخخ..
بازم خوش اومدین...:))
پاسخ:
:) مچکرم
سلام میرزا جان. خوبی؟
پاسخ:
سلام عالی
خو لابد کار داشتی که نبودی 
چرا بلاگ تهدیدت کرد؟
پاسخ:
دقیقا
چه میدونم به مزاجشون خوش نیومده بود لابد
مرده بُدی زنده شدی؟
خوش برگشتی
جدا بیان برات کامنت گذاشته بود؟
پاسخ:
دقیقا
میرزاجان قدیما یه امضا داشتی که موجب لبخند من میشد، اون امضاهه کوشش؟
پاسخ:
امضا زیاد بودا. تو چرا کامنتات تعطیلن؟
wow باورم نمیشه. تو پایپ داشتم نگاه میکردم دیدم مطلب گذاشتی. واقعا خوشحال شدم. بخشی از خنده های ِ زندگیم با نوشته های تو بود که 3 ماه حذف شده بود.
اومدن ِ دوباره ات رو تبریک میگم
پاسخ:
WoW مچکرم. بخند بخند :D
سلام :)
خوش اومدید
خیلی خوشحال شدم برگشتینا :)
کلی نگران شده بودیم!
پاسخ:
سلام . مچکرم
همون امضاهه که واسه زرد بود. خودشیفته بازی درآورده بودی لم داده بودی بهش...

همشون تعطیل نیستن، جدیدن یاد گرفتم اینو! یه جورایی کلاس داره!
بعد کسی نظر نمیذاشت بستمش تا حالش جا بیاد!
دارم ازش انتقام میگیرم!! :/
پاسخ:
آهان فهمیدم :D 
یه تو عقلت سالم بود که ... :))
۰۹ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۱۰ منه پابرهنه
به میرزا
چطوری تو؟ نبودی!
گفتم نکنه رفتی اون دنیا خبر ندادی به ما! :دی
پاسخ:
رفته بودم. دیپورت (دیپُرت؟) شدم